تهیه و تدوین از عبدالله مظاهری
اي برادر قصه چون پيمانه است
معني اندر وي مثـال دانه است
دانـه معنـي بگيـرد مـرد عقـل
ننگرد پيمانه را گـر گشت نقـل
«مولوي»
شناخت، مطالعه و بررسي قصهها، افسانهها و باورهاي عاميانه مبحث بسيار مهمي براي جامعه شناسان و مردم شناسان به حساب ميآيد زيرا بسياري از روحيات و رفتارها و هنجارهاي جوامع امروزي ريشه در باورها و اعتقاداتي دارند كه در طول زمان تاريخي شكل گرفتهاند. بنابراين تعمق در باورها و سنن و آنچه كه امروزه از سوي جامعه شناسان فرهنگ عاميانه با فولكور ناميده ميشود، ما را به منشأ بسياري از هنجارها و نابهنجاري اجتماعي رهنمون ميشوند. شناسايي باورها و عقايد و رفتارهاي اجتماعي مردماني كه در گذشته ميزيستند و نسل به نسل، سينه به سينه از اعماق تاريخ آنها را به نسلهاي امروزي انتقال دادهاند نه تنها ضروري است بلكه يكي از محورهاي مهم علومي مانند جامعه شناسي، مردم شناسي و تاريخ محسوب ميشود.
شايد باورها و عقايد عاميانه در نگاه اول به نظر ما كه امروزه در عصر تعقل و الكترونيك و سرعت در اطلاع رساني بسر ميبريم، خيال پردازي و دور از واقعيت جلوه كند. اما از نظر انديشمندان و پژوهشگران علوم اجتماعي و مردم شناسان پيدايش آنها براساس بينش و فلسفه خاصي صورت گرفته و بيانگر نگرش انسانهاي ابتدايي به جهان هستي بوده و در زمان خود عقلاني تلقي ميگرديده است.
باورهاي عاميانه اعم از واقعيات، خرافات، مراسم، قصهها، متلها و هر آنچه كه در اين مقوله ميگنجد و از اين جهت كه مورخين و باستان شناسان نتوانستهاند بيان كنند و براي پژوهشگران تبيين مينمايند، حائز اهميت و مورد توجهاند. به همين دليل محققين از زواياي مختلف به فرهنگ عاميانه مينگرند و به تجزيه و تحليل آنها ميپردازند.
مقولهاي را كه تحت عنوان فرهنگ عامه يا فولكور ميشناسيم ميتوانيم دستهبندي نموده و آنها را به خرافات و اوهام ـ تجربيات شخصي و جمعي ـ تخيلات و آرمانگراييها ـ باورهاي منطبق با واقعيات تقسيم كنيم.
بعضي ميپندارند كه منظور از فرهنگ عاميانه مطالبي است كه امروزه آنها را تحت عنوان خرافات و موهومات ميشناسيم، اما حقيقت اين است كه بخشهاي زيادي از مبحث فولكور با واقعيتهاي زندگي فردي و اجتماعي انسانها و تجربيات آنان و شيوههاي برخورد با معضلات و مشكلات زندگي و كشف راهكارهاي متناسب با آنها ميباشد و در زمان خود از عقلانيت برخوردار بوده و عليرغم اينكه امروزه بوي كهنگي ميدهند و به نظر غيرقابل قبول و فاقد جاذبهاند، اما بايد بپذيريم كه همه آنها مواريث تاريخي نياكان ما بوده و پارههايي از هويت ملي ما را تشكيل دادهاند. چنانكه در جنبههاي مختلف زندگي اجتماعي و ملي ما تأثيرات مثبت يا منفي بطور محسوس يا نامحسوس بجاي گذاشتهاند و موجب تمايز مردم ما از ساير كشورها گرديده است.
