تبليغاتX
وبلاگ فرهنگ وتاریخ مریانج

وبلاگ فرهنگ وتاریخ مریانج

هدف از راه اندازی این وبلاگ آشنایی با تاریخچه شهر مریانج و همچنین معرفی بعضی ویژگی های فرهنگی از قبیل گویش مریانجی ـ ضرب المثل ها ـ آداب و رسوم ـ مسایل مربوط به جغرافیای انسانی و طبیعی و همچنین شناساندن اماکن دینی و معرفی تعذیه خوانی و مراسم های مذهبی این شهر می باشد .

ضمن دعوت از علاقه مندان و مطلعان در خصوص موارد مذکور به منظور هرچه پر بار تر نمودن این وبلاگ امید واریم که مطالب مندرج مور استفاده و بهره برداری پژوهشگران مسایل فرهنگی قرار گیرد.

 

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است

نویسندگان    عبدالله مظاهری ـ غلامرضا دهقانی ـ محمد یار محمدی ـ مرتضی محمدی و اسماعیل قادری و . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 5:55  توسط عبدالله مظاهری  | 

 

سابقه تعزيه خواني در مريانج

يكي از ويژگي‌هاي برجسته عزداري مريانجي‌ها كه آنرا از ديگر مناطق شهرستان همدان متمايز مي‌نمايد برگزاري مراسم شبيه‌خواني يا تعزيه خواني است كه هر ساله در ايام دهه محرم و يا مناسبت ديني با شور و شوق فراواني به اجرا در مي‌آيد درباره پيشينه رواج اين هنر و نمايش ديني به آقاي حشمت‌اله اذاني كه خود يكي از مشهورترين تعزيه خوان‌هاي امروزي است و در حال حاضر حدود 65 ساله و بازنشسته اداره ارشاد همدان مي‌باشد مراجعه نموده و ايشان توضيحاتي را در اين خصوص ارائه نمودند و ما نيز مطالب شفاهي ايشان را جمع‌بندي نموده ضمن سپاسگزاري از همكاري صادقانه ايشان با حفظ امانت داري و به اختصار جهت اطلاع علاقمندان تقديم مي‌داريم:

ـ حدود صد سال قبل فردي به نام مرحوم شاه علي از اهالي وردآورد تويسركان به همراه فرزندان و چند نفر ديگر در ايام محرم به مريانج مي‌آمدند و به اجراي تعزيه مي‌پرداختند و به علت اجراي خوب و پرشور آنها مردم مريانج بدانها علاقمند شده و خود بخود تحت تاثير قرار گرفتند. استقبال‌ اهالي باعث شده كه يكي از فرزندان مرحوم شاه علي به نام محمد آقا رحل اقامت در مريانج بيفكند و ساكن گردد و در ايام محرم و مواقع ديگر به تعزيه خواني بپردازد. اين گروه را مي‌توان اولين كساني دانست كه در مريانج تعزيه خواني مي‌كردند. اما تدريجاً گروه ديگري تحت سرپرستي شخصي به نام ميرزا حبيب‌ از اهالي طالقان تعزيه خواني را ادامه دادند ميرزا حبيب هم تعزيه خوان بود و تعزيه گردان ونسل بعدي تعزيه خوان كه عموماً از اهالي خود مريانج بوده‌اند در واقع شاگردان او محسوب مي‌شوند بعد از مرحوم ميرزا حبيب تعدادي از جوانان مريانجي تحت سرپرستي محمد آقا فزرند شاه علي مذكور همچنان اين رسم را تداوم مي‌بخشند. معروف‌ترين آنها مرحومان جليل الوندي ـ عزيز قصاباني ـ جلال يارمحمدي ـ كربلايي حسين ترابي وصال ـ حاج گلشن مظاهري ـ احمدي مير محمدي و ... هستند.

مرحوم عزيز قصاباني يكي از فعاليتر‌ين اشخاصي بوده كه در رونق و ترويج تعزيه بسيار كوشيده است. ايشان نسخه‌هاي تعزيه را از اسدآباد به مريانج مي‌آورد و نسخه‌هاي امروز، همان نسخه‌هايي است كه آن مرحوم آورده است. بنابراين اگر بخواهيم بنيانگذاران اصلي تعزيه در مريانج را كه از اهالي همين شهر بوده‌اند نام ببريم بايد از مرحوم عزيز قصاباني و مرحوم كربلايي جليل الوندي ياد كرد.

بعد از در گذشت مرحوم عزيز قصاباني كه هم تعزيه گردان بوده و هم مخالف خوان مرحوم محمد علي مظاهري (مندلي) و مرحوم علي آقا فرهادي با برگزاري مجالس تعزيه و تربيت تعزيه خوانان جوان به ادامه راه پرداختند و در اين خصوص نقش حاج علي آقا فرهادي بسيار پر رنگ‌تر و چشمگيرتر است. زيرا وي با تعزيه گرداني و مديريت خاصي توانست تعزيه خواني در مريانج را به اوج خود برساند و تعزيه خوانان خوش صدا و ماهري به ظهور رسيدند كه هنوز ياد و اجراي پرشور آنها در ذهن و خاطر مريانجي‌ها باقي است و در اين رابطه از آقايان حشمت‌اله اذاني ـ محمد آقا فرهادي ـ رفيع بيدآبادي ـ عزيز مظاهري ـ فرزندان مرحوم علي آقا فرهادي ـ عباس مظاهري ـ احمد تجري ـ نايب علي الوندي ـ اسماعيل قادري و غيره بايد ياد كرد كه برخي برحمت ايزدي در گذشته‌اند و برخي نيز در قيد حيات هستند.

هيأت تعزيه خوان‌هاي موسي بن جعفر در سال 1374 (در سوگواره كشوري در شهر اراك شركت نمود و هيأت شبيه خواني مريانج در بين شركت كنندگان كشوري مقام دوم را كسب كرد.)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 11:49  توسط عبدالله مظاهری  | 

دره دو خواهران و دوستعلی

 

تجلیگاه هنر نگارگری مردمان پیش از تاریخ

 

                                    (جواد بابا پیری)

 

 

در جنوب غربی شهر مریانج ودر دامنه های کوهستان الوند دره های سرسبز چشمه ها و جویبار های متعددی وجود دارد. ازبین آن دره ها  دره دوستعلی ودو خواهران به سبب وجود تعداد زیادی سنگ نگاره اهمیت بیشتری دارند.

 در دره دو خواهران تعدادی سنگ صخره ایی با فاصله از هم ودر محوطه ایی حدود یک کیلو متر مربع  وجود دارد بر روی این سنگ ها نقوشی ازانسان وحیوان حک شده وهمچنین درامتداد آن دره به فاصله کمتر ازدو کیلومتروردرجانب جنوبی دره دوستعلی واقع است.در این دره نیز یر صخره های سنگی نقوش مشابهی حکاکی شده است.   این سنگ نگاره ها ازنظر قدمت مربوط به دوره های پیش از تاریخ یعنی حدود 20هزار سال قبل ودوره پارینه سنگی است.این سنگ نگاره ها بسیار ساده وبه نقاشی کودکانه شباهت دارند وموضوعات آنها اغلب به نقش انسان وحیوانات ازقبیل بز-گوزن-اسب و سگ می باشد. باتوجه به تصاویری که مشاهده میکنید نگاره ها بسیار ساده وابتدایی اند.ودر نگاه اول به نظر میرسد چوپان هاازسرتفنن وسر گرمی ویاجادوگران به منظوری خاص این نگارهها را درسینه سنگها حک نموده اند اما پراکندگی وگوناگونی شکل هادرمناطق مذکورچنین می نمایاند که نگاره ها توسط شکارگران صورت گرفته است.شکارگرانی که ساعت هادرجایگاهای مناسبی درکمین شکار به انتظار می نشسته اند. این گونه جایگاهااز نظر شکارگران می باید ویژگی هایی به شرح زیر داشته باشند:

الف) وجود شکارگاه : اولین شرط وجود زیستگاه های حیوانی در منطقه است که جمعیت زیادی ازشکار در آنجا تردد می کنند.

ب) وجود آبشخورونهر ها وچشمه های که شکاربتواند در طول روزبرای آشامیدن آب به آنجا رفت وآمد کند.

ج) وجود قرارگاه به این معنی که مسیرهایی را که حیوانات برای رفت وآمدبه سوی آبشخور انتخاب می کنند به لحاظ طبیعی برایشان امنیت داشته باشد.

د) وجود گرمگاه وبر آفتاب: شکارگران محل هایی رابرای کمین انتخاب می کنند کهمعمولا رو به آفتاب بوده تا بتوانند درایام سرد ازگرمای خورشید بهره مند گردند.

ه) بوم گاه بدین معنی که درمحل می باید صخره سنگهای صاف وصیقلی وجود داشته تاشکارگران از سینه آن سنگ ها به عنوان بوم برای نگارگری استفاده کنند.

 همه موارد مذکور درخصوص شکار گاه به وضوح دردوخوهران ودوستعلی مشاهده می شود.چنانکه شکارگران درساعات انتظار به خلق نگاره هایی که بیان گر بینش آنان پرداختند.به جهان هستی ودیدگاهای فرهنگی ومعیشتی آنان است درپاسخ به این سوال که اینگونه سنگ نگاره ها باچه هدف  وباچه محتوایی ترسی شده است باید گفت : اولا ترسیم وحک تصاویر حیوانات نوعی علامت گذاری واطلاع رسانی مکانهای شکار محسوب می شده وثانیا نوعی ارتباط روانی ناشی از باور های شکارگر با حیوان مورد نظرتلقی می شد. وجنبه آیینی داشت . ثالثا کوچک بودن نگاره  ها – استفاده از خطوط ساده عمودی وافقی – کنده شدن آنها درکنار هم ودر فواصل زمانی –بهره گیری از ابزارهای ساده سنگی برای کندن نقوش  جملگی براین دلالت دارند که نگار گران از سر تفنن وسرگرمی به چنین کاری مبادرت نکرده اند.

بنابراین اطلاق عنوان نگارگری چوپانی به آنها صحیح نیست.بهتر است نگارگری شکارگران نامیده شود.

اصولا خلق چنین صحنه هاوتصاویر نه تنها بیانگر احساسات وعواطف و اندیشه هایایجاد کنندگان آنهاست

بلکه نگرش ودیدگاه انسان های قبل از تاریخ را به صورت نمادین با محیط طبیعی خود اعم از حیوان وگیاه وآب نشان میدهد.وخلاقیت هنری مردمانی را که هزران سال قبل صورت گرفته وتدریجا تا به امروز متحول شده می نمایاند.بطوریکه بررسی آنها می تواند مبهم وتاریک دوره های قبل از تاریخ را برای پژوهش گران روشن نماید .

 

 تصاویری از  سنگ نگاره ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:15  توسط عبدالله مظاهری  | 

تهیه و تدوین از عبدالله مظاهری                                                                                       

اي برادر قصه چون پيمانه است

معني اندر وي مثـال دانه است

دانـه معنـي بگيـرد مـرد عقـل

ننگرد پيمانه را گـر گشت نقـل

                                                                                                    «مولوي»

 

شناخت، مطالعه و بررسي قصه‌ها، افسانه‌ها و باورهاي عاميانه مبحث بسيار مهمي براي جامعه شناسان و مردم شناسان به حساب مي‌آيد زيرا بسياري از روحيات و رفتارها و هنجارهاي جوامع امروزي ريشه در باورها و اعتقاداتي دارند كه در طول زمان تاريخي شكل گرفته‌اند. بنابراين تعمق در باورها و سنن و آنچه كه امروزه از سوي جامعه شناسان فرهنگ عاميانه با فولكور ناميده مي‌شود، ما را به منشأ بسياري از هنجارها و نابهنجاري اجتماعي رهنمون مي‌شوند. شناسايي باورها و عقايد و رفتارهاي اجتماعي مردماني كه در گذشته مي‌زيستند و نسل به نسل، سينه به سينه از اعماق تاريخ آنها را به نسل‌هاي امروزي انتقال داده‌اند نه تنها ضروري است بلكه يكي از محورهاي مهم علومي مانند جامعه شناسي، مردم شناسي و تاريخ محسوب مي‌شود.

شايد باورها و عقايد عاميانه در نگاه اول به نظر ما كه امروزه در عصر تعقل و الكترونيك و سرعت در اطلاع رساني بسر مي‌بريم، خيال پردازي و دور از واقعيت جلوه كند. اما از نظر انديشمندان و پژوهشگران علوم اجتماعي و مردم شناسان پيدايش آنها براساس بينش و فلسفه خاصي صورت گرفته و بيانگر نگرش انسان‌هاي ابتدايي به جهان هستي بوده و در زمان خود عقلاني تلقي مي‌گرديده است.

باورهاي عاميانه اعم از واقعيات، خرافات، مراسم، قصه‌ها، متل‌ها و هر آنچه كه در اين مقوله مي‌گنجد و از اين جهت كه مورخين و باستان شناسان نتوانسته‌اند بيان كنند و براي پژوهشگران تبيين مي‌نمايند، حائز اهميت و مورد توجه‌اند. به همين دليل محققين از زواياي مختلف به فرهنگ عاميانه مي‌نگرند و به تجزيه و تحليل آنها مي‌پردازند.

مقوله‌اي را كه تحت عنوان فرهنگ عامه يا فولكور مي‌شناسيم مي‌توانيم دسته‌بندي نموده و آنها را به خرافات و اوهام ـ تجربيات شخصي و جمعي ـ تخيلات و آرمان‌گرايي‌ها ـ باورهاي منطبق با واقعيات تقسيم كنيم.

بعضي مي‌پندارند كه منظور از فرهنگ عاميانه مطالبي است كه امروزه آنها را تحت عنوان خرافات و موهومات مي‌شناسيم، اما حقيقت اين است كه بخش‌هاي زيادي از مبحث فولكور با واقعيت‌هاي زندگي فردي و اجتماعي انسان‌ها و تجربيات آنان و شيوه‌هاي برخورد با معضلات و مشكلات زندگي و كشف راهكارهاي متناسب با آنها مي‌باشد و در زمان خود از عقلانيت برخوردار بوده و عليرغم اينكه امروزه بوي كهنگي مي‌دهند و به نظر غيرقابل قبول و فاقد جاذبه‌اند، اما بايد بپذيريم كه همه آنها مواريث تاريخي نياكان ما بوده و پاره‌هايي از هويت ملي ما را تشكيل داده‌اند. چنانكه در جنبه‌هاي مختلف زندگي اجتماعي و ملي ما تأثيرات مثبت يا منفي بطور محسوس يا نامحسوس بجاي گذاشته‌اند و موجب تمايز مردم ما از ساير كشورها گرديده است.

در اين بخش از مطالب مربوط به فرهنگ و تاريخ مريانج لازم ديديم كه بخشي از باورهاي عاميانه مردم مريانج در زمينه‌هاي آداب و رسوم، خرافات، دانش بومي، جشن‌ها و سوگواري‌ها، امثال و حكم و ادبيات بكار گرفته شده در موارد مختلف معيشت را به نگارش درآورده و بشناسانيم و البته قصد و هدف ما ارزش‌گذاري و قضاوت در خوب و بد بودن و يا صحت و سقم و يا بعبارتي تجزيه و تحليل علمي آنها نيست و قضاوت در اين موضوع را به خواننده محترم مي‌سپاريم:

جن و پري: وجود جن امري مسلم است و در قرآن كريم سوره‌اي به همين نام وجود دارد. در قرآن آمده است كه جن از آتش و انسان از خاك آفريده شده است. بر طبق باورهاي عاميانه اجنه خلقيات و روحياتشان شبيه انسان‌هاست، زاد و ولد و مرگ و مير دارند، احساس، عاطفه، حب، بغض، دوستي و دشمني در آنها نيز وجود دارد. جن موجوداتي نامرئي و حساس هستند و در همسايگي و جوار انسان‌ها زندگي مي‌كنند. پس بايد مراقب و مواظب بود تا به آنها آسيب و گزندي نرسد، اگر امنيت زندگي آنها توسط انسان بهم بخورد، آنان در صدد مقابله و انتقام برمي‌آيند و دردسرها و مشكلاتي را براي فردي كه باعث اذيت آنها شده است ايجاد خواهند كرد.

اعتقاد بر اين است كه افراد ديوانه يا مجنون كساني هستند كه جن در وجودشان قرار گرفته و آنان را از حد و مرز زندگي عادي خارج كرده است. البته بغير از اين گروه اشخاصي نيز هستند كه گاه و بيگاه جن بر آنها مستولي شده و آنان را از حالت عادي بيرون كرده و آزار مي‌دهند. اهالي مريانج به اين گونه افراد اصطلاحاً دعايي مي‌گويند و بر اين باورند كه بايد براي آنها دعاي مخصوص از دعانويس بياورند و آن دعا را در بازوي فرد موردنظر نصب كنند. فرد دعايي را غشي نيز مي‌گفتند اگر از حالت عادي خارج مي‌شد و به زمين مي‌افتاد و براي نجات او بايد چند كار را انجام داد. از جمله با يك چاقو و هر شي برنده دور او را خط بكشند و كسي وارد آن نشود و دهانه چاقو را باز گذاشته در كنار فرد قرار دهند. مراقبت كنند كه فرد غشي پشت رو نيفتد. دست و پا زدن و ارتعاشات عضلاني او را كنترل نمايند زيرا فرد ممكن است كه به خود آزار و صدمه برساند و همچنين اطرافيان مرتب با ذكر بسم‌الله جن‌ها را از وجود او دور كنند. اعتقادات در مورد جن باعث شده بود تا افرادي تحت عنوان جن‌گير، دعانويس، طاس نشان، رمال و غيره بوجود آيند و به رفع گرفتاري جن زده‌ها بپردازند.

در مريانج مكتب دارها، آخوندها و بعضي اشخاص باسواد دعانويسي مي‌كردند و گاهي نيز مردم مريانج جهت گرفتن دعا به همدان مي‌رفتند و از ساداتي كه به سيد اجاق معروف بودند و يا به بعضي از زنان يهودي مراجعه نموده دعا مي‌آوردند.

امروزه مرض صرع يا همان غش كردن بعنوان نوعي عارضه و بيماري محسوب مي‌شود ولي در قديم به نام دعايي، جن‌زده خوانده مي‌شد و چون مردم راه‌هاي مقابله و معالجه آن را نمي‌دانستند، همه آن را به گردن جن مي‌انداختند، و براي پيشگيري از مزاحمت‌هاي اين موجود نامرئي بايد مواردي را مراعات كنند از جمله: نبايد آب جوش را يكباره بر زمين ريخت قبل از ايكار ذكر بسم‌الله لازم است چون جن از بسم‌الله مي‌ترسد و از محل دور مي‌شود. 2- در موقع خاموش كردن آتش نبايد بدون گفتن بسم‌الله آب بر آتش ريخت. 3- از كوبيدن اشياء محكم در آستانه درب ورودي و اطراف پاشنه درب بايد خودداري نمود زيرا يكي از مكان‌هايي كه جن زندگي مي‌كند همان جاها است. 4- در حمام‌هاي عمومي جن وجود دارد نبايد وقتي كسي در حمام نيست و خلوت است به حمام رفت چون جن به سراغ فرد مي‌آيد.