در اين بخش از مطالب مربوط به فرهنگ و تاريخ مريانج لازم ديديم كه بخشي از باورهاي عاميانه مردم مريانج در زمينههاي آداب و رسوم، خرافات، دانش بومي، جشنها و سوگواريها، امثال و حكم و ادبيات بكار گرفته شده در موارد مختلف معيشت را به نگارش درآورده و بشناسانيم و البته قصد و هدف ما ارزشگذاري و قضاوت در خوب و بد بودن و يا صحت و سقم و يا بعبارتي تجزيه و تحليل علمي آنها نيست و قضاوت در اين موضوع را به خواننده محترم ميسپاريم:
جن و پري: وجود جن امري مسلم است و در قرآن كريم سورهاي به همين نام وجود دارد. در قرآن آمده است كه جن از آتش و انسان از خاك آفريده شده است. بر طبق باورهاي عاميانه اجنه خلقيات و روحياتشان شبيه انسانهاست، زاد و ولد و مرگ و مير دارند، احساس، عاطفه، حب، بغض، دوستي و دشمني در آنها نيز وجود دارد. جن موجوداتي نامرئي و حساس هستند و در همسايگي و جوار انسانها زندگي ميكنند. پس بايد مراقب و مواظب بود تا به آنها آسيب و گزندي نرسد، اگر امنيت زندگي آنها توسط انسان بهم بخورد، آنان در صدد مقابله و انتقام برميآيند و دردسرها و مشكلاتي را براي فردي كه باعث اذيت آنها شده است ايجاد خواهند كرد.
اعتقاد بر اين است كه افراد ديوانه يا مجنون كساني هستند كه جن در وجودشان قرار گرفته و آنان را از حد و مرز زندگي عادي خارج كرده است. البته بغير از اين گروه اشخاصي نيز هستند كه گاه و بيگاه جن بر آنها مستولي شده و آنان را از حالت عادي بيرون كرده و آزار ميدهند. اهالي مريانج به اين گونه افراد اصطلاحاً دعايي ميگويند و بر اين باورند كه بايد براي آنها دعاي مخصوص از دعانويس بياورند و آن دعا را در بازوي فرد موردنظر نصب كنند. فرد دعايي را غشي نيز ميگفتند اگر از حالت عادي خارج ميشد و به زمين ميافتاد و براي نجات او بايد چند كار را انجام داد. از جمله با يك چاقو و هر شي برنده دور او را خط بكشند و كسي وارد آن نشود و دهانه چاقو را باز گذاشته در كنار فرد قرار دهند. مراقبت كنند كه فرد غشي پشت رو نيفتد. دست و پا زدن و ارتعاشات عضلاني او را كنترل نمايند زيرا فرد ممكن است كه به خود آزار و صدمه برساند و همچنين اطرافيان مرتب با ذكر بسمالله جنها را از وجود او دور كنند. اعتقادات در مورد جن باعث شده بود تا افرادي تحت عنوان جنگير، دعانويس، طاس نشان، رمال و غيره بوجود آيند و به رفع گرفتاري جن زدهها بپردازند.
در مريانج مكتب دارها، آخوندها و بعضي اشخاص باسواد دعانويسي ميكردند و گاهي نيز مردم مريانج جهت گرفتن دعا به همدان ميرفتند و از ساداتي كه به سيد اجاق معروف بودند و يا به بعضي از زنان يهودي مراجعه نموده دعا ميآوردند.
امروزه مرض صرع يا همان غش كردن بعنوان نوعي عارضه و بيماري محسوب ميشود ولي در قديم به نام دعايي، جنزده خوانده ميشد و چون مردم راههاي مقابله و معالجه آن را نميدانستند، همه آن را به گردن جن ميانداختند، و براي پيشگيري از مزاحمتهاي اين موجود نامرئي بايد مواردي را مراعات كنند از جمله: نبايد آب جوش را يكباره بر زمين ريخت قبل از ايكار ذكر بسمالله لازم است چون جن از بسمالله ميترسد و از محل دور ميشود. 2- در موقع خاموش كردن آتش نبايد بدون گفتن بسمالله آب بر آتش ريخت. 3- از كوبيدن اشياء محكم در آستانه درب ورودي و اطراف پاشنه درب بايد خودداري نمود زيرا يكي از مكانهايي كه جن زندگي ميكند همان جاها است. 4- در حمامهاي عمومي جن وجود دارد نبايد وقتي كسي در حمام نيست و خلوت است به حمام رفت چون جن به سراغ فرد ميآيد.