گفتن بسم‌الله در هنگام ورود به هر جايي كه ممكن است جن وجود داشته باشد ضروري است. زيرا بسم‌الله هشداري براي جن محسوب مي‌شود و از آن طريق به او آسيبي نمي‌رسد. براساس اين اعتقاد ضرب‌المثلي نيز تحت عنوان «تو شدي جن، من شدم بسم‌الله» بوجود آمده و كنايه از اشخاصي است كه خيلي كم و دير دير همديگر را مي‌بينند.

 

غول بياباني: در باور عاميانه موجودي از جنس اجنه در بيابان‌ها و يا مكان‌هاي خلوت و متروكه وجود دارد كه به آن غليه بابانو (غول بياباني) مي‌گويند. اين موجود گاهي مزاحمت‌هايي براي افراد ساده لوح بوجود مي‌آورد. مي‌گويند غول بياباني براي فريب انسان‌ها خود را به شكل‌هاي گوسفند، بز و يا حيوانات ديگر درمي‌آورد و از اين طريق افراد خوش باور را به دنبال خود مي‌كشاند و او را گمراه و اغفال مي‌نمايد. غول بياباني از فريب دادن انسانها لذت مي‌برد و آزار و خطر جدي براي انسان‌ها ايجاد نمي‌كند، بعضي از معمرين از قول ديگران نقل مي‌كنند كه غول بياباني را بصورت كره خري در يك شب مهتابي و يا دم صبح ديده‌اند كه خود را نشان ميداده بعداً يكباره ناپديد مي‌شده است. در بين مردم ضرب‌المثلي نيز رايج بوده كه مي‌گفتند «آدم جون جونه دچار غوليه بابانو مي‌شه» يعني آدم وسواس فريب غول بياباني را مي‌خورد و كنايه از كسي است كه به خاطر حساسيت و وسواس بيش از حد در مورد موضوعي سرانجام نمي‌تواند تصميم درستي بگيرد و دچار گمراهي مي‌گردد.

آل خاتون: اعتقاد به موجودي موهوم و خيالي به نام آل در بين عوام و درنقاط مختلف رايج بوده است. در لغت‌نامه دهخدا در تعريف آل آمده است كه «نام ديوي مادينه در خرافات زنانه است كه شب ششم جگر از بچگان برد و آنان را هلاك كند، و در فرهنگ آنندراج «آل مرضي است كه زنان زائو شش يا هفت روز پس از زايمان به آن مبتلا مي‌شدند و خيالي است كه در ايام نفاس زنان را از رفتن خون بسيار به نظر آيد و اعتقاد عوام آن است كه جني باشد به اين نام كه مزاحمت به زنان نو زائيده مي‌رساند».

ويژگي‌هاي آل: آل زني زيباروي يا زشت روي داراي موهاي بلند، سياه يا سفيد، ابرواني سياه و سفيد، بدني لاغر، پاهاي چاق، استخواني يا نرم و پشمالو، قد بلندتر از زنان عادي، سينه‌هاي بزرگ پاهاي سم‌دار و رنگ سرخ داراي چادر مشكي، روبند مشگي و گردنبند رنگي مي‌باشد.

اين بانوي ترسناك براي زائو و نوزاد مرگ را به ارمغان مي‌آورده بدين صورت كه گاهي از دريچه اطاق گيسوي بلند و زيباي خود را به داخل خانه آويزان مي‌كند و با بيان شيرين از زائو مي‌خواهد كه گيسوي او را بگيرد، اگر زائو فريب بخورد و گيسو آل را بگيرد آل او را خواهد برد. و يا ممكن است آل در درب خانه وارد شود و در صورتيكه زائو و نوزاد تنها باشند جگر يكي از آنها را مي‌برد و يكي از مادر يا نوزاد خواهند مرد. زنان جوان و زائو هميشه در موقع زايمان دچار اين كابوس وحشتناك بودند و خانواده‌هاي آنان نيز بيمناك و مضطرب مي‌شدند.

شيوه‌هاي مقابله با آل: مي‌گويند كه آل از مرد مي‌ترسد و بهتر است كه هميشه اطاق زائو خالي از مرد نباشد و حتي وجود يك پسر بچه نيز در كنار زائو باعث نيامدن آل به داخل خواهد شد. گفته شده آل وقتي جگر زائو يا نوزاد را شكار مي‌كند، بايد آن را به رودخانه يا چشمه‌اي برساند و به آب بزند اگر در اينكار موفق شود مادر يا فرزند يكي مي‌ميرد. اما اگر بتوان قبل از رسيدن او به آب اقدامي مقتضي نمود نجات مادر و فرزند امكان پذير است. آل همچنين از اشياء نوك تيز و فلزي وحشت دارد بنابراين لازم است در بالاي سر زائو قيچي گذاشته شود و يا سنجاقي به لباس او نصب گردد. در پيرامون رختخواب زائو نمك ريخته شود و در چهار گوشه اطاق مُهري قرار دهند و بگويند «مُهري براي مريم» در اينصورت آل نمي‌آيد. يك راه ديگر نيز اين بود كه يك عدد پياز را به سيخ مي‌زدند و آن را در كنار رختخواب زائو مي‌گذاشتند. اما بهترين و مؤثرترين وسيله به اعتقاد مردم براي مبارزه با آل بدست آوردن گردن بند و مهره‌هاي متعلق به آل است. اگر بتوان به هنگام ورود آل او را شناسايي و مورد حمله قرار داد و گردنبندش را تصاحب نمود، در آن صورت آل خلع سلاح مي‌گردد و ديگر كارايي ندارد و اگر اين مهره‌هاي سفيد و سياه را در بالاي سر هر زائو قرار دهند مطمئناً ديگر آل بدانجا نخواهد آمد.

بهرحال آل خاتون موجودي افسانه‌اي و خيالي و زائيده ذهن بشر و غيرواقعي است و هر آنچه گفته شد يقيناً موهوم و خرافه است. امروزه از نظر پزشكان زنان حامله را خطرهاي مهمي از قبيل، زايمان سخت و دير پيچيده شدن بند ناف در گلوي نوزاد، تب زايمان، بعضي از اختلاف ژنتيكي يا خوني، سكته مغزي يا انفاكتوس و امثال اينها تهديد مي‌نمايد. همه اين موارد در قديم ناشناخته بود و مردم راه مقابله با آنها را نمي‌داستند. بنابراين مي‌كوشيدند تا علل و عوامل مرگ و مير فراوان مادران و كودكان را در ايام زايمان به گونه‌اي توجيه نمايند و در همين راستا بجاي تعقل و تفكر و تلاش براي كشف علت‌هاي علمي و مقابله منطقي با خطر دچار وهم و خيال گرديده و قائل به وجود موجوداتي موهوم و غيرحقيقي، هولناك و زيانبار به نام آل خاتون يا هر چيز ديگري مي‌گرديدند.

در مريانج نيز اعتقادات كم و بيش مشابهي با آنچه گفته شد در مورد آل خاتون وجود داشته است و هنو زدر بين زنان مسن از زناني ياد مي‌شود كه آل خاتون او را در موقع زايمان برده است و زنان قديمي اكنون نيز گاهي كسي را كه مي‌خواهند نفرين كنند مي‌گويند «الهي كه آل خاتون ترا ببرد» و به زنان و دختراني كه رنگ پريده و مبهوت و افسرده به نظر مي‌رسند اصطلاحاً مي‌گويند «فلاني را آل برده».

بيشه مُطَلِبْ

تا حدود چهل سال قبل در بيشه‌اي موسوم به بيشه مطلب در منطقه شمال مريانج و زمين‌هاي معروف به خانقلي يك درخت صنوبر قديمي با شاخ و برگ‌هاي زياد اما كوتاه وجود داشت و بعضي زنان مريانجي به قداست آن درخت اعتقاد داشتند. در ايام خاص از جمله سيزده بدر و يا گاهي كه از آن حوالي عبور مي‌كردند، بدانجا رفته با گره زدن پارچه يا قفل زدن بر يكي از شاخه‌هاي درخت اصطلاحاً دخيل مي‌بستند و آرزوها و خواسته‌هاي خود را بيان مي‌نمودند و باور داشتند كه اگر در آينده گره يا قفل گشوده شود گره و مشكل آنها نيز باز خواهد شد و مراد و مطلب و خواسته آنها اجابت مي‌گردد.

* در قديم وقتي كسي بناي جديدي احداث مي‌كرد و مي‌خواست درب ورودي را نصب كند، صاحب خانه مي‌بايست مقداري حلوا يا بوبر درست نموده و تقسيم كند. پختن حلوا حتماً بايد در محل ساختمان صورت گيرد، اعتقاد بر اين بود كه موجوداتي به نام از ما بهتران به محل مي‌آيند و صاحب خانه را نفرين مي‌كنند و مي‌گويند صاحب خانه بميرد تا من حلوايش را بخورم. براي رفع همين مسأله حلوا مي‌پختند و ظرف آن را تا سه روز پشت و رو مي‌گذاشتند. اين رسم امروزه هم انجام مي‌شود.

* وقتي چيزي در منزل يا جاي ديگر گم مي‌شد فردي كه گمشده‌اي داشت نخ يا گوشه چادر و يا روسري را گره مي‌زد و اعتقاد داشت كه گره زدن باعث پيدا شدن شي گمشده مي‌شود و پس از پيدا شدن گره را باز مي‌كرد.

* اگر مدت اقامت ميهمان در خانه‌اي به طول مي‌انجاميد، ميزبان مقداري نمك در داخل كفش او مي‌ريخت، زيرا اعتقاد بر اين بود كه نمك در داخل كفش ميهمان باعث دل شوره خواهد شد و او خواهد رفت.

* گاهي پشت سر ميهمان دوگله سياه مي‌شكستند. چون مي‌گفتند اين امر موجب مي‌شود كه ديگر چنين ميهماني نيايد و برعكس اگر پشت سر مسافر يا ميهمان كاسه‌اي آب مي‌ريختند به اين معني بود كه او بزودي مراجعت خواهد كرد.

* در موقع وزش باد شديد از فرزند اول خانواده مي‌خواستند تا با گره زدن گوشه روسري و يا چيز ديگري بگويد به عشق سليمان پيامبر باد را بستم در اين صورت باد قطع خواهد شد.

* در قديم شغال‌ها براي مرغ و خروس‌هاي روستائيان مزاحمين جدي محسوب مي‌شدند و از اين رو براي دفع شر آن لنگه كفشي را پشت و رو قرار مي‌دادند و معتقد بودند كه با اين كار دل شغال به درد مي‌آيد و از محل مي‌گريزد.

* عقيده بر اين بود كه غوليه بابانو در مكان‌هاي خلوت در صدد فريب و آزار انسان برمي‌آيد. اگر كسي او را بشناسد و با جوال دوز او را بزند او تسليم فرد خواهد شد و هر كاري به او بگويند انجام خواهد داد.

* اگر فرزند كوچك خانه به جاروب كردن بپردازد علامت آمدن ميهمان است.

* قرار گرفتن اتفاقي دو لنگه كفش بر روي هم علامت رسيدن ميهمان مي‌باشد.

* غار غار كردن كلاغ‌ها در محوطه و فضاي خانه‌اي به معني خبر آمدن مسافر خواهد بود.

* هنگام خورشيد يا ماه گرفتگي بالاي پشت بام مي‌رفتند و با چوب يا آهن بر طشت يا ظرفي مسي مي‌كوبيد، اين كار باعث مي‌شد تا زودتر خورشيدگرفتگي پايان يابد.

* يكي از باورهاي مردم اين بود كه در موقع خواندن خطبه عقد براي داماد ممكن است فردي در صدد دشمني برآيد اگر آن فرد در همان لحظات خواندن خطبه به نيت بستن داماد گره‌اي مي‌زد اين امر سبب مي‌‌شد كه داماد نتواند اعمال زفاف را انجام دهد و ممكن بود مدتها همچنان بسته بماند، گاهي براي اينكه چنين اتفاقي نيفتند يكي از نزديكان داماد او را مي‌بست تا ديگران نتوانند دشمني كنند و سپس بعد از عقد گره را مي‌گشود.

* اگر فردي دهانه قيچي را بدون دليل باز و بسته كند و مرتب بهم بزند نزاع صورت خواهد گرفت.

* اگر كسي بر جايي بخوابد كه در زيرش خورده نان وجود داشته باشد خواب‌هاي پريشان خواهد ديد.

* گرفتن ناخن در شب نحس است نبايد كسي در شب ناخن بگيرد.

رديف قرار گرفتن ظروف غذا بطور اتفاقي ـ افتادن حبه قند در داخل استكان چاي ـ بالا آمدن چوب‌هاي خرده شده چاي در سطح استكان، رويهم قرار گرفتن لنگه‌هاي كفش بطور اتفاقي نشانه آمدن ميهمان محسوب مي‌شود.

* اگر مرد جواني انگشتر، حلقه، مهره و سنجاق پيدا مي‌كرد نشانه اين بود كه او صاحب دختر خواهد شد و اگر چاقو، تشله و اينگونه مواردي كه به پسران اختصاص دارد مي‌يافت نشانه صاحب پسر شدن بود.

* آب نيسان به نظر مردم متبرك بود در ماه نيسان مطابق ارديبهشت ماه باراني كه مي‌باريد بعضي خانواده‌ها مقداري آب باران را در ظرف‌هاي بزرگ جمع و سپس آنرا در داخل شيشه يا جاي ديگر مي‌ريختند و نگهداري مي‌كردند. يكي از موارد مصرف آن زماني بود كه كسي براي تبريك و شادباش جشن ملي يا مذهبي  به خانه سادات روستا يا روحاني روستا مي‌رفت. بعنوان تبرك يك استكان از آن آب را به ميهمان مي‌دادند تا بياشامد. يكي ديگر از موارد مصرف اين بودكه با آب نيسان جوهر و رنگ مي‌ساختند و براي دعانويسي استفاده مي‌كردند.

* هرگاه كسي جمله‌اي در وصف و تعريف فردي بيان مي‌كرد و ماشاءالله نمي‌گفت احتمال مي‌رفت كه چشم زخمي به آن فرد برسد. در اين صورت در غياب آن كس مقداري از خاك پاي او را برميداشتند يا به سر و صورت و يا زير زبان فردي كه ممكن بود چشم زخم به او برسد مي‌گذاشتند.

* اگر پرندگاني نظير قمري، ياهو و ياكريم در محوطه خانه‌اي لانه كند، براي صاحبخانه آمد دارد يعني شگون و داراي خير و بركت خواهد بود.

* نشستن جغد يا (بايقوش) بر بالاي بام يا ديوار خانه‌اي براي صاحب خانه آمد ندارد.

* اگر مرغ صدايش شبيه به صداي خروس شود بايد آنرا سر بريد زيرا آمد و شگون ندارد.

* ديدن روباره در هنگام مسافرت شگون دارد اما ديدن خرگوش شگون ندارد بايد كفاره يا صدقه داد.

* جوجه گرفتن از مرغ، ترشي انداختن، طبخ بعضي از خوراكي‌ها براي بعضي آمد دارد و براي بعضي نيامد.

باورهاي مردم در مورد روشنايي و آتش

نياكان ما در روزگاران قبل از اسلام عموماً زردشتي بودند و در آئين زردشت چهار عنصر آب، خاك، باد و آتش مقدس شمرده مي‌شدند، در بين اين عناصر چهارگانه آتش از اهميت ويژه‌اي برخوردار بود آتش و روشنايي. مظهر جمال اهورامزدا بوده و در تقدس آن مي‌كوشيدند. با آمدن اسلام و منسوخ شدن آئين زردشتي، ايرانيان برخي از اعتقادات ديني خود را در لباس و پوشش اسلامي حفظ نمودند و مخصوصاً در موضوعاتي كه با تعاليم و شعائر اسلامي مغايرتي نداشت به صورتي ديگر باقي ماند، از جمله باورهايي در مورد نور و آتش كه كم و بيش در نقاط مختلف وجود دارد، ريشه در باورهاي آئين زردشتي دارد. در مريانج نيز اعتقادات در مورد نور و روشنايي در رفتارهاي اجتماعي و فردي مشاهده مي‌شود از جمله اينكه:

1- گاهي افراد براي اثبات ادعاي خود به سو و روشنايي چراغ سوگند مي‌خورند.

2- در آغاز شب به هنگام روشن شدن چراغ صلوات مي‌فرستند.

3- بر مزار بزرگان دين، شهدا و در سقاخانه‌ها شمع مي‌افروزيد.

4- در قديم زماني كه هنوز برق در مريانج وجود نداشت، مغازه‌ها چراغ توري روشن مي‌كردند و رهگذران با عبور از جلو مغازه‌ها به صاحبان مغازه با صداي بلند مي‌گفتند: چراغ روشن و آنها در پاسخ مي‌گفتند چراغ عمرت روشن.

5- گاهي نيز براي پسران نام‌هايي با تركيب نور، روشنايي و چراغ و امثال اينها انتخاب مي‌كردند. مانند نورمحمد، روشن علي، چراغعلي.

بعضي شيوه‌هاي دارويي

محلول ترنجبين و خاك شير و خوراندن آنها به نوزاد به مدت سه روز براي تخليه هر چيز زايد داخل شكم نوزاد مفيد و مؤثر است.

اگر كسي رودل مي‌كرد بخصوص كودكان خوراندن شربت انجير و يا ترنجبين باعث بهبودي او مي‌شد.

گاهي كودكي را كه تب داشت او را در ميان پوست پشمي مي‌پيچيدند و اينكار باعث برطرف شدن تب مي‌گرديد. خوردن شير الاغ به منظور علاج حصبه مؤثر بود.

ريختن مقداري روغن عقرب بر روي بريدگي اعضا و شكستگي مفيد بود.

قرار دادن عقرب كشته شده بر جاي عقرب زدگي موجب بهبودي مي‌شد.

در هنگامي كه كسي عضوي از بدنش دچار بريدگي مي‌شد ـ مقداري پارچه مستعمل را آتش مي‌زدند و خاكستر آن را بر جاي بريدگي مي‌ريختند و اصطلاحاً كهنه دود مي‌گفتند ـ اين كار باعث بند آمدن و جوش خوردن بريدگي مي‌شد.

اگر كودكي ديرتر از معمول زبان باز مي‌كرد تخم كبوتر بدو مي‌خوراندند تا زبانش باز شود.

به كودكاني كه مبتلا به شب ادراري بودند دنبلان گوسفند را سرخ نموده به او مي‌خوراندند.

اگر پستان‌هاي زائو زخم يا ترك شده بود چربي كوهان شتر مي‌ماليدند.

جوشانده پوست درخت بيد كه خيلي هم تلخ بود براي علاج و پائين آوردن تب مؤثر بود.

در فصل بهار آبي كه از شاخه مو انگور در اثر شكستگي يا موبري بيرون مي‌زد براي رفع لك‌هاي صورت استفاده مي‌شد.

حجامت در اوايل فصل بهار بسيار براي تندرستي مفيد بوده، حجامت در حمام و توسط دلاك‌هايي كه در اين كار مهارت داشتند صورت مي‌گرفت.

بلعيدن ماهي‌هاي كوچك توسط كسي كه به بيماري زردي يا يرقان دچار شده بود موجب سرعت در بهبودي مي‌گرديد.

قرار دادن زالو بر روي بعضي زخم‌هاي عفوني دست و پا باعث كاهش عفونت و چرك‌هاي دروني زخم مي‌شد.

تعويذها و چشم زخم‌ها

در مورد چشم زدن و چشم زخم باورهايي در بين مردم در قديم وجود داشته و امروزه هم كم و بيش معمول است. در قرآن نيز آمده كه مشركين وقتي آيات الهي را از زبان پيامبر (ص) مي‌شنيدند، شگفت‌زده و متعجب شده و مي‌گفتند اين سخنان سحر و جادويي آشكار است و با نگاههاي تيز و تند خود به پيامبر اعتراض مي‌نمودند و به قول قرآن چشم مي‌زدند «و ان يكاد الذين كفرو ليزلقون به ابصارهم و لما سمعوالذكر».

اما در اين خصوص در بين عوام به حد افراط باورهايي توأم با موهومات و خرافات تدريجاً رايج گرديده و پيوسته نگران آسيب و صدمه‌اي بودند كه از سوي اشخاص حسود، چشم شور و تنگ نظر متوجه آنان بود. براي مقابله و خنثي نمودن اثرات مخرب و سوء اينگونه اشخاص مردم چاره انديشي‌هايي را مي‌نمودند و شيوه‌هايي كه بعضاً بيان خواهد شد ابداع مي‌گردند.

نصب باباغوري: در فرهنگ معين آمده است: «باباقوري قسمي كوري كه چشم آماسيده و به رنگ چشم گوسفند مرده شود و كسي كه تخم چشم او برآمده و نفرت‌انگيز و او را شوم دانند»

باباغوري مهره‌اي سنگي به رنگ قهوه‌اي و سبز سير و يشم به اندازه يك عدد فندق يا پسته با شكلي معمولاً مدور يا بيضي است. اين مهره داراي سوراخ بود و از سوراخ آن نخ يا چيزي شبيه آن عبور مي‌دادند و آن را با مقداري موم بر موي سر كودكان از جلو پيشاني مي‌آويختند. نصب باباغوري مخصوص پسران بوده و بيشتر براي پسرهاي عزيز دردانه صورت مي‌گرفت. اعتقاد بر اين بود كه وجود چنين مهره‌اي هرگونه سوء نظر، چشم زخم و آسيب‌هاي ناشي از آن را از دارنده آن مرتفع مي‌نمايد.

نصب دُني: دني Doni نام مهره‌اي سفالي و مشبك به اندازه 3*3 سانتيمتر و شكل تقريباً بيضي بوده كه والدين آن را براي جلوگيري از چشم زدن حسودان و بدخواهان بر روي آستين راست كودكان پسر خود مي‌دوختند. دني رنگ فيروزه‌اي داشت و استفاده از آن بيشتر در بين طبقات پائين جامعه رواج داشته است برعكس باباقوري كه ثروتمندان بكار مي‌بردند. دني نوع درشت‌تر با ابعاد بزرگ‌تر و غيرمرغوب نيز داشت كه اصطلاحاً بدان خرمهره يا زُخرف مي‌گويند. اينگونه اشياء را نيز بر پشه پران اسب يا الاغ مي‌دوختند تا آن حيوان نيز از گزند افراد چشم شور محفوظ ماند.

اسفند در آتش ريختن: رسم ريختن اسفند در آتش و به اصطلاح مريانجي‌ها اسفند دود كردن در اكثر مناطق ايران رايج است. در مريانج نيز به مناسبت‌هاي زيارت‌ها، عروسي‌ها، ميهماني‌ها، جشن‌هاي ملي و مذهبي و ... برقرار است.

و ان يكاد و چهارقل: از جمله تعويذهاي رايج با اعتقاد ديني ـ نوشتن آيه شريفه و ان يكاد و همچنين نوشتن چهار سوره كوتاه قرآني كه با كلمه قل آغاز مي‌شود.

مسلمين و مؤمنين بهترين پناهگاه را ذات اقدس باريتعالي مي‌دانند و در مواقع نگراني و اضطراب به او اتكال مي‌نمايند و بهترين شفاي آلام و دردها  خود را در كلام الهي مي‌جويند. از اينرو آياتي مانند و ان يكاد الذين ... و همچنين چهار سوره‌اي را كه با كلمه قل آغاز مي‌شود، بطور زيبا مي‌نويسند و در درب و ديوار منازل خود مي‌آويزند و يا درمواقع لازم آنها را تلاوت مي‌نمايند و بدين صورت قوت قلب و آرامش در پناه خداوند مي‌يابند.

دعانويسي

در مريانج يكي از راه‌هاي جلوگيري از چشم زخم و يا مداواي كسي كه به او چشم زخم رسيده، آوردن دعا از نزد دعانويس مي‌باشد. دعانويس‌هاي مريانجي بعضي از عالمان ديني بوده كه اكنون مرحوم شده‌اند. اما هنوز بعضي از افراد مبادرت به دعانويسي مي‌نمايند و مراجعات مردم را در اين خصوص پاسخگو هستند از جمله مشهورترين آنها آقاي ميرزا محمدولي اجاقي مرد محترم و متدين و سالخورده‌اي كه براي متقاضيان دعا مي‌نويسد. نامبرده كه بين اهالي به آميرزا معروف است بر حسب مورد دعاهاي مخصوص با استناد به آيات الهي بر روي كاغذ يا اشياء ديگري مي‌نويسد و به طالبين مي‌دهد. اجر و مزدي هم براي خود قائل نيست ولي معمولاً متقاضيان مبلغي بدلخواه خود مي‌پردازند. و التبه گاهي نيز به روستاي زاغه يا همدان براي آوردن دعا مراجعه مي‌نمودند ولي عموميت نداشت. دعاهاي گوناگوني در بين اهالي مريانج معمول بوده و بعضاً هنوز مرسوم است:

1- دعاي مخصوص رفع گرفتاري و گشايش كار 2- دعاي مخصوص كودكاني كه بي‌تابي مي‌كنند و يا مريض هستند 3- دعا آوردن براي زائيدن پسر 4- دعاي مخصوص سلامت رفت و برگشت مسافر 5- دعاي مخصوص رفع چشم زخم و نظر زدن مزارع گندم، خيار و اينگونه دعاها را بر روي تخته چوبي به ابعاد 10*25 يا بيشتر مي‌نويسند و بر روي چوب بلندي آويزان و در چند جاي مزرعه نصب مي‌كنند.

نصب جمجمه الاغ: نصب آدمك يا مترسك در مزارع اگرچه بظاهر نوعي مقابله با چشم زخم به نظر مي‌رسد اما در واقع روشي براي پراندن كلاغ‌ها و گنجشك‌هايي است كه وجودشان براي مزرعه زيانبار است. همچنين جمجمه الاغ مرده را بر روي چوبي به ارتفاع 5/2 متر نصب مي‌كنند و نصب آن نيز براي پرندگان مزاحمت ايجاد مي‌كند به همين سبب در بين اهالي مريانج در مورد افرادي كه بدون اطلاع و برنامه قبلي در مجلس و محفلي حاضر مي‌شوند و حضورشان نوعي از مزاحمت محسوب مي‌شود مي‌گويند «بوسان و بي‌سرخر؟» سرخر منظور جمجمه الاغ است.

انواع نذرها و نيازها

در مريانج انواع نذرها به مناسبت‌ها برآورده شدن حاجات معمول است و مردم به اداي آنها بسيار اعتقاد دارند:

1- نذر قرباني گوسفند 2- نذر سفره حضرت ابوالفضل 3- سفره حضرت رقيه 4- نذر علم غيبي 5- نذر هريسه يا هليم در روز عاشورا ـ اربعين و 28 ماه صفر 6- نذر پوشين لباس سياه در ايام محرم 7- نذر توزيع نان و ماست در شب هفتم محرم 8- نذر توزيع نان و خرما و سبزي 9- نذر زنجير زدن و سينه زدن 10- نذر جعبه عبدالكريم 11- نذر سيد سليمان 12- نذر خضر زنده و حسينيه‌ها 13- آجيل مشكل‌گشا 14- توزيع شير و يا شربت در بين هيأت‌هاي عزاداري 15- نذر تراشيدن موي سر كودكان پسر در مشهد مقدس يا قم و 160000 نذر صلوات، نماز شكر.

از جمله نذرهايي كه امروزه فراموش و يا منسوخ شده است يكي نذر قمه‌زني است و همچنين گاهي يك زن براي برآورده شدن حاجت نذر مي‌كرد كه با پاي برهنه از چند خانواده گدايي كند و چيزهايي كه بدست مي‌آورد. در اختيار فقرا قرار دهد، يا بعضي نذر مي‌كردند كه در روز عاشورا مقداري گِل درست كنند و بر سر و دوش عزاداران بمالند.

 

 

قاووت خضرنبي: تهيه و توزيع قاووت مخصوصي به نام خضرنبي نذري بوده كه معمولاً خانواده‌هايي كه وضع مالي خوبي داشتند انجام مي‌دادند. اين قاووت از تركيبات متفاوتي از قبيل سنجد، مويز، كشمش، فندق و پسته خرد شده، روغن حيواني تهيه مي‌شد اين مواد را ابتدا خشك مي‌كردند و سپس بصورت پودر يا آرد درمي‌آوردند و با تركيب روغن غذاي خميرمانندي درست مي‌شد و قبل از آرد كردن آنها را طبخ و يا «بو» مي‌دادند.

آش پشت پا: يكي از رسومي كه در بين ايرانيان و از جمله مريانجي‌ها متداول مي‌باشد تهيه و پختن آش پشت پا است. هرگاه افرادي به حج، زيارت عتبات عاليات، سرباز و يا سفر مي‌رفت، چند روز بعد از رفتن او خانم‌هاي خانواده در يك همكاري دسته جمعي براي پختن آش پشت پا اقدام مي‌كنند. اين آش از تركيبات نخود و لوبيا انواع ادويه و سبزي و تره و رشته مخصوص آش تهيه مي‌گردد و پس از تهيه آن را در ظرف‌هاي مخصوص مي‌ريزند و روي آن را با مقداري نعنا و كشمش پياز سرخ شده و پودر گردو تزئين مي‌نمايند و سپس بين خويشاوندان و آشنايان تقسيم مي‌كنند. عقيده بر اين بود كه پختن آش پشت پا موجب سلامتي و شكرانه بازگشت مسافر خواهد بود.


روش‌هاي پيام رساني

اذان گفتن بي‌موقع: يكي از روش‌هاي پيام رساني در مريانج اين بود كه اگر خطري مردم را تهديد مي‌كرد ويا لازم بود پيام مهمي هر چه سريعتر به اطلاع اهالي برسد. در اينصورت كسي را بالاي پشت بام مسجد مي‌فرستادند تا او با صداي بلند اذان بگويد. مردم وقتي چنين اذان بي‌موقعي را مي‌شنيدند. در محل حاضر شده و از ماوقع مطلع مي‌گرديدند همچنين گاهي اگر زني آبستن به هنگام وضع حمل با مشكل سختي زايمان مواجه مي‌شد ماما يا بستگان كسي را كه معمولاً پسر نوجواني بود به پشت بام براي اذان گفتن مي‌فرستادند و اعتقاد داشتند اين كار موجب آسان شدن وضع حمل خواهد شد و روحيه زائو و خانواده او را تقويت مي‌كند و شنوندگان براي سلامتي زائو دعا خواهند كرد.

جار زدن: جار زدن نيز از متداولترين شيوه‌هاي اطلاع رساني در روستاها بوده است. در مريانج نيز وقتي مي‌خواستند يك پيام را به اطلاع عمومي برسانند از جارچي مي‌خواستند تا با صداي بلند مطلب را در كوچه‌ها و گذرگاهها جار بزند. صداي جارچي‌ها را مردم مي‌شناختند و توجهشان جلب مي‌شد. در مواردي كه يكي از احشام روستائيان گم مي‌شد و يا اشتباهي به هنگام بازگشت از چراگاه به خانه ديگران مي‌رفت و يا چيزي مفقود مي‌گرديد از جارچي مي‌خواستند كه با جار زدن گمشده را پيدا كند، بعضي وقت‌ها كه مأمورين آبله كويي و يا سجل احوال و امثال اينها وارد روستا مي‌شد باز هم جارچي به مردم خبر مي‌داد.

مناجات خواني: در روزگاراني كه هنوز وسايل ارتباط الكترونيكي نظير راديو تلويزيون، بلندگو و يا وسايلي از اين قبيل وجود نداشت يا كمتر بود. مردم مريانج نيز به مانند جاهاي ديگر از روش‌هاي مخصوصي براي مبادله پيام‌ها و اخبار استفاده مي‌كردند. يكي از اين روش‌ها مناجات خواني در موقع سحر و در ماه رمضان بود. در هر كوچه يا محله‌اي فرد باسواد و خوش صدايي فانوسي به دست مي‌گرفت و بر بالاي پشت بام خانه خود با صداي بلند و خوش اشعاري يا دعاي سحر را مي‌خواند. با صداي او همسايگان بيدار مي‌شدند و به خوردن سحري مي‌پرداختند. يكي از افراد مناجات خوان كه نگارنده بياد دارم مرحوم حاجعلي مريانجي فرزند عبداله خان مريانجي بوده كه بسيار صداي زيبايي داشت و هنوز افراد مسن خاطره مناجات‌هاي سحري او را به ياد دارند.

بوق حمام: در حدود چهار پنج دهه قبل مريانج داراي يك حمام عمومي بود و حمام‌ها نيز از دو بخش گرم‌خانه و سردخانه تشكيل مي‌گرديد. در قسمت گرم‌خانه خزينه‌هاي آب گرم و آب سرد قرار داشت. در آن روزگار چيزي به نام حمام‌هاي خانگي و خصوصي و دوش و لوله‌كشي در اكثر نقاط ايران وجود نداشت. حمام مريانج بصورت نوبتي بين زنان و مردان فعال بود بدينصورت كه از اذان صبح تا نزديكي‌هاي ظهر شرعي حمام به مردان اختصاص داشت و بعدازظهرها مخصوص زنان بود. حمامچي براي اطلاع تعويض نوبت مردانه به زنانه بالاي پشت بام حمام مي‌رفت و با بوق مخصوصي كه به صدا درمي‌آورد زنانه شدن حمام را اعلام مي‌نمود.

ابلاغ پيام توسط دلاك: دلاك به افرادي مي‌گفتند كه در روستا متصدي مشاغلي مانند آرايشگري، حمامچي، دندان كشي و ختنه كردن بوده‌اند. مردم مريانج هرگاه كه مراسم عروسي و يا روضه‌خواني و يا مناسبت‌هاي ديگر داشتند و لازم بود تعداد زيادي را دعوت كنند، وظيفه دعوت از ميهمانان بعهده دلاك بود. نام و نشان مدعوين را به دلاك مي‌گفتند و  او شخصاً به درب منازل مراجعه مي‌كرد و با صداي بلند فردي را مي‌بايد دعوت شود صدا مي‌كرد و مي‌گفت فلاني امروز نهار و شام به خانه فلاني دعوت دارد. دلاك حتماً يكي از اعضاء خانواده را شاهد مي‌گرفت و از او مي‌خواست كه موضوع را به فرد موردنظر اطلاع دهد.

در بين زنان نيز چنين مرسوم بود كه وقتي مي‌خواستند تعدادي از زنان را به عروسي يا رخت بران دعوت كنند متصدي دعوت زني بود كه با مقداري نقل به درب خانه‌هاي افراد موردنظر مي‌رفت زن خانه را صدا مي‌كرد و مقداري نقل و نبات در دامان او مي‌ريخت و سپس پيام دعوت را به او ابلاغ مي‌كرد و ظيفه فرد دعوت شده اين بود كه مبلغي پول يا جنس به آن زن به عنوان هديه خبر خوش بدهد.

شب‌گرد: در زمان‌هاي نه چندان دور اهالي مريانج به شبگردها عطاس مي‌گفتند رسم بر اين بود كه اهالي هر محله‌اي يك يا دو نفر را اجير مي‌كردند تا در ساعاتي از شب با گردش در كوچه‌ها به پاسباني و نگهباني منازل بپردازد گاهي نيز شبگردي كوچه‌ها از سوي اهالي به نوبت انجام مي‌شد. عطاس‌ها ضمن نگهباني از منازل در ايام ماه رمضان و هنگام سحر مردم را بيدار مي‌كردند و اگر خطري مردم را تهديد مي‌كرد با صداي بلند تكبير مي‌گفتند و يا حسين سر مي‌كشيدند تا اهالي به كمك آنها بيايند. شبگردها فانوس بدست به چوب و گرز و يا قمه مسلح بودند و با يا علي گفتن در موقع حركت در كوچه حضور خود را اعلام مي‌كردند تا اگر كسي قصد دزدي دارد بداند كه عطاس بيدار است.


مدح و ذم

دشنام و ناسزاگويي و نفرين پديده‌اي عمومي و رايج در بين ملت‌هاست و هر قوم و گروهي متناسب با ويژگي‌هاي فرهنگي خود عبارات يا واژه‌هايي را در جهت تحقير يا توهين و هتك ديگران بكار مي‌گيرد. بررسي و تحليل واژه‌هاي اهانت‌آميز و نفرين‌هاي رايج در بين ملل مي‌تواند ما را به روحيات و خصوصيات روانشناختي و جامعه شناختي ملت‌ها راهنمايي نمايد. در كشور ما نيز به طبع از واژه‌هايي كه جنبه هتك و دشنام دارند استفاده مي‌شود در مريانج نيز به تبعيت از فرهنگ عمومي كشور كلمات و عباراتي در اين زمينه‌ها وجود دارد. اين اصطلاحات در بين زنان ـ مردان و جوانان در قديم متداول بوده و امروزه جاي آنها را واژه‌هايي ديگر پر نموده است. به بعضي از اينگونه نفرين‌ها و اهانت‌ها اشاره مي‌كنيم.