گفتن بسمالله در هنگام ورود به هر جايي كه ممكن است جن وجود داشته باشد ضروري است. زيرا بسمالله هشداري براي جن محسوب ميشود و از آن طريق به او آسيبي نميرسد. براساس اين اعتقاد ضربالمثلي نيز تحت عنوان «تو شدي جن، من شدم بسمالله» بوجود آمده و كنايه از اشخاصي است كه خيلي كم و دير دير همديگر را ميبينند.
غول بياباني: در باور عاميانه موجودي از جنس اجنه در بيابانها و يا مكانهاي خلوت و متروكه وجود دارد كه به آن غليه بابانو (غول بياباني) ميگويند. اين موجود گاهي مزاحمتهايي براي افراد ساده لوح بوجود ميآورد. ميگويند غول بياباني براي فريب انسانها خود را به شكلهاي گوسفند، بز و يا حيوانات ديگر درميآورد و از اين طريق افراد خوش باور را به دنبال خود ميكشاند و او را گمراه و اغفال مينمايد. غول بياباني از فريب دادن انسانها لذت ميبرد و آزار و خطر جدي براي انسانها ايجاد نميكند، بعضي از معمرين از قول ديگران نقل ميكنند كه غول بياباني را بصورت كره خري در يك شب مهتابي و يا دم صبح ديدهاند كه خود را نشان ميداده بعداً يكباره ناپديد ميشده است. در بين مردم ضربالمثلي نيز رايج بوده كه ميگفتند «آدم جون جونه دچار غوليه بابانو ميشه» يعني آدم وسواس فريب غول بياباني را ميخورد و كنايه از كسي است كه به خاطر حساسيت و وسواس بيش از حد در مورد موضوعي سرانجام نميتواند تصميم درستي بگيرد و دچار گمراهي ميگردد.
آل خاتون: اعتقاد به موجودي موهوم و خيالي به نام آل در بين عوام و درنقاط مختلف رايج بوده است. در لغتنامه دهخدا در تعريف آل آمده است كه «نام ديوي مادينه در خرافات زنانه است كه شب ششم جگر از بچگان برد و آنان را هلاك كند، و در فرهنگ آنندراج «آل مرضي است كه زنان زائو شش يا هفت روز پس از زايمان به آن مبتلا ميشدند و خيالي است كه در ايام نفاس زنان را از رفتن خون بسيار به نظر آيد و اعتقاد عوام آن است كه جني باشد به اين نام كه مزاحمت به زنان نو زائيده ميرساند».
ويژگيهاي آل: آل زني زيباروي يا زشت روي داراي موهاي بلند، سياه يا سفيد، ابرواني سياه و سفيد، بدني لاغر، پاهاي چاق، استخواني يا نرم و پشمالو، قد بلندتر از زنان عادي، سينههاي بزرگ پاهاي سمدار و رنگ سرخ داراي چادر مشكي، روبند مشگي و گردنبند رنگي ميباشد.
اين بانوي ترسناك براي زائو و نوزاد مرگ را به ارمغان ميآورده بدين صورت كه گاهي از دريچه اطاق گيسوي بلند و زيباي خود را به داخل خانه آويزان ميكند و با بيان شيرين از زائو ميخواهد كه گيسوي او را بگيرد، اگر زائو فريب بخورد و گيسو آل را بگيرد آل او را خواهد برد. و يا ممكن است آل در درب خانه وارد شود و در صورتيكه زائو و نوزاد تنها باشند جگر يكي از آنها را ميبرد و يكي از مادر يا نوزاد خواهند مرد. زنان جوان و زائو هميشه در موقع زايمان دچار اين كابوس وحشتناك بودند و خانوادههاي آنان نيز بيمناك و مضطرب ميشدند.