نفرين‌هاي زنانه

سوزماني گرفتن ـ ابتلا به بيماري سوزاك

سُرغلي ـ نوعي اتهام فحشا

كُتِو گرفتن ـ بروز زخم‌ها و دمل‌هاي چركين در پوست بدن

باباقوري گرفتن ـ بروز لكه‌هاي سفيد در سياهي چشم

بستمان كردن ـ دچار شكم درد شدن در پرخوري و غذاهاي ديرهضم

حلق حناق گرفتن ـ ابتلا به مرض ديفتري

شيرپنجه گرفتن ـ مبتلا شدن به بيماري سرطان

جيزيله شدن ـ سوختگي ناشي از حريق يا آب جوش

جان مرگ شدن ـ جوان مرگي

كترم شدن ـ لفظ اهانت آميز براي نشستن

شاقلوس درآوردن ـ آماس و دمل‌هاي چركين و عفوني در بدن

انواع غذاهاي مرسوم و رايج

خوراك و قوت غالب مردم ايران از قديم‌الايام گندم و ساير حبوبات بوده است و بعنوان مكمل غذايي از لبنيات و مواد گوشتي و سبزيجات استفاده‌هاي گوناگوني مي‌شده، در مريانج نيز از گندم و آرد علاوه بر تهيه به اشكال مختلف مصرف مي‌گرديده، از جمله گندم را خيس مي‌كردند و طي مراحلي مي‌كوبيدند تا خرد شود گندم خورده شده را بلغور مي‌گويند و بلغور ماده اصلي پختن آش مي‌باشد و در مريانج آش‌هايي در خانواده‌ها آماده مي‌شد كه هر كدام ويژگي و نام بخصوصي داشت از جمله آش دوغ، آش رشته دوغ، آش پتله، آش رشته ترشي، آش قيسي، آش هليم، آش هليم پياز، آش هويج اِو، آش كاچي، آش اماج، آش كشك بادمجان، آش غورابه، آش تلخينه.

لازم به توضيح است كه مصرف برنج در بين مردم بعلت گراني و عدم دسترسي در قديم چندان معمول نبود و خانواده‌هاي متمول در مراسم ميهماني و مردم عادي در ايام عيد نوروز يا اعياد ديني استفاده مي‌كردند. در مورد گوشت نيز غذاهايي به شكل‌هاي مختلف تهيه مي‌شد كه رايج‌ترين آن در بين اقشار جامعه آبگوشت بود. آبگوشت را با مواد ديگري تركيب نموده و هر كدام نام خاصي بخود مي‌گرفت از جمله: آبگوشت ساده، آبگوشت يخني، آبگوشت بادمجان، كلم، گوجه فرنگي، قورمه سبزي، غورابه، آلوچه، آبگوشت رب و ليمو، آبگوشت سيب درختي و غوره، آب گوشت كلم و بادمجان و ...

* قاووت نيز نوعي غذاي حاضري براي رفع گرسنگي قبل از وعده غذايي بود و در مريانج به سه صورت تهيه مي‌شد:

1- تركيبي از شكر، نان خرد شده، سيب زميني كه پس از مخلوط كردن آنها به شكل بيضي فشرده درمي‌آوردند.

2- تركيبي از شكر، نان خرد شده و روغن حيواني كه بيشتر چوپانان استفاده مي‌كردند چون نرم مي‌مانست.

3- تركيبي از نان خرد شده، پنير، سبزي و كمي آب كه مچاله مي‌كردند و مي‌خوردند.

بسياري از اينگونه غذاها امروزه به سبب تغيير ذائقه‌ها و سليقه‌ها و تنوع در امر آشپزي و مواد غذايي از رونق افتاده است.

بادها

كشاورزان در موقع برداشت محصول گندم و خرمن كوبي براي جدا كردن دانه گندم از كاه يا خرمن باد دادن نياز به باد داشتند، در مريانج بادهايي كه از جهات مختلف مي‌وزيدند هر كدام نام خاصي داشتند، بادي را كه از جنوب و طرف قبله مي‌وزيد باد قبله مي‌گفتند. بادي كه از جانب غرب و دره امامزاده مي‌وزيد باد برفين و بادهايي كه از جانب شمال مي‌آمد باد قره‌قان و بادهاي شرقي را كه از سوي همدان مي‌وزيد باد اصفهان مي‌گفتند.

بادهايي كه در اسفندماه مي‌وزيد و معمولاً بيست روز به طول مي‌انجامد دو قسم هستند، ده روز اول وزش را كوره باد مي‌گويند و ده روز دوم را شمل باد. باد شمال يا شمل باد از دما و رطوبت مناسبي برخوردار بوده موجب بيداري گياهان و درختان مي‌گردد. اعتقاد بر اين بود ننه قاري مي‌آيد و با عصبانيت از رفتن زمستان فرياد مي‌كشد «كو اهمنم كو بهمنم، دنيا را آتش مي‌زنم» سپس خارها و گون‌ها را جمع و آتش مي‌زند و همين امر موجب گرم شدن زمين مي‌گردد.

همچنين اهالي مريانج به گردباد باد گيجه مي‌گويند و بادهاي بي‌موقعي كه در فصل تابستان و اتفاقي مي‌وزد و موجب بهم خوردن دسته‌هاي علف و يونجه خشك شده مي‌گردد به باد بافه شوان معروف است (بافه به دسته‌هاي علف يا يونجه و شبدر چيده شده گفته مي‌شود كه آنها را در معرض آفتاب قرار مي‌دهند تا خشك شود و شواندن به معني بهم زدن و پراكندن است).

ويژگي‌هاي مساكن

شيوه‌هاي ساخت و ساز منازل مردم مريانج نيز تابع نوع معماري مناطق سردسيري و كوهستاني با توجه به زندگي توأم زراعت و دامداري بوده است. بدين معني كه خانه‌ها دو طبقه بود و محوطه نسبتاً بزرگ حياط آن را احاطه مي‌كرد. طبقه اول را با ارتفاع كمتر و درب‌هاي ورودي كوچكتر و طاق‌هاي ضربي مي‌ساختند. پي‌ها و بن‌هاي ساختمان از سنگ و گل آهك بود و ديوارهايي با عرض 80 سانتي‌متر يا بيشتر تا زير سقف بالا مي‌رفت، پله‌هايي از سنگ يا خشت حياط را به طبقه فوقاني متصل مي‌ساخت، از آنجايي كه مردم كشاورز و دامپرور بودند. مسكن بايد ويژگي‌هاي لازم را براي ادامه حيات، انسان و حيوان داشته باشد و در زمستان‌هاي سرد و طولاني آسايش را تأمين كند. بنابراين اطاق‌هاي طبقه اول همكف حياط ساخته مي‌شد تا عبور و مرور دام‌ها به آساني صورت گيرد و محل نگهداري دام و علوفه انبار وسايل كشاورزي، ذخيره سوخت زمستاني و نگهداري آذوقه و غيره محسوب مي‌شد. طبقه فوقاني كه ارتفاع بيشتري داشت و سقف آن با تير چوبي و حصير و گل پوشيده شده بود، جايگاه خانواده‌ها بود و هر خانواده به فراخور سليقه و تمكن مالي به تزئين آن مي‌پرداخت، ديواره‌ها را با گچ سفيد مي‌كردند و يا با مخلوطي از آب و گِل رس به رنگ قرمز و يا با آب و خاك سفيد به رنگ سفيد درمي‌آوردند. عموماً خانه داراي مهتابي يا تراس بودند و رو به قبله و آفتاب‌گير احداث مي‌شدند اطاق‌هاي رو به آفتاب را افتورو و اطاق‌هاي پشت به آفتاب را نسار مي‌گفتند. اطاق‌ها داراي ابعادي 6*5/3 يا بيشتر بودند و بگونه‌اي ساخته مي‌شدند كه پاسخگوي نيازهاي خانواده روستايي در تمامي فصول باشند.

در اين باره قصد بررسي علمي و ساختاري مساكن روستايي را نداريم و در صدد مقايسه نيز برنمي‌آئيم، زيرا نسل فعلي هنوز در بعضي از محلات مريانج ساختمان‌هاي قديم را مي‌تواند مشاهده نمايد، اما به ذكر بعضي موارد را درباره اينگونه مساكن مي‌پردازيم.

در اكثر خانه‌ها به خاطر عريض بودن ديوارها جايي را در ديوار به منظور بخاري تعبيه مي‌كردند. چيزي شبيه شومينه و براي آن دودكش قرار مي‌دادند، هر اطاق يك بخاري ديواري داشت كه علاوه بر استفاده گرمايي براي طبخ غذا نيز استفاده مي‌شد.

در قسمت انتهايي اطاق محلي را جدا مي‌كردند كه حالت انباري داشت و به آن صندوق خانه مي‌گفتند. صندوق خانه همانطوريكه از نامش پيداست، محل نگهداري البسه و بعضي از وسايل منزل بوده است.

طاقچه‌ها و رفعه‌ها در اطراف اطاق و داخل ديوارها قرار داشتند علاوه بر اينكه جنبه تزئيني داشتند نوعي صرفه‌جويي در مصالح ساختماني نيز به حساب مي‌آمد و از طرفي بسياري از نيازهاي خانواده براي نگهداري از وسايل را برآورده مي‌كرد، طاقچه در ارتفاع 5/1 متري و رفعه در ارتفاع بالاتر و روي آن قرار داشت. خانم‌هاي مريانجي مي‌گفتند زردي را روي طاقچه قرار دهيد، منظو از زردي اشيايي نظير، سماور، چاي دان، تنگ، مجمعه، گلاب پاش، آفتابه و لگن و از  اين قبيل اما اشياء شكستني و يا لوكس و آنهايي كه كمتر مورد استفاده قرار مي‌گرفتند را مثل كاسه‌هاي چيني، دوري و بشقاب، پياله و شربت خوري روي رفعه بطرز زيبايي قرار مي‌دادند.

دولابه يا به لهجه مريانجي دلويه در واقع به مانند كمدي بود كه در داخل ديوار تعبيه شده و با درب چوبي محفوظ مي‌گرديد. محل نگهداري انواع تنقلات، قند و چاي، شيره، كشك، پنير، مويز، برنج و روغن، و امثال اينها بوده است.

حوض كرسي حفره‌اي به ابعاد حدود 70*70 سانتيمتر و به عمق 30 سانتيمتر در وسط يا جاي مناسب اطاق قرار داشت و در فصل سرما آتش كرسي را در داخل آن مي‌ريختند و كرسي بر بالاي آن قرار مي‌گرفت و در فصل گرما روي آن را مي‌پوشانيدند و هم سطح قسمت‌هاي ديگر مي‌شد.

دريچه يا دريژه سوراخ پشت بام به ابعاد 50*50 سانتيمتر يا بيشتر را مي‌گويند كه در ساختمان‌هاي قديم بر سقف تعبيه مي‌كردند. دريچه به مانند دودكش و هواكش عمل مي‌كرد و اهالي خانه رسيدن صبح و روشنايي را از طريق آن متوجه مي‌شدند. اطراف دريچه را در پشت بام با خشت يا گل مقداري از سطح بام بالا مي‌آوردند.

سيزان به اطاق‌هايي با سقف خشتي و ضربي در طبقه پائين و هم كف و گاهي پايين‌تر از حياط مي‌گفتند كه در عين اينكه جنبه انباري داشت در تابستان بخاطر هواي خنك آن موئرد استفاده قرار مي‌گرفت.

پاساره سقف خانه از محل پشت بام به اندازه نيم متر از هر طرف جلو زده بود كه اصطلاحاً به آن پاساره مي‌گويند و در واقع نوعي محافظ ديوارها از برف و باران محسوب مي‌شده است. پاساره محل بسيار مناسبي براي آشيانه گنجشك‌ها و پرنده‌هاي كوچك بود.

تِنِوي: در بعضي از خانه‌ها راهرو كوچكي احداث مي‌شدشبيه ايوان اما سرپوشيده و به آن خروجي يا تنوي مي‌گفتند. زيرا ارتباط حياط و پله‌ها در طبقه فوقاني از تنوي بوده است.

دالان: به قسمتي از ورودي خانه كه سرپوشيده و باريك است مي‌گويند.

مطبخ: در گوشه‌اي از حياط اطاقي ساخته مي‌شد و در وسط آن تنور حفر مي‌كردند. اين مكان براي پخت نان، رب، شيره و در مواقع ميهماني طبخ غذا و غيره استفاده مي‌شد.

اشياء و لوازم منازل

كندو: ظرف مخروطي شكل و مدوري است كه از گِل رس ساخته شده و ارتفاع بيش از يك متر داشته و در سيزان ياجاي سرپوشيده‌اي براي نگهداري، گندم يا آرد قرار مي‌دادند.

كندوله: كندو كوچكتر را كندوله مي‌گفتند و در داخل آن مويز، حبوبات مي‌ريختند.

بَسو: يا سبو ظرف سفالي گرد و بزرگي بوده كه گنجايش حدود ده ليتر مايعات را داشت. براي روغن، ترشي، شيره و مربا استفاده مي‌شد و ظرف كوچكتر از آن را بسوله مي‌گويند و مردان روستايي به هنگام كار در مزارع يا بيرون داخل آن ماست، روغن يا پنير مي‌ريختند و با خود مي‌بردند.

موردله از بسوله كوچكتر و قوزله از هر دو آنها كوچكتر بود و مورد استفاده بيرون از خانه را داشت.

دوگله: ظرف سفالي و مدوري براي طبخ آبگوشت و به عبارتي ديزي سفالي مي‌باشد و دو نوع آن در خانه‌ها وجود داشت يكي دوگوله كوچك و دوگوله بزرگ براي كله پزي.

خمره، چهارقفلي، گاودوش، لانجين نيز وسايل ساخته شده از گل رس مي‌باشند و هر كدام مورد استفاده خاص قرار مي‌گرفتند.

شاخدان همانطوريكه از اسمش پيداست از شاخ گاو ساخته مي‌شد. داخل شاخ را تهي مي‌كردند. مورد استفاده آن به هنگام درو بوده بدين صورت كه در داخل آن مقداري روغن مي‌ريختند و درب آن را با مقداري پشم مي‌بستند. كشاورز آن را به صحرا مي‌برد و مقداري از روغن را بر داس مي‌ماليد و با سنگ داس آن را صيقل داده تيز مي‌كرد.

در منازل اشياء و وسايلي وجود داشت كه از تركه‌هاي چوبي ساخته شده بود و هر كدام مورد استفاده ويژه داشت، اهالي مريانج براي ساخت آنها از تركه‌هاي درختچه‌اي بنام مروار و يا بيد استفاده مي‌كنند. از جمله:

نُن دان يا نان دان ظرف بافته شده استوانه‌اي با دهانه‌اي اندازه يك نان و بلندي حدود يك متر يا بيشتر. براي نگهداري نان و جلوگيري از كفك زدن.

تويجه يا توُجه وسيله‌اي به اندازه يك سيني بزرگ و مدور از جنس چوبي و بافته شده براي نان آب زدن، آبكشي برنج، خشكانيدن ميوه و ...

سبد: براي قرار دادن روي لانجين ماست و خمير، روي خيك دوغ، جابجايي بعضي محصولات كشاورزي.

دستچينه: ظرف مخصوصي بافته شده ازتركه‌هاي مروار يا بيد براي حمل انگور يا نگهداري آن.

طبق: ظرفي كه از تنه درختان تراشيده شده بود و به اندازه سيني و تويجه است.

علاوه بر انواع وسايل چوبي در خانواده‌ها وسايل فلزي متعددي نيز وجود داشت كه بعضاً امروزه منسوخ شده و جاي آنها را وسايل برقي و پلاستيكي پرنموده است. مانند: سماور ذغالي، حلبي، آفتابه و لگن، مشربه، شرابه، سرمه‌دان، طاس، تيانچه، پاتيل، مجمعه، قزقان يا ديگ مسي، تنگ، دوگوله مسي، سركو، هله‌كو، تخماق.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 11:31  توسط عبدالله مظاهری  | 

تهیه و تدوین از عبدالله مظاهری

مقدمه

مردم ايران در دوره پيش از اسلام جشن‌ها و آئين‌هاي شادي را به مناسبت‌هاي مختلف برگزار مي‌نمودند. رواج و رونق جشن‌هاي پي در پي در طول سال آنچنان بود كه ايرانيان را در اين خصوص از ساير ملل متمايز مي‌ساخت. منشأ و ريشه جشن‌ها بعضاً ملي و يا ديني‌اند. در باورهاي زردشتي، شادي و خرمي، نشاط و سرزندگي، اميدواري و تلاش‌گري موهبت‌هاي اهورايي و برعكس غم و اندوه، پژمردگي و پلشتي، نااميدي و كاهلي ره‌آورد اهريمن براي انسان‌ها محسوب مي‌شود.

شادي آن چنان ارزشمند بوده كه حتي در كتيبه‌هاي باقيمانده دوره هخامنشي آمده است كه «خداي بزرگ است اهورامردا كه زمين را آفريد كه انسان را آفريد كه شادي را آفريد.» پس شادي آفريده اهورامزدا و هديه او به انسان‌هاست. با توجه به شرايط نسبتاً سخت جغرافيايي ايران و نياز به تلاش و استقامت و صبر و پايداري در مقابل عواملي چون خشكسالي، سرماهاي سخت و طولاني و هجوم‌هاي همسايگان متجاوز و طمع‌كار برگزاري آئين ملي و مذهبي در بين مردم امري ضروري به حساب مي‌آمد، زيرا اغلب آنها بصورت جمعي و گروهي برگزار مي‌گرديده و همكاري و همدلي را بين افراد جامعه افزايش مي‌داد و روحيه تعاون و تعامل و همبستگي ملي و اميد به آينده را پايدار نموده و شادابي و نشاط را در جامعه ايراني زنده نگه مي‌داشت.

با منسوخ شدن دين زردشت و برافتادن حكومت‌هاي ايراني در اثر رواج اسلام و سلطه اعراب بسياري از مراسم و جشن‌هاي ايراني فراموش و يا از رونق افتاد. اما يكي از مهمترين و باشكوهترين آنها يعني جشن‌هاي نوروزي نه تنها در اثر مرور زمان و دست حوادث آسيبي نديد بلكه در مسير گذر قرون و اعصار همچنان بر ابهت و شكوه آن افزوده گرديد. جشن‌هاي نوروزي آن چنان از سوي مردم ايران باشكوه هرچه تمامتر برگزار مي‌گرديده كه امروزه به عنوان سمبل و نماد مليت ايراني و يكي از ويژگي‌هاي برجسته تاريخ و فرهنگ ما محسوب مي‌‌شود و مي‌توان گفت عامل پيوند اقوام ايراني و رمز هويت و استقلال در طول تاريخ اين ملت بوده است. اصرار و پاي‌فشاري ايرانيان در زنده نگهداشتن و شكوه آن تا كنون بي‌مورد نبوده است.

معني نوروز: «نوروز يعني روز نو و آن دو باشد، نوروز خاصه و نوروز عامه نوروز عامه روز اول فروردين ماه است كه آمدن آفتاب به نقطه اول حمل باشد و رسيدن به آن نقطه اول بهار است. گويند خدايتعالي در اين روز عالم را آفريد ... و آدم را نيز در اين روز آفريد، نوروز عامه به توده‌هاي مردم تعلق داشت و نوروز خاصه به شاهان و بزرگان و از ششم فروردين آغاز مي‌شد و مردم براي شادباش به دربار شاهان و بزرگان مي‌رفتند.

در مورد پيدايش نوروز سخنان گوناگوني گفته شده كه جنبه اسطوره‌اي دارند. از جمله گويند اين روز به جمشيد پيشدادي تعلق دارد. جمشيد در چنين روزي بر تختي رزين نشست و ديوان آن تخت را حركت دادند بطوريكه جمشيد در آن روز از دماوند به بابل رفت. چون مردم چنين كار شگفتي را مشاهده كردند، آن روز را نوروز خواندند. در بعضي متون زردشتي آمده است كه روز اول فروردين ماه به نام هرمزد كه نام مقدس اهورامزدا است فرخنده روزي است كه در آن انسان آفريده شده و زردشت به پيامبري برانگيخته گرديد، نيز گفته‌اند اين روز متعلق به فروهر پاكان (روان نيكوكاران) است كه براي بازماندگان از آسمان به زمين مي‌آيند. بعد از اسلام نيز نوروز را به حضرت سليمان نسبت داده‌اند كه در چنين روزي بر تخت نشست و همچنين به باور شيعيان آغاز خلافت حضرت علي عليه‌السلام در چنين روزي بوده است.

در گاهشماري ايراني سال به 360 روز تقسيم مي‌شده و داراي 12 ماه سي روزه به نام‌هاي ايزدان و فرشتگان زردشتي بوده است. و هر روز ماه نيز نام يكي از فرشتگان را داشته. در خلال ماههاي دوازده گانه جشن و سرورهاي نيز برپا مي‌شد. اما پنج روز پايان سال به هيچ كدام از ماهها تعلق نداشت. پنج روز آخر اسفند را پنجه مي‌گفتند. در اين چند روز آئين‌ها و مراسمي خاص از سوي مردم برگزار مي‌شد، اين آداب و رسوم در واقع آماده شدن براي ورود به سال نو و جشن‌هاي نوروزي بوده است.

در اين بخش از كتاب در صدد آنيم تا تصويري از آداب و رسوم پيش از رسيدن نوروز و بعد از آن را كه در چند دهه قبل در مريانج وجود داشته و بعضي منسوخ شده يا تغيير يافته‌اند را براي خوانندگان محترم ارائه نمائيم:

خانه‌تكاني «دوده گرفتن»: رسم خانه تكاني در سرزمين‌هايي كه فرهنگ ايراني دارند هر ساله اندكي قبل از فرا سيدن نوروز و در اواخر اسفند انجام مي‌گيرد. خانه تكاني علاوه بر اينكه يك سنت حسنه‌اي در ارتباط با پاك‌سازي و نظافت محيط زندگي و بهداشت خانواده شمرده مي‌شود. در عين حال جنبه آئيني داشته و ريشه در آموزه‌هايي دين زردشتي دارد. به اعتقاد ايرانيان باستان روان يا فروهر در گذشتگان در ايام نوروز براي ديدن و سركشي و وارسي بازماندگان خود به زمين مي‌آيند. روان‌هاي مردگان اگر با پاكيزگي و نظافت خانه و زندگي بازماندگان خود روبرو شوند. مسرور و خوشحال خواهند شد و در حق آنان دعاي خير نموده و برايشان بركت مي‌خواهند، اما اگر ناپاكي و آلودگي در محيط خانه مشاهده گردد و تغييرات نيكو و پسنديده‌اي صورت نگرفته باشد. آزرده خاطر و اندوهگين مي‌شوند و بازماندگان را نفرين مي‌نمايند. زيرا پاكي و نظم و انضباط مخلوق اهورامزدا و ناپاكي و بي‌نظمي و افسردگي اهريمني است و بنابراين هر فرد و خانواده زردشتي رعايت پاكيزگي و نظافت را عملي ديني و داراي پاداش نيكو تلقي مي‌نمايد، به همين سبب خانواده‌ها با پايان يافتن فصل سرما با شور و شوق وصف‌ناپذير به پاكسازي و سروسامان دادن محيط زندگي خود مي‌پردازند. سنت نيكوي خانه تكاني از هزاره‌هاي پيش تا كنون در خانواده‌هاي ايراني طي مراسم و تشريفاتي برگزار مي‌شده و اگرچه امروز در اثر توسعه بهداشت و روش‌هاي نوين و تكنولوژي شايد دوده‌اي نباشد اما خانواده‌ها عليرغم بيگانگي با ريشه‌هاي ديني اين رسم همچنان بدان مقيدند و آن را نشانه ايمان مي‌دانند كه النظافت من الايمان.

اهالي مريانج اصطلاح «دوده گرفتن» را بجاي خانه تكاني بكار مي‌برند و همانطوريكه از اسمش پيداست به زدودن گرد و غبار، آلودگي‌هاي منزل، اسباب و اثاثيه آن اطلاق مي‌گرديده. اين كار با مديريت خانم خانه و همكاري و مساعدت همه اعضاي خانواده صورت مي‌گيرد. دوده‌گيري نوعي اميد و نشاط در خانواده بوجود مي‌آورد. روحيه آنان را شاداب نموده و در واقع زدودن رنگارها و غبارهاي روح و روان آدمي را نيز به همراه دارد.

خانواده‌هاي مريانجي قبل از اينكه اقدام به خانه‌تكاني منزل خود بنمايند. وظيفه شرعي و انساني خود مي‌دانستند كه ابتدا مبادرت به خانه تكاني خانواده‌هايي كه در آن سال عزيزي را از دست داده‌اند و به اصطلاح عزادارند بنمايند. براي اينكار همسايگان طبق قرار قبلي به منزل خانواده عزادار يا به قول مريانجي‌ها (عذردار) مي‌رفتند و به تكاندن فرش‌ها وشستن پارچه‌ها و لحاف و تشك و اسباب و اثاثيه آنها مي‌پرداختند. زيرا مي‌دانستند كه آنان حال و حوصله چنين كاري را ندارند و بستگان و همسايگان مي‌بايد با آنان همدلي نموده غبار اندوه و مصيبت را از قلب و روح آنان بزدايند. با اهدا پارچه، پيراهن، روسري و پوشاك‌هايي از اين قبيل به اعضاء خانواده عزادار از آنها مي‌خواستند كه در سر سال نو لباس سياه را بيرون بياورند، زيرا ماندن در عزا شگون ندارد.

رسم چنين بود كه ابتدا لوازم سنگين مثل قالي ـ لحاف و تشك و اسباب مطبخ را تميز مي‌كردند و سپس به پاك نمودن ديوارها و سقف خانه‌ها مي‌پرداختند، سقف خانه‌ها تيزپوش بوده و در اثر دود چراغ‌هاي نفتي يا آتش زير كرسي و دخانيات سياه مي‌شد و كاتانه مي‌گرفت. كاتانه به تارهاي عنكبوت و يا رشته‌هاي تارمانندي كه در اثر دود و گرد خاك در لابلاي تيرهاي چوبي تشكيل مي‌شد مي‌گفتند. با چوب‌هاي بلندي كه پارچه‌اي بر نوك آن مي‌بستند به كاتانه‌گيري بيخ تير مي‌پرداختند. ظروف را مي‌شستند. اشياء خانه را يك به يك وارسي نموده تغييراتي در چيدن آنها مي‌دادند رخت و لباس‌ها را تميز نموده هرچه كه كهنه و بدردنخور بود در جايي جمع مي‌كردند و سپس در شب چهارشنبه آخر سال (چهارشنبه كله) آنهارا به همراه جاروهاي فرسوده (جاروكله) به آتش مي‌انداختند. اعتقاد بر اين بود كه سوزاندن اين گونه اشياء ناپاكي و پليدي را از خانواده دور مي‌نمايد و نويدبخش سال خوب و پربركت خواهد بود. رسم دوده‌گيري با شور و شوق صورت مي‌گرفت و گاهي همسايگان يا خويشاوندان بصورت گروهي و نوبتي خانه يكديگر را دوده‌گيري مي‌كردند. اين رسم و سنت نيكو خوشبختانه امروزه نيز با تغييراتي هرساله انجام مي‌گردد.

چهارشنبه سوري (چهارشنبه كُلِه): چهارشنبه سوري به آخرين چهارشنبه سال مي‌گويند و در ايام پنجه قرار دارد. سور در لغت به معني آتش ـ سرخي و غيره است. ايرانيان در ساعات پاياني اين روز در كوي و برزن و بالاي پشت بام‌ها آتش مي‌افروختند و به پايكوبي و شادماني مي‌پرداختند. عقيده بر اين بود كه بايد هر چه چيزهاي كهنه و آلوده را بدور ريخت و يا در آتش سوزانيد و در واقع اين كار دور كردن و سوزاندن هر چه زشتي و ناپاكي و پليدي از جسم و روح محسوب مي‌شد. در زمان‌هاي قديم هفت كپه آتش با فاصله‌هاي معين مي‌افروختند و اين آتش‌ها به نشانه و بزرگداشت هفت امشاسپند بوده و پياده و گاهي با اسب از روي آنها مي‌پريدند و با بيان جمله «زردي من از تو سرخي تو از من به شادماني مي‌پرداختند زردي را نشانه كردار زشت و سرخي را نماد كردار نيك مي‌دانستند. مراسم چهارشنبه سوري جشن بزرگداشت آتش و نور نيز شمرده مي‌شد. تقدس آتش و برافروختن آن در چهارشنبه آخر سال و در آتشكده‌ها شبهاتي را براي اشخاص بي‌اطلاع و بعضاً مغرض بوجود آورده تا تصور كنند كه ايرانيان آتش پرست بوده‌اند. در صورتيكه تلقي آتش‌پرستي ايرانيان تهمت محض از سوي اعراب و يا شيفتگان عربيت به ايرانيان است و اساساً صحت ندارد. زيرا در دوره‌هايي كه اغلب ملل و بويژه اعراب سنگ و چوب و بت مي‌پرستيدند و شرك و كفر رواج داشت. اين افتخار براي نياكان ايراني ماست كه باورهاي توحيدي داشتند و خداوند قادر و متعالي را به نام اهورامزدا پرستش و نيايش مي‌كردند.

مريانجي‌ها به چهارشنبه آخر سال چهارشنبه كله مي‌گويند يعني چهارشنبه‌اي كه دنباله ندارد، و در چند دهه قبل مراسم آتش افروزي بر بالاي پشت بام‌هاي كلي صورت مي‌گرفت. از چند روز قبل هيزم ـ جاروهاي مستعمل ترقه و فشفشه، پارچه‌ها و لباس‌هاي مندرس را آماده مي‌كردند و در آن شب مي‌سوزانيدند. مردم از هر سني و جنسي و قشر و گروهي در حاليكه لباس‌هاي نو مي‌پوشيدند در آن شركت مي‌كردند، بعضي نيز در توجيه مراسم چهارشنبه نقل مي‌كنند كه مختار ثقفي به پيروان و ياران خود دستور داد تا در چنين شبي با افروختن آتش بر بالاي بام‌ها يكديگر را از آغاز قيام عليه خاندان بني اميه و به خونخواهي سالار شهيدان امام حسين (ع) مطلع سازند. بطوريكه فرداي آن روز مردم به رهبري مختار دارالاماره كوفه را متصرف شده و قاتلان و مسببان حادثه كربلا را قصاص نمودند.

با پيروزي انقلاب اسلامي و ظهور موج مخالفت با بعضي سنن ايراني از سوي گروههايي از مردم براي مدتي برگزاري اين رسم ديرين متوقف شد و سياست‌هاي حكومتي نيز مؤيد آن بود. ليكن اصرار و پافشاري ايرانيان در برگزاري آن تدريجاً آن را رونق بخشيد و روش‌هاي جديدي نيز ابداع گرديد. امروزه برگزاري چهارشنبه سوري به مانند قديم امكان ندارد. زيرا مواد محترقه و آتش تهديدي جدي براي سلامت مردم، سيم‌ها و كابل‌هاي برق و منازل مي‌باشد و ضرورت دارد كه ساماندهي  منطقي و معقول در  اين باره صورت گيرد و مسأله ديگري كه متأسفانه باعث بدبيني و عدم استقبال مردم نسبت به آن شده است همانا رفتارها و اقدامات غيرمعقول و زشت و ناپسند گروههايي از جوانان بي‌تعهد و بي‌قيد و بند در اينگونه مراسم مي‌باشد كه با رفتارهاي نابهنجار امنيت و آسايش خانواده‌ها را سلب نموده و ماهيت و فلسفه برگزاري سنت و رسم ديرين ايرانيان را به زير سؤال برده و خدشه‌دار مي‌نمايد.

مراسم شب جمعه آخر سال: طبق اعتقادات زردشتيان آب و باد و خاك و آتش مقدس بوده و آلودن آنها جايز نيست بنابراين خاك را آلوده نمي‌ساختند و معتقد بودند زماني كه انسان مي‌ميرد. جسد او آلوده است و نبايد در خاك دفن شود و از اينرو زردشتيان چيزي به نام گورستان ندارند. آنان اموات را در مكان‌هاي بلندي در بيرون از روستا يا شهر و در فضاي آزاد قرار مي‌دادند تا جسد پوسيده يا طعمه پرندگان لاشخور گردد و سپس استخوان‌ها را جمع نموده و در داخل چاه يا جاي بخصوصي قرار مي‌دادند، به مكان‌هاي مخصوص اجساد مردگان برج خاموشان مي‌گفتند و در مناسبت‌هايي بازماندگان در آنجا حضور مي‌يافتند و ياد و خاطره درگذشتگان را گرامي مي‌داشتند. يكي از اينگونه مناسبت‌ها در روزهاي پنجه بوده است و بدين معني كه يك روز از پنج روز پايان سال را به برزگداشت درگذشتگان اختصاص داده و عموم مردم آن روز در برج خاموشان حاضر مي‌شدند و اعتقاد داشتند كه فروهر نياكان (روح درگذشتگان) در چنين روزي انتظار بازماندگان را مي‌كشند و به اصطلاح چشم براه هستند. به همين منظور مردم به آنجا مي‌رفتند و با تقسيم انواع خوردني و پاشيدن آب روان درگذشتگان خود را شاد مي‌ساختند. اين رسم با رواج اسلام در بين ايرانيان همچنان ادامه يافت و رنگ و بوي اسلامي بخود گرفت و ايرانيان همان آداب را با تغييراتي در شب جمعه آخر سال تا كنون برگزار مي‌نمايند.

اهالي مريانج نيز از قديم از هر قشر و طبقه‌اي براي مراسم شب جمعه پايان سال اهميت ويژه قائل هستند و خانواده‌ها حتي آنهايي كه سالها پيش مهاجرت نموده‌اند در بعدازظهر پنجشنبه در گورستان عمومي مريانج حضور مي‌يابند. خانواده‌ها نوعي حلواي مخصوص تهيه مي‌كنند كه بدان بوور مي‌گويند. بوور از تركيب آرد سرخ كرده، روغن، شكر يا شيره و مواد خوشبو كننده درست مي‌شود. مقداري از آن را در لاي نان مي‌گذارند و به تعداد زيادي آماده مي‌كنند و قبل از اينكه آنها را براي توزيع به گورستان ببرند تعدادي در بين همسايگان تقسيم مي‌نمايند. تقسيم نقل نيز رايج بود و امروز انواع شيريني‌هاي مخصوص مراسم عزاداري عموميت يافته ولي هنوز خانواده‌هاي مريانجي حلواي خانگي يا همان بوور را ترجيح مي‌دهند. از ديگر مراسم آن روز تميز كردن سنگ قبرها و ريختن آب بر روي سنگ قبرها مي‌باشد. آب مظهر پاكي و عنصري مقدس و نماد روشنايي و پاكي بوده آن را هديه و نثار ارواج درگذشتگان مي‌نمايند. لازم به توضيح است كه مراسم شب جمعه آخر سال و ريختن آب روي گورها در بين مسلمانان ايراني رايج است ديگر مسلمانان و اعراب چنين رسومي را ندارند. زيرا چنانكه گفته شد اجراي اين رسم ريشه در فرهنگ ايراني دارد.

سبز ريختن: خانواده‌هاي مريانجي چند روز قبل از فرارسيدن عيد نوروز اقدام به ريختن سبزه مي‌نمايند. بدينصورت كه مقداري گندم، ماش يا عدس را در پارچه‌اي نمناك قرار داد. تا مرطوب و خيس شود. دانه‌هاي خيس شده را در داخل ظرف‌هايي مي‌ريزند و چند روز رويش را مي‌پوشانند و در جاي گرم مي‌گذارند تدريجاً دانه‌ها تبديل به سبزه گرديده و بالا مي‌كشند. سبزه‌ها را براي تزئين در جاهاي مختلف خانه قرار مي‌دهند و يكي از آنها را نيز بر سر سفره هفت سين مي‌گذارند. زنان باسليقه و خوش ذوق مريانجي هنرمندانه آنها را مي‌آرايند و تا روز سيزده بدر نگه مي‌دارند روز سيزده بدر سبزه‌ها را از خانه بيرون برده در آب و يا صحرا مي‌اندازند. امروزه نيز چنين رسمي بعنوان اعلام آمادگي براي ورود به جشن‌هاي نوروزي اجرا مي‌گردد.

همزمان با فعاليت‌هاي خانم خانه در سروسامان دادن امور منزل پدر خانواده نيز به تهيه سور و سات و ساير تداركات عيد نوروز مشغول مي‌شد. براي اعضاء خانواده لباس‌هاي نو تهيه مي‌كرد و لوازم آتش بازي چهارشنبه سوري و شب عيد را از جمله ترقه ـ فشفشه ـ موشك و كوزه جني مي‌خريد. رسم اين بود كه بعضي از ظروف سفالي مثل كوزه و كاسه و (تنگوله و دوگله) در سر سال جديد جدا مي‌كردند و سپس مي‌شكستند اين كار موجب افزايش رزق و روزي و دور شدن سختي‌ها و گرفتاري‌هاي سال گذشته مي‌گرديد و باخريد كوزه و كاسه و ظروف سفالي نو و جايگزين نمودن آنها زندگي‌نو شروع مي‌شد. ظروف سفالي در شهر لاله‌جين ساخته مي‌شود و فروشندگان دوره گرد در آن روزها با الاغ آنها را به مريانج مي‌آوردند و مي‌فروختند مريانجي‌ها اين نوع ظروف را لعليني مي‌گفتند، يعني ساخته شده لالجين.

* پختن نان خانگي بخصوص نان‌هاي مخصوص عيد مانند گرده چرب، نان كاك، نان ناوندي در روزهاي پاياني سال رونق مي‌يافت، تنورهاي خانواده‌ها روشن و داغ مي‌شد و زنان نانوا يا نان پزهاي مريانجي در چنين روزها شبانه روز كار مي‌كردند.

* خانواده‌هايي كه دختر به خانه شوهر فرستاده و داماد دار بودند مقدار قابل توجهي از انواع نان‌هاي پخته شده بخصوص نان گرده چرب و نان كاك را به همراه جعبه‌اي ميوه و نان برنجي و قطعه‌اي طلا يا پول نقد و هر چه كه مناسب تشخيص مي‌دادند در طبق‌هاي زينت داده شده قرار مي‌دادند روي آنرا با پارچه‌هاي رنگي مي‌پوشاندند و طي تشريفاتي به خانه داماد مي‌فرستادند. خانواده داماد نيز آنها را به تناسب شأن بستگان بين آنها تقسيم مي‌كردند. فرستادن عيدانه به خانه داماد رسمي است كه اكنون نيز با تغييراتي معمول است و اما اگر داماد هنوز همسر خود را به خانه نبرده بود و در دوره دستگيران يا نامزدي بسر مي‌برد و ظيفه خانواده داماد اين بود كه براي عروس خانم عيدانه بفرستد.