شيوههاي مقابله با آل: ميگويند كه آل از مرد ميترسد و بهتر است كه هميشه اطاق زائو خالي از مرد نباشد و حتي وجود يك پسر بچه نيز در كنار زائو باعث نيامدن آل به داخل خواهد شد. گفته شده آل وقتي جگر زائو يا نوزاد را شكار ميكند، بايد آن را به رودخانه يا چشمهاي برساند و به آب بزند اگر در اينكار موفق شود مادر يا فرزند يكي ميميرد. اما اگر بتوان قبل از رسيدن او به آب اقدامي مقتضي نمود نجات مادر و فرزند امكان پذير است. آل همچنين از اشياء نوك تيز و فلزي وحشت دارد بنابراين لازم است در بالاي سر زائو قيچي گذاشته شود و يا سنجاقي به لباس او نصب گردد. در پيرامون رختخواب زائو نمك ريخته شود و در چهار گوشه اطاق مُهري قرار دهند و بگويند «مُهري براي مريم» در اينصورت آل نميآيد. يك راه ديگر نيز اين بود كه يك عدد پياز را به سيخ ميزدند و آن را در كنار رختخواب زائو ميگذاشتند. اما بهترين و مؤثرترين وسيله به اعتقاد مردم براي مبارزه با آل بدست آوردن گردن بند و مهرههاي متعلق به آل است. اگر بتوان به هنگام ورود آل او را شناسايي و مورد حمله قرار داد و گردنبندش را تصاحب نمود، در آن صورت آل خلع سلاح ميگردد و ديگر كارايي ندارد و اگر اين مهرههاي سفيد و سياه را در بالاي سر هر زائو قرار دهند مطمئناً ديگر آل بدانجا نخواهد آمد.
بهرحال آل خاتون موجودي افسانهاي و خيالي و زائيده ذهن بشر و غيرواقعي است و هر آنچه گفته شد يقيناً موهوم و خرافه است. امروزه از نظر پزشكان زنان حامله را خطرهاي مهمي از قبيل، زايمان سخت و دير پيچيده شدن بند ناف در گلوي نوزاد، تب زايمان، بعضي از اختلاف ژنتيكي يا خوني، سكته مغزي يا انفاكتوس و امثال اينها تهديد مينمايد. همه اين موارد در قديم ناشناخته بود و مردم راه مقابله با آنها را نميداستند. بنابراين ميكوشيدند تا علل و عوامل مرگ و مير فراوان مادران و كودكان را در ايام زايمان به گونهاي توجيه نمايند و در همين راستا بجاي تعقل و تفكر و تلاش براي كشف علتهاي علمي و مقابله منطقي با خطر دچار وهم و خيال گرديده و قائل به وجود موجوداتي موهوم و غيرحقيقي، هولناك و زيانبار به نام آل خاتون يا هر چيز ديگري ميگرديدند.
در مريانج نيز اعتقادات كم و بيش مشابهي با آنچه گفته شد در مورد آل خاتون وجود داشته است و هنو زدر بين زنان مسن از زناني ياد ميشود كه آل خاتون او را در موقع زايمان برده است و زنان قديمي اكنون نيز گاهي كسي را كه ميخواهند نفرين كنند ميگويند «الهي كه آل خاتون ترا ببرد» و به زنان و دختراني كه رنگ پريده و مبهوت و افسرده به نظر ميرسند اصطلاحاً ميگويند «فلاني را آل برده».