* يكي ديگر از آداب و رسوم روزهاي پاياني سال از عزا درآوردن كساني بود كه آن سال مصيبتي بر آنها رسيده و عزادار بودند. بدين معني كه بعضي از خويشاوندان و يا دوستان خانوادگي آنان مقداري حنا، روسري، پيراهن و پارچه‌هاي متناسب براي بزرگان خانواده عزادار مي‌بردند و معمولاً لباس سياه و يا چارقد سياه يكي از بزرگترهاي خانواده عزادار را درمي‌آوردند و چارقد سفيد يا رنگي مي‌پوشاندند. بقيه اعضاء خانواده با مشاهده اين موضوع اجازه مي‌يافتند كه لباس‌هاي خود را تعويض كنند.

آتش بازي: در زمان‌هاي نه چندان دور مردم مريانج بدون استثنا بر بالاي پشت بام‌هاي خود مي‌رفتند و آتش مي‌افروختند و آتش بازي مي‌كردند. در آن روزها پشت بام‌ها گلي و به هم پيوسته بود. هركس هر چه ترقه، موشك و فشفشه و چيزهاي ديگري از اين قبيل آماده كرده بود مصرف مي‌كرد. خانواده‌هايي كه از وضع مالي بهتري برخوردار بودند تنگله جني (كوزه جني) روشن مي‌كردند. با روشن شدن آن شراره‌هاي زيبا و رنگارنگ آن به هوا پرتاب مي‌شد و منظره خاطره‌انگيزي ايجاد مي‌شد. بعضي كليدي مي‌زدند و آنهايي كه تفنگ يا اسلحه كمري داشتند نيز شليك مي‌كردند. آتش‌بازي در بالاي پشت بام‌ها تا ساعاتي از شب ادامه داشت پس از آن به صرف شام مي‌پرداختند. شام شب عيد حتماً يك نوع پلو با خورشت بود اما آنهايي كه پولدار بودند ماهي دودي خريده و در آن شب پلو با ماهي مي‌خوردند. ماهي دودي از شمال مي‌آمد و نمك سود و شور بود. بعضي‌ها خوردن آن را بخاطر داشتن تيغ‌هاي زياد و گير كردن احتمالي آنها در گلو دوست نداشتند و بعضي ديگر نيز بوي ماهي را خوش نداشتند. از اينرو مريانجي‌ها براي بعضي از كارها كه مشكلات و زيان‌هايش بيشتر از سود آن است ضرب‌المثلي با مضمون ماهي بكار مي‌برند و مي‌گويند «خورد ماهي به گندش نمي‌ارزد» و اگر تحويل سال در شب بود همه بيدار مي‌ماندند تا سال تحويل گردد و باور داشتند كه خواب ماندن در موقع تحويل سال آمد و شگون ندارد.

شال‌اندازي: يكي از رسوم شب عيد نوروز شال انداختن بوده كه امروزه بطور كلي فراموش شده است. اما تا چهل سال قبل اجرا مي‌گرديد. اجراي آن به اين صورت بود كه دو يا چند نفر از جوانان يا نوجوانان بعد از اتمام آتش‌بازي پارچه‌اي را بر ريسماني مي‌بستند و يا يك شال درازي را از بالاي پشت بام و يا دريچه خانه‌ها بسوي افراد خانه آويزان مي‌كردند با پاهاي خود محكم به كف بام مي‌كوبيدند و از اين طريق از صاحبخانه مي‌خواستند تا چيزي در پارچه يا شال آنها قرار دهد. در آن زمان‌ها بعضي خانه‌ها دريچه داشت و بام‌هاي خانه‌ها به هم متصل بودند. اين امكان را به وجود مي‌آورد تا كساني كه شال مي‌انداختند به آساني بتوانند به اكثر خانه‌هاي محله شال بياندازند. بهرحال صاحبخانه‌ها هر كدام متناسب با وضعيت خود سكه‌اي ده شاهي و يك قراني، آجيل و شيريني و يا تخم‌مرغ‌هاي رنگي در شال قرار مي‌دادند آن را مي‌بستند و با تكان دادن شال به كسي كه در بالا بام انتظار مي‌كشيد مي‌فهماندند كه بايد شال را بالا بكشد. هر چيزي كه از شال انداختن جمع مي‌شد بين نفرات تقسيم مي‌گرديد. اين رسم جالب امروز قابل اجرا نيست. شال انداختن را تخ ـ تخ نيز مي‌گفتند. زيرا شال انداز با بيان واژه تخم ـ تخم (منظور تخم مرغ) توجه صاحبخانه را جلب مي‌كرد.

مراسم روزهاي عيد نيز حال و هواي زيبايي به مريانج مي‌داد ـ رفت و آمدها و ديد و بازديدها چهره شهر را شلوغ‌تر و با نشاط‌تر مي‌كرد. در اولين ساعات روز عيد بزرگان خانواده‌ها قبل از هر جاي ديگر به ديدار خانواده‌هايي مي‌رفتند كه در آن سال عيد نداشتند. سفره‌هاي نوروزي خانواده‌هاي عزادار از آجيل و شيريني خالي بود بجاي آن ميوه و خرما قرار مي‌دادند. كوچكترهاي فاميل بديدار بزگترها مي‌رفتند و در روزهاي بعدي بزرگترها فرصت داشتند تا به بازديد بپردازند. تخم مرغ‌هاي رنگي، جوراب، پول، پارچه به تناسب عيدي داده مي‌شد. وظيفه عروس خانواده قبل از هر چيز ديدن پدر و مادر شوهر و با ريختن گلاب به دست آنها و عرض تبريك بود و البته عيدانه را نيز آنها مي‌دادند. سفره‌اي مخصوص در ايام عيد در وسط اطاق مي‌گستردند و با ذوق و سليقه آجيل و شيريني و ميوه‌ها را در آن مي‌چيدند و در كنار آن سفره هفت سين و سبزه قرار مي‌دادند. سفره عيد تا روزهاي پنجم و ششم و گاهي تا روز سيزده همچنان گسترده باقي مي‌ماند. در قديم گردو، بادام، مويز و كشمش، شيرشيره، شيريني‌هاي خانگي در سفره عيد هر خانه‌اي وجود داشته كه امروزه كمتر مشاهده مي‌شود.

يكي از مراسم زشت و ناپسندي كه در روزهاي عيد در بين عموم مردم حتي افراد مسن‌تر نيز رايج بود برگزاري قمار بود. قمار يا قاپ بازي در هر كوي و برزني توسط جوانان صورت مي‌گرفت و حتي اين كار حرام و زشت را بدين گونه كه قمار در اين روزها حلال و شگون دارد، توجيه مي‌كردند و گاهي نيز نزاع‌هايي در اثر قماربازي صورت مي‌گرفت. اما خوشبختانه اين امر منسوخ گرديده است.

در زمان‌هايي كه عيد با ماه رمضان تداخل داشت بعد از افطار به ديد و بازديد مي‌پرداختند و در سال‌هايي كه با محرم مي‌افتاد به احترام آن ماه عيد بصورت گسترده برگزار نمي‌شد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 11:25  توسط عبدالله مظاهری  | 

تهیه و تنظیم از محمد یار محمدی

 

من اين مثّل كه بگفتم ترا نكو مثلي است

مثـَل بسنــده بـود هـوشيــار مـردان را

«ناصرخسرو»

مقدمه

امثال و حكم يا اصطلاحاً ضرب‌المثل‌ها عبارات كوتاهي هستند كه گوينده يا نويسنده آنها ناشناس و زمان و مكان پيدايش آنها نيز نامعلوم است، اين عبارات كوتاه بطور شفاهي و سينه به سينه نقل گرديده و مردم از هر قشر و هر طرز فكري به تناسب از آنها براي تفهيم مطالب و پيام خود به مخاطب بهره مي‌گيرند. مي‌گويند «خيرالكلام ما قلّ و دلّ» ضرب‌المثل‌ها مصداق آن و همين ويژگي را دارند. با اينكه ساده، روان و بليغ هستند، چون حامل پيام و انديشه‌اي عميق‌اند. لاجرم در اعماق ذهن آدمي نفوذ مي‌كنند.

ضرب‌المثل‌ها دستاورد و چكيده تجربيات، افكار و انديشه‌هاي دانايان و بزرگان و عقلايي است كه در طول زمان حاصل گرديده و در قالب يك عبارت كوتاه و پرمعني، ساده و روان به زبان عاميانه شكل گرفته‌اند، و شنونده را به پيروي از سجاياي اخلاقي و افكار نيكو و پرهيز از رذايل دعوت مي‌كنند.

خداوند متعال بارها با آوردن مثال‌هايي در قرآن مردم را به سوي رستگاري و دوري از كفر و عصيان دعوت فرموده «يضرب الله الامثال للناس لعلهم يتذكرون» و ...

هر ملتي متناسب با  ويژگي فرهنگي‌اش ضرب‌المثل‌هايي دارد. و آنها را بخشي از گنجينه ادب و حكمت و نشانه‌اي از فرهنگ خود مي‌داند. و در جمع‌آوري و نگهداري و كتابت آنها اهتمام مي‌ورزد.

ايرانيان نيز از اين قاعده مستثني نيستند، به طوري كه دوستداران و علاقمندان به فرهنگ و مواريث ملي تلاش زيادي به منظور جمع‌آوري و نگارش ضرب‌المثل مبذول نموده و كتابها و مقالات متعددي تدوين كرده‌اند و مرحوم علامه علي اكبر دهخدا يكي از پيش گامان در اين عرصه و كتاب ارزشمند امثال و حكم محصول اهتمام او در اين زمينه است.

از لحاظ ادبي ضرب‌المثل‌ها نمونه‌هايي از ذوق ادبي و هنري ملت‌هاست، ملت‌هايي كه جملات و عبارات حكمت‌آميز و پرمعني را در عين ايجاز و اختصار با فصاحت و لطافت در قالب تشبيه وكنايه و خالي از تكلف و پيچيدگي بيان ميدارند. واژه‌ها در ضرب‌المثل‌ها به گونه‌اي در كنار هم قرار مي‌گيرند و آميخته مي‌شوند كه به آساني در ذهن و يادها باقي مي‌مانند.

ضرب‌المثل‌ها اگرچه بازمانده از گذشته‌هاي دورند، اما به علت شادابي، طراوت و پيام عقلاني كه در آنها وجود دارد، بوي كهنگي و رنگ قدمت به خود نمي‌گيرند و از  اين حيث فوايد و كاربردهاي مختلفي دارند از جمله:

1- شاعران و اديبان در آثار خود به وفور از ضرب‌المثل و عبارات حكيمانه سود جسته‌اند و كاربرد آنها را نوعي از «لطايف علم بديع» محسوب مي‌دارند.

2- مثل‌ها ساخته و پرداخته عقلا و حكمايي است كه عبرت‌هاي زندگي انسان‌ها را در زمان‌هاي گذشته در عبارتي كوتاه و زيبا براي آيندگان به ارث گذاشته‌اند.

3- روانشناسان، جامعه شناسان، مورخين با تجزيه و تحليل ضرب‌المثل‌ها به تغييرات و تحولات، آرمان‌ها، ارزش‌ها، ضد ارزش‌هاي حاكم در بين جوامع پي مي‌برند.

4- وعاظ و سخنرانان براي تأثيرگذاري بيشتر و بهتر بر مخاطبين از بكار بردن ضرب‌المثل‌ها بهره مي‌گيرند زيرا مثل‌ها خشكي و تلخي پند و اندرز را ندارند و اثر آن عميق‌تر است.

5- چون ضرب‌المثل‌ها بازمانده از گذشته‌هاي دور هستند نشانه‌هايي از واژه‌هاي اصيل و بومي به وفور در آنها ديده مي‌شود و از اين لحاظ براي زبان شناسان و پژوهشگران داراي اهميت مي‌باشند.

براساس موارد و اهميت‌هاي مذكور برآن شديم كه ضرب‌المثل‌هاي رايج در بين مريم مريانج را جمع‌آوري و به خوانندگان بشناسانيم و غبار فراموشي را از چهره بعضي از آنها بزدائيم.

ضرب‌المثل‌هاي رايج در مريانج را مي‌توان به چند دسته تقسيم نمود، تعدادي از آنها در نقاط ديگر استان و يا ايران كم و بيش رايج است و مريانجي‌ها نيز با لهجه مخصوص آنها را بكار مي‌برند. تعدادي نيز مخصوص اهالي بوده و براي مريانجي‌ها داراي معني و مصداق‌اند و تأكيد ما نيز بر روي اينگونه ضرب‌المثل‌هاي مريانجي است و برخي از ضرب‌المثل‌ها از لحن مؤدبانه‌اي برخوردار نيستند و يا جنبه كنايه، طعنه، اهانت دارند و مستهجن مي‌باشند، تا حد امكان از درج آنها خودداري شده است.

 

ضرب‌المثل‌ها، كنايه‌ها، تشبيهات و ...

اگر بگم ببارد صغري مي‌شه بيچاره ـ اگه بگم نباره كبري هم كلفت باره

قلاني مي‌مانه نمد آب كشيده

سيري تو رو سفيدي من

تو كلاه نگهداري كلاه خودت را نگه دار

از غصه كچل‌ها شانه يكي ده شاهي

سر گاو مانده تو خمره

كوزه به راه آب مي‌شكند

گدا سوار خر شده سرش بگيرين هار شده

كار كردن خر و خوردن يابو

مي‌مانه فلفل قرمز

سگ مي‌زنه گربه مي‌رقصه

به يك قراني مي‌گه ميدان مشق

سنگيني خانم از بي‌چادري‌اش است

فلاني ميان هوا پشه را نعل مي‌كنه

چراغ به پاي خودش سونا نمي‌دهد

مي‌مانه مث چاقال

مي‌مانه عروس پشت پرده

شتر دادند به دينار گفت واي از يك دينار

آدم مار گزيده از چله آله اوله مي‌ترسه

من براي تو تو براي كي

يابوي پيش‌تاز آخرش مي‌شه توبره كش

علي بگم گيرم ولي بگم گيرم

اين از نيامدن حاصل اين هم از باد مفاصل

اگر مو مي‌شد بخت بز مي‌نشست سر تخت

خر ندارم از كاه و جو هم خبر ندارم

آب را به كوزه ديده آفتاب را به دريچه

ملاژه‌ات را با پول برداشته‌اند

باران كه بياد ترك‌ها به هم مي‌آد

خدا به اندازه قلبت مي‌ريزه ته دلوت

طعنه به مرغت بزن تا تخم بياد

آدم دراز عقلش پشت پاشه

از آب شب مانده پرهيزه

اِ ناچاري به گربه مي‌گه خانم باجي

خدا براي مليچ كور دانه مي‌سازه

چاقو دسته خودش را نمي‌برد

تا ابله در ميانه مفلس درنمي‌مانه

تا كچل غنچ كنه عروسي تمامه


ضرب‌المثل‌هاي مريانجي

مث روباه‌ي تنگ فني

1- مثل آروبا تپه و بوته نمانده كه ريده

2- لاك پشت قرت منه كشت

3- فلاني مي‌مانه روباي تنگ فني

4- مي‌مانه روتولاي در قصرخانه (شبيه رتيل جلو غسالخانه)

5- از بس مانده شده مث خون زن افتاده

6- شده‌ام مث داس خانه آقا

7- چرا مي‌ماني طماز سولاني

8- سرم سره به اين كار تپم پنج و نونم چهار

9- حاج دادا بميره مگ يك من دو من است

10- مث كرچن كلاش چاواشه راه مي‌ره

11- شده‌ايم مث سنگ نوآي ورگان

12- فلاني شده مث ماده خر خانه اسماعيل دايي

13- مث بز جرپو ـ مث بز گر

14- فلاني مي‌مانه مث قاپ توش

15- مي‌مانه مث چوغ دوده گير

16- نه خيارخوريم نه بوستان جور

17- دل روت روت و آش قره قوروت

18- روزها اشترچراني و شبها دستاس كشيدن

19- كره آمده ننه را ولايده

20- ما كه شديم پهن ورچين گاوها ريدن داخل آب

21- ما كه شديم دزد مفته شو شد

22- در را باد باز كنه نه اينكه داماد باز كنه

23- مردن مردنه خرخركردنش چيه

24- فلاني ورگانش را آب برده

25- از رو جي جي از زير قيچي

26- كلوخ براي سنگ گريه مي‌كنه كه باران بيايد سنگ خيس مي‌شه

27- تا گرده بپزه كلوچه مي‌سوزه

28- اين هم گم و گم براي خاطر دايزه بگم

29- اَ اِوْ شو مانده كره مي‌گيره

30- زمين كه سفت باشه گاو از چشم گاو مي‌بينه

31- زورش به خر نمي‌رسه مي‌گيره از پالانش

32- مي‌مانه مث نان ساجي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 11:21  توسط عبدالله مظاهری  | 

ashura3

 

ashura4

 

ashura5

 

ashora6

 

ashura7

 

ashora 8

عکسها از سعید مظاهری

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 1:13  توسط عبدالله مظاهری  | 

 

عکسها از رضا مظاهری

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 0:43  توسط عبدالله مظاهری  | 

 تهیه و تدوین از غلامرضا دهقانی

اولين آمار ثبت شده در خصوص جمعيت مريانج به 53 سال قبل يعني سال 1329 بر ميگردد . در اين سال قصبه مريانج بالغ بر 4555 نفر جمعيت داشته است كه به لحاظ تقسيمات سياسي به استان كردستان تعلق داشته است . در اولين سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1335 جمعيت اين شهر به 4846 نفر مي رسد كه در طول اين 6 سال 6.4 درصد رشد داشته است . محل جغرافيايي مريانج به لحاظ تقسيمات سياسي در سال مذكور از محدوده سياسي استان كردستان خارج و به محدوده سياسي استان كرمانشاه ملحق مي گردد و در سال 1345 به محدوه جغرافيايي استان همدان اضافه مي شود . جمعيت شهر مريانج به ترتيب در سرشماري هاي عمومي نفوس و مسكن سال 1345 – 1355- 1365 - 1375 و 1382 به ترتيب به 5148 -5794 - 8242 - 9523 و 9554 نفر مي رسد . در حال حاضر جمعيت شهر مريانج در سال 1383بر اساس آمار خانه بهداشت بالغ بر 9410 نفر مي باشد .

جدول شماره (1 ) تعداد و سير رشد جمعيت شهر مريانج طي سال 1329-1383

سال

1329

1335

1345

1355

1365

1375

1382

1383

جمعيت

4555

4846

5148

5794

8242

9523

9554

9410

رشد جمعيت

1.06

0.62

1.25

4.2

1.55

0.04

1.5-


همانطور كه در جدول شماره (1) و نمودار شماره (1 ) نشان ميدهد نمودا ر وند كلي رشد جمعيت داراي شيب منفي است . اما در دو مقطع آماري در مقايسه با سالهاي قبل داراي رشد مثبت بوده است . يكي رشد 1.25 درصدي در مقطع آماري 1345 الي 1355 كه ناشي از بهبود وضعيت معيشت اجتماعي و اقتصادي مردم ناشي از اثرات حاصل از اصلاحات كشاورزي است كه در اين مقطع با قطع ارتباط مالكان و خوانين عمده و با حمايت دولت , اراضي كشاورزي با اقساط دراز مدت به زارعين و رعايا واگذار مي گردد . دومين مقطع افزايش رشد جمعيت به دهه 55 -65 تعلق دارد . كه در اين مقطع با پيروزي انقلاب اسلامي و توجه ويژه به مناطق روستايي و عمران و آبادي مناطق كشاورزي و بي توجهي دولت در امر كنترل جمعيت و شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران و توجه دولت به افزايش جمعيت بمنظور تامين نيروي نظامي مورد نياز از جمله عواملي موثر در رشد بي سابقه جمعيت در اين برهه مي باشد . بعد از اين مقطع همواره از سال 1365 تاكنون رشد جمعيت داراي روند نزولي داشته است . بطوريكه جمعيت سال 1383 حدود 144 نفر كمتر از جمعيت سال 1382 گزارش گرديده است .

تعداد و بعد خانوار

بر اساس آخرين اطلاعاتي جمعيتي اخذ شده از مركز بهداشت درماني , اين شهر در سال 1383 داراي 2243 خانوار مي باشد . متوسط بعد خانوار در حال حاضر 4.2 نفر مي باشد . در صورتيكه اين رقم در سال 1345 حدود 5.17 نفر بوده است . كه در مدت اين 38 سال بعد خانوار حدود يك نفر كاهش يافته است . تناسب و در حد مطلوب بودن اين معيار نيز امروزه بعنوان نشانه اي از توسعه يافتگي به حساب مي آيد . پيش گرفتن برنامه هاي جمعيتي تا حد زيادي بمنظور پايين آوردن متوسط تعداد افراد خانوارصورت ميگيرد تا از آن طريق سطح زندگي عمومي خانوار ارتقاء يابد . در نمودار شماره(2) تعداد و بعد خانوار طي سالهاي 45 الي 83 ارائه گرديده است .

نسبت جنسي

هدف از توزيع يا تركيب جنسي جمعيت اطلاع يافتن از تعداد زن و مرد در جامعه مورد مطالعه است . نسبت جنسي بهترين و شناخته شده ترين شاخص جمعيتي در اين رابطه است و آن عبارت است از نسبت مرد به زن يا اينكه تعداد مردان در مقابل يك صد نفر زن . معمولا ً اين نسبت در هنگام تولد حدود 105 نفر مي باشد ولي پس از تولد به علت الگوهاي مختلف مرگ و مير و چگونگي مهاجرت و وضعيت بهداشت عمومي تغيير مينمايد .

مهاجرت از مهمترين عوامل توزيع جنسي جمعيت ها است و چون اصولاً قابليت تحرك جوانان خصوصاً مردها بيشتر است , لذا اين حركات و مهاجرت ها سبب مي شود كه در نقاط مهاجر فرست عده زنان بيشتر باشد و در نقاط مهاجر پذير تعداد مردان بيشتر باشد . نسبت جنسي جمعيت شهر مريانج از رقم 123 در سال 1345 نفر به 105 نفر در سال 1383 رسيده است . همچنين اين نسبت در سالهاي 55 و 65 به ترتيب 125 و 116 نفر بوده است . البته نسبت جنسي در گروههاي عمده سني مختلف مي باشد ولذا براي اينكه تجزيه و تحليل هاي دموگرافيك را به معناي واقعي آن انجام داد آگاهي از توزيع سني جمعيت در گروههاي مختلف سني جهت بررسي زمينه هاي مختلف در امر برنامه ريزي و پژوهشي ضروري است . در اين خصوص سيماي تركيب سني و جنسي را در گروهاي مختلف سني شهر مريانج بر اساس آخرين آمار موجود به شرح جدول شماره ( 2) ارائه گرديده است .

جدول شماره (2 ) توزيع جمعيت شهرمريانج به تفكيك جنس و گروههاي سني در سال 1383

رديف

گروههاي سني

مرد

زن

كل

نسبت جنسي

1

نوباوگان (0-4)

345

267

612

129

2

كودكان (5-9)

327

330

657

99

3

نوجوانان (10-14)

554

552

1106

100

4

جوانان (15-24)

1273

1216

2489

105

5

ميانسالان (25-64)

2028

1953

3981

104

6

كهنسالان (65 +)

282

283

565

100

جمع كل

4809

4601

9410

105

با توجه به شرايط اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي و .... د ر جوامع مختلف توسعه يافته و رو به توسعه تركيب سني از نقطه نظر جمعيت شناسي داراي دو وضعبت متمايز باشد بنحوي كه جوانان زير 15 سال در جوامع رو به توسعه تقريباً دو برابر رقم مشابه خود را در جوامع صنعتي و توسعه يافته دارد . از طرف ديگر شرايط بهداشتي , وضعيت بهتر مواد غذايي و ... موجب سه برابر شدن جمعيت كهنسال در كشورهاي توسعه يافته به رقم مشابه آن در جوامع رو به توسعه شده است . با اين مشخصات جمعيت زير 15 سال شهر مريانج حدوداً نزديك به ثلث كل جمعيت ( 26 درصد ) را شامل ميگردد كه با افزايش بار تكفل يا تسبت بستگي را هم موجب شده است . در حال حاضر نسبت بار تكفل حدود 37 درصد است . در صورتي كه اين رقم در جوامع توسعه يافته حدود 66 درصد است .

هرم سني

هرم سني يكي از روشهاي نمايش هندسي وقايع جمعيت مي باشد . توزيع سني و جنسي هر جمعيتي را ميتوان به صورت نموداري كه موسوم به هرم سني جمعيت است ترسيم نمود . در واقع با ترسيم هرم سني جمعيت بسادگي و بوضوح تصويزي عيني از وضع سني جمعيت ميتوانيم داشته باشيم كه اين تصوير امروزه برنامه ريزان و سياست گذاران اجتماعي و اقتصادي را به موقع كمك مي نمايد . در نمودار شماره (3 ) هرم سني مريانج بر اساس آخرين اطلاعات جمعيتي موجود در سال 1383 ترسيم شده است .

باريك بودن پايه هرم نشاندهنده كنترل مواليد و كاهش جمعيت در سال مذكور و گستردگي آن در رده گروههاي سني 10 الي 24 سالگي نشاندهنده با لا بودن ميزان مواليد در سالهاي قبل بوده است . در مجموع قاعده كلي هرم حكايت از گذر جمعيت از جوانسالي به طرف ميان سالي و كهنسالي دارد . چرا كه در يررسي هاي مقايسه اي گروههاي سني جمعيت ا توجه به ارقام جدول شماره ( ) نشان ميدهد كه جمعيت گروههاي سني زير 25 سال ( جمعيت جوان ) از 60 درصد در سال 1345 به 52 در صد به سال 1383 تنزل يافته است و از طرفي جمعيت ميانيال ( 25 الي 65 سال) از 35 درصد در سال 1345 به 42 درصد به سال 83 افزايش يافته است و از طرفي جمعيت كهنسال از 5 درصد به 6 درصد افزايش نشان ميدهد .

جدول شماره (3 ) :مقايسه تطبيقي گروههاي مختلف جمعيت در سالهاي 45 الي 83 بر حسب درصد

گروههاي سني

1345

1355

1382

1383

جوان( زير 25 سال)

60

62

52

52

ميانسال(25-65)

35

35

42

42

كهنسال( بالاي 65 سال)

5

3

6

6

جمع

100

100

100

100

ميزان مواليد

برا ساس آخرين آمار ارائه شده از سوي مركز بهداشتي درماني شهر مريانج حدود 102 واقعه تولد و در 8 ماهه سال 1383 حدود 53 واقعه به ثبت رسيده است . بر اين اساس ميزان نرخ مواليد در سال 1382 حدود 10.67 در هزار يا 1.06 درصد بوده است .

ميزان مرگ و مير

برا ساس آخرين آمار ارائه شده از سوي مركز بهداشتي درماني شهر مريانج حدود 45 واقعه فوت و در 8 ماهه سال 1383 حدود 15 واقعه به ثبت رسيده است . بر اين اساس ميزان نرخ مرگ و مير عمومي در سال 1382 حدود 4.71 در هزار يا 0.47 درصد بوده است .

 

ميزان مهاجرت

مهمترين جزء يا عامل تغيير جمعيت علاوه بر مواليد و مرگ و مير , مهاجرت ميباشد . هر چند مهاجرت انسانها صرفاً زيستي نبوده بلكه ميتواند تابع مولفه هاي اجتماعي , سياسي و اقتصادي و همچنين به صورت آكاهانه ( داوطلبانه ) و اجباري و نيز موقتي و دائمي صورت بگيرد .

مهاجرت انسان ها جدايي از علل و عوامل آن داراي پيامدهاي مختلفي است كه جمعيت منطقه را شديداً تحت تاثير خود قرار ميدهد از جمله پيامدهاي آن از ابعاد جمعيتي ميتوان تغييرات در ساختار- ميزان - اندازه - رشد و خصوصيات جمعيتي و ديگر تحولات اجتماعي اقتصادي و ... را نام برد . روند مهاجرت در شهر مريانج را ميتوان از ابعاد كمي و كيفي مورد بررسي قرار داد .

همانطور كه در بررسي سير تاريخي جمعيت اشاره شد در دهه اخير رشد جمعيت شهر مريانج نه تنها داراي روند نزولي داشته بلكه در سال 83 نيز رشد آن منفي بوده است . در واقع پديده مهاجرت عمده ترين نقش را در ساختار جمعيت شهر داشته است . بطوريكه ميزان مهاجرين وارده در سال 82 تعدا 41 نفر و تعداد مهاجرين خارج شده 50 نفر به ثبت رسيده است . در واقع موازنه جمعيت اين شهر در سال 82 منفي بوده است . و به عبارت ديگر ميزان مهاجرت فرستي بر مهاجرت پذيري برتري داشته است . بر اين اساس ميزان نرخ موازنه مهاجرت در سال 1382 حدود يك در هزار بوده است . اين رقم در هشت ماهه سال 83 حدود 2.5 در هزار گزارش شده است .

مهاجرت علاوه بر تغييرات كمي در ساختمان جمعيت موجب تحولات اجتماعي و اقتصادي مي گردد . كه متاسفانه با بررسي هاي به عمل آمده در اين شهر مهاجرت از بعد كيفي پيامدهاي بسيار منفي را در پي داشته است كه به آثار برخي از پيامدها اشاره مينماييم .

خروج نيروهاي تحصلكرده اعم از دانشگاهي , فرهنگي , نظامي كارمندي با درجات تحصيلي ديپلم به بالاو جايگزين شدن مهاجرين وارده با تحصيلات زير سيكل و بعضاً كم سواد بي سواد از مناطق روستايي. كه اين روند نه تنها تعاملات علمي و فرهنگي را متوقف بلكه بعضاً تنزل داده است.

خروج افراد نسبتاً متمول و سرمايه دار و جايگزين شدن افراد با طبقات بسيار ضعيف اقتصادي .

افت فرهنگي و اجتماعي شهر به لحاظ برتري مهاجرت پذيري بر مهاجرت فرستي

گسترش تفاوت هاي فرهنگي به لحاظ زباني و( تركي , كردي و .. ) قومي

گسترش نزاع و بزه كاري هاي اجتماعي( قتل خودكشي دزدي و .. ) ا زسوي جمعيت مهاجرين وارد شده .

نرخ رشد طبيعي جمعيت

نرخ رشد طبيعي جمعيت از تفاضل مواليد , مرگ و مير و مهاجرت خالص ير جمعيت ميانه سال ( يك سال مورد نظر) بدست مي آيد . كه حاصل كسر را ميتوان آن در صد و يا در هزار ضرب كرد . و اين نرخ يكي از شاخص هاي مهم تحليل جمعيت است و همچنين اين شاخص اساس هرگونه پيش بيني جمعيتي است و ميتواند كاربردهاي مفيد و موثري در برنامه ريزيها و سياست كذاري هاي جامعه داشته باشد . ميزان نرخ رشد طبيعي جمعيت در سال 1382 حدود 5 در هزار يا 0.5 درصد بوده است .

 

تصویری از  فضای سبز شهر  (پارک لاله)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 17:51  توسط عبدالله مظاهری  | 

بسمه تعالي

معرفي گويش :

مرگانه اي (مريانجي)

 

تهيه و تدوين : عبدالله مظاهري

((مدرس تاريخ _ دانشگاه آزاد اسلامي واحد همدان))

 

An introduction to 

MARGANEE accent

Prepared by : MAZAHRI , ABDOLLAH

 تابستان 1384

مقدمه

اگر تاريخ و فرهنگ هر ملتي را شناسنامه آن ملت بدانيم ، در اين صورت آنچه موجب مميز و جدايي و هويت مستقل ملل مي گردد عناصر فرهنگي و تاريخي آنهاست ، و زبان هر قوم و ملتي بدون شك يكي از اساسي ترين ويژگي هويت ملي شمرده مي شود .در ايران نيز عنصر زبان مشترك يعني زبان پارسي همواره نقش تعيين كننده اي در ايجاد يكپارچگي ، وحدت ملي و كسب هويت تاريخي ايفا نموده است . زبان پارسي شاخه اي از مجموعه زبان هاي موسوم به هند اروپايي بوده و با آنها هم خانواده است .

زبان ها در گذر زمان تحت شرايط و عوامل متعدد دچار تحول و تغيير مي گردند . زبان پارسي نيز از اين قاعده مستثني نبوده و طبعا در دوره هاي مختلف تاريخي و در هر منطقه اي تغييراتي را متناسب با زمان و مكان پذيرفته است ، همين تغييرات سبب پيدايش گويش هاي محلي گرديده ، كه اگر آنها را بررسي و مقايسه كنيم مي توانيم وجوه مشترك ساختاري و اركانيك آنها را به وضوح مشاهده نمائيم.

به هر حال زبان شناسان زبان پارسي را يكي از مهمترين شاخصه هاي ايرانيان مي دانند و كوشيده اند تا مراحل و علل تحول و تغييرات آن را در طول زمان تبيين كنند و از اين نظر تقسيم بندي هاي نيز صورت گرفته اما اختلاف نظر و بعضا متناقض بر پيچيدگي هاي آن افزوده است . اما ساده ترين تقسيم بندي همان است كه زبان پارسي را به زبان پارسي باستان ، پارسي ميانه و پارسي نوين دسته بندي نموده اند و هر كدام از آنها ويژگي هاي خاص خود را دارد از جمله اينكه پارسي باستان زبان مردمان آريايي اوليه ، مادها و هخامنشي بوده و زبان پارسي ميانه زبان رايج دوره هاي اشكاني و ساساني و بالاخره فارسي نوين همان است كه در دوره هاي اسلامي مردم بدان سخن ميگفتند و تا كنون ادامه دارد.

بعضي پژوهشگران زبان پارسي ميانه را پهلوي نيز گفته اند و براي آن قائل به دو صورت پهلوي شمالي يا پهلويك و پهلوي جنوبي يا پارسيك هستند. اما اينكه پهلوي را زبان يا گويشي از زبان پارسي به حساب بياوريم بحث جداگانه اي را مي طلبد و در اين مقاله آن را به عنوان گويشي درقبال گويش دري كه هر دو آنها شاخه هايي از همان پارسي ميانه است تلقي مي نمائيم .

گويش هاي دري و پهلوي نقش و تاثير گذاري مشهودتري در ادبيات و فرهنگ ايران در دوره قبل يا بعد از اسلام داشته اند و به همين سبب توجه بيشتر زبان شناسان و مورخين بدان ها معطوف گرديده است .

در مورد گويش پهلوي ، ابن نديم در كتاب الفهرست از قول ابن مقفع مي نويسد : (( گويش متداول در شهر هاي مداين دري بوده و درباريان با آن سخن مي گفتند و در ساير شهر ها نيز گويش پهلوي رايج بوده است )) اما در مورد اينكه كدام شهر ها به پهلوي سخن مي گفتند ، حمزه اصفهاني از ري به همدان _ اصفهان نهاوند و آذر بايجان نام مي برد و آنها را ايالات فهله يا پهله مي نامد .از مطالب پژوهشگران و مورخين استنباط مي شود كه گويش پهلوي مخصوص مردمان غرب و جنوب غربي ايران در دوره اسلامي و گويش دري مخصوص خراسانيان و اهالي شرقي ايران بوده است و پارسي دري همان است كه شعراي بزرگي مانند فردوسي ، رودكي و دقيقي و ... با آن شعر مي سروده اند و ساير لهجه هاي پهلوي را در آن ايام فهلوي مي گفتند اولي زبان ادبي و دومي زبان عاميانه بود .

از قرون اوليه اسلامي مجموعه هايي از اشعار و قطعات ادبي گزارش شده يا به جا ي مانده كه اصطلاحا بدان فهلويات گفته اند . فهلويات همان گويشي است كه به صورت بارز در زبان دوبيتي هاي باباطاهر ديده مي شود .

در شهرها و روستاهاي استان همدان به غير از مناطقي كه زبان تركي غلبه دارد مردم به زبان پارسي و گويش هاي متعدد آن سخن مي گويند . شهر هاي ملاير ، تويسركان ، نهاوند و بعضي از نقاط اطراف همدان داراي گويش هاي مخصوص بخود مي باشند . اگر چه بظاهر با هم متفاوت هستند اما به سبب هم خانوادگي داراي مشتركات وا ژه اي و دستوري اند . جملگي آنها بازمانده و تغيير و تبديل يافته پهلوي شمرده مي شوند . آنچه كه مدنظر اين مقاله است پرداختن به يكي از لهجه هاي رايج به نام لهجه مرگانه اي است كه به باور اين جانب ادامه فهلوي يا پهلوي بوده و با گويش هاي نهاوندي ،تويسركاني ،ملايري ، لري وكردي عليرغم تفاوتهايي قرابت دارد و به همين دليل طرح مساله نموده خواهان توجه ويژه زبان شناسان و دوستداران فرهنگ استان بوده تا با اقدامي كارشناسانه و عالمانه به بررسي و تجزيه وتحليل گويش مرگانه اي همت گمارند 

 پيشينه و تاريخ مريانج:

مريانج يكي از شهرهاي تابعه شهرستان همدان ودر 6كيلومتري جاده همدان ،كرمانشاه و در دامنه هاي الوند واقع است . جمعيت آن حدودا 12هزار نفر مي باشد و در بين شهرهاي مجاور همدان كمترين مهاجر را پذيرفته است و از وضعيت اقتصادي مناسبي برخورداراست . مردماني خون گرم ، ساده وصميمي ، رْك وبي پيرايه دارد كه عموما از طريق كشاورزي ، دامداري ، كاميون داري و... امرار معاش مي نمايند . ويژگي هاي فرهنگي و زباني آنها بعنوان يك خرده فرهنگ آنها را از روستا ها و شهرهاي مجاور متمايز مي نمايد . وجه تسميه آن دقيقا مشخص نيست بعضا مبتني بر حدس و استنباط هاي شخصي است اما اهالي به آن مرگانه و همداني ها مريانه مي گويند ودر نقشه ها و مكاتبات اداري بصورت معرب مريانج استعمال مي شود . دكتر اذكايي در كتاب مادستان يا همدان نامه از طريق تحليل هاي زبان شناسي بر اين باور است كه مرگانه از دو جز مرگ + آنه تشكيل شده و مرگ يا مرغ بمعني چمن مي باشد و در مجموع يعني محلي كه در آنجا چمن فراوان است .(اين واژه در مرغزار به معني چمن زار و معرب آن مرج در واژه مرج راهط ومروج الذهب مشاهده مي شود).