بيشه مُطَلِبْ
تا حدود چهل سال قبل در بيشهاي موسوم به بيشه مطلب در منطقه شمال مريانج و زمينهاي معروف به خانقلي يك درخت صنوبر قديمي با شاخ و برگهاي زياد اما كوتاه وجود داشت و بعضي زنان مريانجي به قداست آن درخت اعتقاد داشتند. در ايام خاص از جمله سيزده بدر و يا گاهي كه از آن حوالي عبور ميكردند، بدانجا رفته با گره زدن پارچه يا قفل زدن بر يكي از شاخههاي درخت اصطلاحاً دخيل ميبستند و آرزوها و خواستههاي خود را بيان مينمودند و باور داشتند كه اگر در آينده گره يا قفل گشوده شود گره و مشكل آنها نيز باز خواهد شد و مراد و مطلب و خواسته آنها اجابت ميگردد.
* در قديم وقتي كسي بناي جديدي احداث ميكرد و ميخواست درب ورودي را نصب كند، صاحب خانه ميبايست مقداري حلوا يا بوبر درست نموده و تقسيم كند. پختن حلوا حتماً بايد در محل ساختمان صورت گيرد، اعتقاد بر اين بود كه موجوداتي به نام از ما بهتران به محل ميآيند و صاحب خانه را نفرين ميكنند و ميگويند صاحب خانه بميرد تا من حلوايش را بخورم. براي رفع همين مسأله حلوا ميپختند و ظرف آن را تا سه روز پشت و رو ميگذاشتند. اين رسم امروزه هم انجام ميشود.
* وقتي چيزي در منزل يا جاي ديگر گم ميشد فردي كه گمشدهاي داشت نخ يا گوشه چادر و يا روسري را گره ميزد و اعتقاد داشت كه گره زدن باعث پيدا شدن شي گمشده ميشود و پس از پيدا شدن گره را باز ميكرد.
* اگر مدت اقامت ميهمان در خانهاي به طول ميانجاميد، ميزبان مقداري نمك در داخل كفش او ميريخت، زيرا اعتقاد بر اين بود كه نمك در داخل كفش ميهمان باعث دل شوره خواهد شد و او خواهد رفت.
* گاهي پشت سر ميهمان دوگله سياه ميشكستند. چون ميگفتند اين امر موجب ميشود كه ديگر چنين ميهماني نيايد و برعكس اگر پشت سر مسافر يا ميهمان كاسهاي آب ميريختند به اين معني بود كه او بزودي مراجعت خواهد كرد.
* در موقع وزش باد شديد از فرزند اول خانواده ميخواستند تا با گره زدن گوشه روسري و يا چيز ديگري بگويد به عشق سليمان پيامبر باد را بستم در اين صورت باد قطع خواهد شد.
* در قديم شغالها براي مرغ و خروسهاي روستائيان مزاحمين جدي محسوب ميشدند و از اين رو براي دفع شر آن لنگه كفشي را پشت و رو قرار ميدادند و معتقد بودند كه با اين كار دل شغال به درد ميآيد و از محل ميگريزد.
* عقيده بر اين بود كه غوليه بابانو در مكانهاي خلوت در صدد فريب و آزار انسان برميآيد. اگر كسي او را بشناسد و با جوال دوز او را بزند او تسليم فرد خواهد شد و هر كاري به او بگويند انجام خواهد داد.
* اگر فرزند كوچك خانه به جاروب كردن بپردازد علامت آمدن ميهمان است.
* قرار گرفتن اتفاقي دو لنگه كفش بر روي هم علامت رسيدن ميهمان ميباشد.
* غار غار كردن كلاغها در محوطه و فضاي خانهاي به معني خبر آمدن مسافر خواهد بود.
* هنگام خورشيد يا ماه گرفتگي بالاي پشت بام ميرفتند و با چوب يا آهن بر طشت يا ظرفي مسي ميكوبيد، اين كار باعث ميشد تا زودتر خورشيدگرفتگي پايان يابد.