اگر چه در منابع تاريخي نام و نشان چنداني از مريانج به وضوح ديده نمي شود اما بدون ترديد وجود شرايط مساعد زيست محيطي ، آب فراوان خاك هاي رسوبي حاصلخيز ، وجود رود خانه و جويبار هاي جاري از دامنه هاي الوند و موقعيت جغرافيايي خاص كه آنجا را در مدخل دره برفين (امامزاده كوه ) و مسير راه ارتباطي هگمتانه به كنگاور قرارمي داده همواره باعث استقرار گروههاي يكجا نشين در آن منطقه بوده است وجود چند تپه باستاني و كشف اتفاقي گورهاي تاريخي در حوالي مريانج نشان از قدمت آن در هزارهاي قبل از ميلاد دارد ، امروزه در دره دوستعلي و دو خواهران چندين سنگ نگاره چوپاني ديده مي شود كه حكايت از مسكون بودن منطقه در عصر سنگ مي نمايد .

در دوره هاي تاريخي پيش از اسلام احتمالا مريانج و روستاهاي دره برفين ده دژهايي بوده اند كه نتنها امنيت شهر هگمتانه را تامين مي كردند بلكه بخشهايي از نيروي نظامي در آنجا استقرار مي يافتند .

در خلال هجوم اعراب به ايران و بعد از فتح نهاوند درگيريهايي بين اعراب و باقيمانده سپاه ساساني در همين منطقه رخ داده و در اثر آن تعدادي از بزرگان سپاه عرب كشته شده اند و مقبره آنها در جايي كه به امامزاده كوه معروف است واقع شده وهمچنين وجود تعدادي اماكن با نام بعضي شاهان وبزرگان قبل از اسلام مويد اهميت سوق الجيشي منطقه در قديم مي باشد .

در دوره اسلامي بعضي از جغرافي نويسان و شعرا و ادبا به مناسبت هايي از دره ماوشان وزيبايي هاو آبادي هاي آن ياد نموده اند . از جمله عين القضاه ، حمدالله مستوفي ، نجم الدين قمي ، زكريا محمود قزويني و عبدالباقي نهاوندي گاه به اختصار و گاه به تفصيل ماوشان را توصيف نموده اند .

ماوشان نام قديمي همين دره برفين است كه رودخانه قوري چاي ياماوشانرود از كنار روستاهاي برفين ، موئين ،توئين ، سولان و مريانج مي گذرد و نه تنها در اقتصاد كشاورزي آنها نقش بسزايي دارد بلكه به لحاظ اجتماعي و فرهنگي نيز موجب تقويت پيوند ها وارتباطات اجتماعي وفرهنگي روستاهاي مذكور گرديده است

به نظر مي رسد اولين سند مكتوبي كه در آن نام و نشاني از مريانج به ميان آمده مربوط به دو چكامه اي است كه ابوالوفاي همداني اديب و شاعر قرن سوم هجري به زبان عربي در زيبايي ها و مناظر خاطره انگيز و اماكن دره ماوشان سروده است ، ابوالوفاي همداني در ابياتي از آن چكامه به توصيف و تمجيد زيبايي هاي طبيعي مريانج مي پردازد و مي گويد :

بسفح مرجانه المحسود و ساكنها روض اريض و ما ثم موار

و شعب قروذ فيه كل مونقه و فيه للهوا اشجار و انهار

(( در دامنه مريانه كه بر آرمندگانش رشك برند گلزاري نظر گير و آب زاري هموار است ))

((دره قروه كه در آن هر چيز دلپسندي است و در ختان و جويباري فرح انگيز در آنجاست))

اگر مواردي نظير آنچه كه ابوالوفاي همداني وصف كرده و جغرافي نويسان وديگران به صورت كلي در مورد آبادي هاي دره ماوشان نقل كرده اند را استثنا كنيم در آن صورت اخبار و اسناد مكتوب قابل ذكري از گذشته تاريخي مريانج به دست نمي آيد .زيرا مريانج به سبب همجواري ديوار به ديوار با شهر تاريخي و مشهور همدان تحت الشعاع آن بوده و وقايع و حوادثي كه در آن رخ مي داده به عنوان بخشي از تاريخ همدان ثبت و ضبط مي گرديده و يا به حساب نمي آمده و مكتوب نمي شده است ، از اينرو مريانج نتوانسته نقش وجلوه هاي خود را به نماياند .

به هر حال در اينكه قدمت آنجا همپاي قدمت هگمتانه است شكي نيست ولي روايات سينه به سينه مردمان مريانج به خصوص سالخوردگان حكايت از گذشته هاي پر فراز و نشيب آنجا دارد ، اين اسناد شفاهي اگرچه بعضا مورد اعتماد نيستند و بايد در باره صحت سقم آنها تعمق و تامل نمود. ليكن بيانگر حوادثي است كه از حمله افغان ها تا عصر ناصري ، مشروطيت و جنگ هاي جهاني اول و دوم و انقلاب اسلامي و دفاع مقدس به وقوع پيوسته است كه مجال پرداختن به آنها فراهم نيست .

فراگيری و تاثير روز افزون رسانه ها ، نفوذ و ترويج گويش خاص مرکز نشينان ، بی ميلی جوانان در پايبندی به گويش های محلی خود ، ورود واژه های خارجی و بعضی عوامل ديگر گويش های محلی را به شدت و سرعت در معرض تهديد وفراموشي قرار داده است . اگر چه سعي در تقويت و ترويج آنها بی حاصل وشايدغير منطقی به نظر برسد . اما بديهی است که بخش عمده ای

از فرهنگ شفاهی و عاميانه ما ريشه در گويش های محلی دارند. ثبت و ضبط و مکتوب نمودن ،بررسی ساختاری و آوايی آنها نه تنها موجب حفظ بخش بزرگی از مواريث فرهنگی ما می گردد بلکه بعنوان پشتوانه غنی و پربار در تقويت زبان فارسی از طريق واژه سازی های بکر و اصيل در مقابل ورود واژه ها و اصطلاحا ت بيگانه خواهد بود.

اهداف تحقيق :

از آنجايی که گو يش مرگانه اي دارای ويژگی های خاص و متمايزی است .هدف کلی اين مقاله شناساندن آن و معطوف نمودن ذهن زبانشناسان و کارشناسان مسايل فرهنگی به آن بوده و هدف جزيی مقاله مقايسه اجمالی آن با گويش های مشابه نظير نهاوندی ، ملايری، لری و......ميباشد.

اهميت موضوع :

سوالات تحقيق:

اين مقاله در صدد پاسخ به موارد زير است:

1) آيا می توان گويش مرگانه ای را مستقل ازساير گويش های مشابه دانست ؟

2) آيا اين گويش نوعی تغييريافته گويش لری است ؟

3) مواردتشابه و تفاوت آن با ديگرگويش های( زيرمجموعه فارسی ) استان همدان کدامند؟

4)ويژگی های بارز آن در مقايسه با فارسی معيار چيست ؟

روش تحقيق :

در اين مقاله ضمن استفاده از روش کتابخانه ای و مطالعه و بررسی کتاب هاي در اين زمينه و حضور در محل به مصاحبه و گفتگو با گويشوران مريانجی نيز پرداخته شده است .

 

 

همخوان ها (صامت ها )Consonints در فارسي و معادل آنها در انگليسي

s

س . ص . ث

b

ب

ڑ

ش

p

پ

z

ز . ذ .ض .ظ

t

ت .ط

h

. حç

d

د

č

چ

k

ك

ĵ

ج

g

گ

r

ر

q

ق . غ

ژ

x

خ

y

ي

f

ف

. عﺀ

v

و

m

م

n

ن

 

واكه ها (مصوت ها) Vowelsدر فارسي و معادل آنها در انگليسي

مصوت هاي مركب Diphtongs و معادل انگليسي آن

 

 

 

ā

آ

a

ا َ

u

او

o

اْ

I

اي

e

اِ

ew

اِؤ

y

اي

ay

آي

 

1) در موارد زير صامت پاياني حذف مي گردد و / اِؤ ، ew/ بجاي آن قرار مي گيرد .

1. صامت b پس از مصوت a

2. صامت b پس از مصوت بلند ā

3 . صامت v پس از مصوت بلند ā

مرگانه اي

فارسي

ڑew

شو

ڑab

شب

tew

تو

tab

تب

lew

لو

lab

لب

kewk

كِوك

kabk

كبك

aew

اِو

āb

آب

xew

خِو

xāb

خواب

aftew

اَفتو

āftāb

آفتاب

gew

گِو

gāv

گاو

newdān

نودان

nāvdān

ناودان

newa

نوه

nāve

ناوه

2)حذف صامت / و ، f / پس از مصرف / اَ ، a / و تبديل آن به / اِؤ ، ew /

( واژه هاي از اين قبيل در گويش نهاوندي و ملايري نيز وجود دارد )

مرگانه اي

فارسي

ewsār

اِوسار

afsār

افسار

kewڑ

كِوش

kafڑ

كفش

darewڑ

دروش

darafڑ

درفش

 

3) حذف صامت / t ، d / در پايان بعضی از واژه ها بعد از صامت / s ، n /

( با گويش نهاوندي تويسركاني و ملايري مشابهت دارد )

م

ف

das

دس

dast

دست

pus

پوس

pust

پوست

mās

ماس

māst

ماست

has

هس

hast

هست

gusfan

گوسفن

gusfand

گوسفند

čan

چن

čand

چند

gan

گن

gand

گند

qan

قن

qand

قند

4) حذف / ء ، ع / ، / ’ / در صورتی که قبل از آن مصوت قرار گرفته باشد .

م

ف

tedad

تداد

dad’ te

تعداد

raiyat

ريت

yat’rai

رعيت

vada

وده

de’ va

وعده

java

جوه

be’ja

جعبه

 

5) حذف های ملفوظ پايانی/ ه ، h / که بعد از مصوت بلند / آ ، ā / چنانکه در فارسی معيار نيز معمول است .

م

ف

čā

چا

čāh

چاه

را

rāh

راه

kolā

کلا

kolāh

کلاه

rubā

روبا

rubāh

روباه

6) ادغام در واژه های که در ميانه آنها / ست ، st / قرار دارد و به علت قريب المخرج بودن مشدد / s.s / تلفظ می گردد.

م

ف

tābessān

تابسان

tābestān

تابستان

zemessān

زمسان

zemestān

زمستان

qabressān

قبرسان

qabrestān

قبرستان

bimāressān

بيمارسان

bimārestān

بيمارستان

bussān

بوسان

bustān

بوستان

7)ابدال درواژه های که درميان آنها / نب ، nb / قرار دارد وجايگزينی/ mm /بطوريکه مشدد تلفظ می شود

(مشابه تويسركاني ملايري نهاوندي )

م

ف

domma

دْمه َ

donbe

دْنبه

pamma

پمه َ

panbe

پنبه

ammor

اَمْر

anbor

انبر

sommbe

سْمه َ

sonbe

سنبه

8) به کار بردن ( اِ ، e ) در اول بعضی واژه های که با ( شِِِِِ ، ڑe ) يا ( سِ ، se ) آغاز می شوند همچنانکه در قديم استعمال می شده است .

م

ف

eڑkastam

اشکستم

ڑekastam

شکستم

eڑnāxtam

اشناختم

ڑenāxtam

شناختم

eڑkam

اشکم

ڑekam

شکم

estāndam

استاندم

setāndam

ستاندم

espordam

اسپردم

sapordam

سپردم

9) تغيير صامت / ژ ، ‍ / قبل از های غير ملفوظ به / ج ، ĵ / و برعکس تبديل / ĵ/ پايانی به / ‍/ .

م

ف

meĵa

مْجه َ

mo‍e

مْژهِ

maniĵa

منيجه َ

mani‍e

منيژه

ra‍a

رجه َ

re‍e

رژهِ

ka‍

کژ

kaĵ

کج

havi‍

هويژ

haviĵ

هويج

ko‍ā

کوژا

koĵa

کجا

10) های غير ملفوظ پايانی که در فارسی معيار به صورت / اِ ، e / می باشد به / اَ ، a / مبدل می شود .

(اين مورد يكي از ويژگي هاي بارز لهجه مريانجي است )

م

ف

xāna

خانه َ

xāne

خانهِ

ĵāma

جامه َ

ĵāme

جامهِ

nāma

نامه َ

nāme

نامهِ

dočarxa

دوچرخه َ

dočarxe

دوچرخهِ

۱۱)مصوت مرکب / اُ ، oo / در برخی واژه ها به / اِؤ ، ew / تغيير می يابد .

( در ملايري نيز چنين است )

م

ف

ewlad

اِولاد

o ulād

اولاد

kewĵa

گو جه

koĵe

گوجه

ewrat

عِورت

o urat

عورت

mewz

مِوز

mouz

موز

12) تبديل صامت / ب ، b / به / و ، v / در صورتيکه بين دو مصوت قرار گيرد.

م

ف

biyāvān

بياوان

biyābān

بيابان

āsiyāvān

آسياوان

āsiyābān

آسيابان

qavāle

قواله

qabāle

قباله

ڑurvā

شوروا

ڑurbā

شوربا

ruvā

رووا

rubā

روباه

levās

لواس

lebās

لباس

xavar

خور

xabar

خبر

golāvi

کلاوی

golābi

گلابی

morqāvi

مرغاوی

morqābi

مرغابی

pāsevān

پاسوان

pāsebān

پاسبان

(با گويش تويسركاني و همداني مشابهت دارد )

13) تبديل صامت های نظير / ق به خ / - / ر به ل / - / ب به و / دربعضی واژه ها

م

ف

naxڑa

نخشه َ

naqڑe

نقشهِ

yaxa

يخه َ

yaqe

يقهِ

sulāx

سولاخ

surāx

سوراخ

xalvar

خلوار

xarvar

خروار

vār

واز

bār

باز

var

ور

bar

بر

( در لهجه تويسركاني ملايري و همداني نيز چنين است )

14) علامت مفعولی / را ، rā / در گويش مرگانه ای در صورتی که حرف پايانی واژه صامت باشد حذف و به جای آن / اَ ، a / قرار می گيرد اين حالت در گويش همدانی / اِ ، e / و در گويش تهرانی / اُ ، o /استعمال می گردد.

مرگانه ای

همدانی

تهرانی

فارسی

کتاب َ خَريدم

کتابِ خِريدم

کتابْ خريدم

کتاب را خريدم

درسم َخواندم

درسمِ خواندم

درسمْ خواندم

درسم را خواندم

15) در مواردی که اسامی معرفه حالت مفعولی می يابند / را ، ra / مفعولی حذف و بجای آن / اَ ، a / قرار می گيرد و سپس حرف صدادار / د َ ، da / بدان اضافه می شود .

کتاب َ د َ خريدم

کتاب را خريدم

زندگی د َ سخته َ

زندگی سخته

ماشين َ د َ فروختم

ماشين را فروختم

علی َ د َ ديدم

علی را ديدم

 

توضيح اينکه : دو ويژگی مذکور گويش مرگانه ای را کاملا از گويش های مشابه متمايز می کند .

 

نتيجه : ( داده هاي تحقيق )

بي شك چگونگي سخن گفتن اهالي مريانج باز مانده وتغييريافته گويش پهلوي بوده و ورود واژه هاي عربي تركي واروپايي به اصالت آن آسيب رسانيده است . اما گويش مرگانه اي در بين فارسي زبانان همدان واطراف آن مانند دره مراد بيك ، علي آباد ، ينگجه ، سولان ، برفين ، حصار ، ديزج و .......منحصر ميباشد واز اين حيث نسبت به آنها داراي استقلال است . ( پاسخ سوال 1 )

طبق مقايسه هاي انجام شده مي توان گقت كه از لحاظ آوايي ولهجه به لري مي ماند وشايد اصالتاً لري بوده كه در اثر مقتضيات زمان ومكان تغييراتي يافته است ( پاسخ سوال 2 )

گويش مرگانه اي همچنين بيشترين تشابه را در بين فارسي زبانان استان همدان با نهاوندي وتويسركاني وكمترين را با همداني دارد . ( پاسخ سوال 3 )

در مريانج هنوز بسياري از واژه ها به صورت قديمي خود استعمال مي شود . نظير : بند هاي 8 و 10 وبه كار بردن فتحه ( اَ كشيده)درمورد كلماتي كه به هاي ملفوظ وغير ملفوظ ختم مي شوندوهمچنين حذف علامت مفعولي (را ) وقرار دادن مصوت د َ به جاي آن از ويژگي هاي بارز گويش مرگانه اي مي باشد. ودر مورد جملاتي كه داراي حرف ربط ( هم ) بوده نيز به همان صورت عمل مي شود . مانند:

خانه َ د َ ساختم خسته َ د َ شدم . خانه را ساختم وخسته هم شدم.

شيشه َ د َ اشكست . شيشه هم شكست .

درمواردي كه اسم نكره باشد حرف ي َ قبل از د َ قرار مي گيرد .مانند: پسره َ ي َ د َ به خدا اِسپردم.

در كلماتي كه داراي مصوت( اْ ) هستندبا مصوت مركب ( اِو ) تلفظ مي شوند.مانند:اولاد ،گوجه،موز،برو،

موارد مذكور و.....نوعي تفخيم وتلغيظ را در گويش مريانجي ها باعث شده است كه گويشوران آنرا از ديگران متمايز مي نمايد. ( پاسخ سوال 4 )

 

منابع وما خذي كه در اين تحقيق از آنها استفاده شده عبارتند از :

1) صفا ، ذبيح ا لله ، تاريخ ادبيات ايران ج 1 ، امير كبير ، 1355

2) بهار ، محمد تقي ، سبك شناسي ج1 ، اميركبير ، 1369

3) گروسين ، هادي ، زيستگاه هاي دره الوند ، فردوسي ،1383

4)رضايي باغ بيدي ،حسن،تفاوت هاي آوايي فارسي معياروفارسي ملايري،فصلنامه فرهنگ همدان ش7،1375

5) ولايي ، هما ، مقايسه دو لهجه همداني وملايري ، فصلنامه فرهنگ همدان ش25 ، 1380

6)ظفري ، ولي الله ، مختصات آوايي گويش نهاوندي ، فصلنامه فرهنگان نهاوند ش3 ، 1379

7) اذكايي ، پرويز ، همدان نامه بيست گفتار در باره مادستان ، مادستان ، 1380

8) جهانپور ، علي ، دره ماوشان الوند ، فصلنامه فرهنگ همدان ش7 ، 1375

۹)مطالب مربوط : از یوسف تیموری

تصویری از نمای میدان ورودی شهر  (میدان کربلا)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 17:26  توسط عبدالله مظاهری  |