* يكي از باورهاي مردم اين بود كه در موقع خواندن خطبه عقد براي داماد ممكن است فردي در صدد دشمني برآيد اگر آن فرد در همان لحظات خواندن خطبه به نيت بستن داماد گرهاي ميزد اين امر سبب ميشد كه داماد نتواند اعمال زفاف را انجام دهد و ممكن بود مدتها همچنان بسته بماند، گاهي براي اينكه چنين اتفاقي نيفتند يكي از نزديكان داماد او را ميبست تا ديگران نتوانند دشمني كنند و سپس بعد از عقد گره را ميگشود.
* اگر فردي دهانه قيچي را بدون دليل باز و بسته كند و مرتب بهم بزند نزاع صورت خواهد گرفت.
* اگر كسي بر جايي بخوابد كه در زيرش خورده نان وجود داشته باشد خوابهاي پريشان خواهد ديد.
* گرفتن ناخن در شب نحس است نبايد كسي در شب ناخن بگيرد.
رديف قرار گرفتن ظروف غذا بطور اتفاقي ـ افتادن حبه قند در داخل استكان چاي ـ بالا آمدن چوبهاي خرده شده چاي در سطح استكان، رويهم قرار گرفتن لنگههاي كفش بطور اتفاقي نشانه آمدن ميهمان محسوب ميشود.
* اگر مرد جواني انگشتر، حلقه، مهره و سنجاق پيدا ميكرد نشانه اين بود كه او صاحب دختر خواهد شد و اگر چاقو، تشله و اينگونه مواردي كه به پسران اختصاص دارد مييافت نشانه صاحب پسر شدن بود.
* آب نيسان به نظر مردم متبرك بود در ماه نيسان مطابق ارديبهشت ماه باراني كه ميباريد بعضي خانوادهها مقداري آب باران را در ظرفهاي بزرگ جمع و سپس آنرا در داخل شيشه يا جاي ديگر ميريختند و نگهداري ميكردند. يكي از موارد مصرف آن زماني بود كه كسي براي تبريك و شادباش جشن ملي يا مذهبي به خانه سادات روستا يا روحاني روستا ميرفت. بعنوان تبرك يك استكان از آن آب را به ميهمان ميدادند تا بياشامد. يكي ديگر از موارد مصرف اين بودكه با آب نيسان جوهر و رنگ ميساختند و براي دعانويسي استفاده ميكردند.
* هرگاه كسي جملهاي در وصف و تعريف فردي بيان ميكرد و ماشاءالله نميگفت احتمال ميرفت كه چشم زخمي به آن فرد برسد. در اين صورت در غياب آن كس مقداري از خاك پاي او را برميداشتند يا به سر و صورت و يا زير زبان فردي كه ممكن بود چشم زخم به او برسد ميگذاشتند.
* اگر پرندگاني نظير قمري، ياهو و ياكريم در محوطه خانهاي لانه كند، براي صاحبخانه آمد دارد يعني شگون و داراي خير و بركت خواهد بود.
* نشستن جغد يا (بايقوش) بر بالاي بام يا ديوار خانهاي براي صاحب خانه آمد ندارد.
* اگر مرغ صدايش شبيه به صداي خروس شود بايد آنرا سر بريد زيرا آمد و شگون ندارد.
* ديدن روباره در هنگام مسافرت شگون دارد اما ديدن خرگوش شگون ندارد بايد كفاره يا صدقه داد.
* جوجه گرفتن از مرغ، ترشي انداختن، طبخ بعضي از خوراكيها براي بعضي آمد دارد و براي بعضي نيامد.
باورهاي مردم در مورد روشنايي و آتش
نياكان ما در روزگاران قبل از اسلام عموماً زردشتي بودند و در آئين زردشت چهار عنصر آب، خاك، باد و آتش مقدس شمرده ميشدند، در بين اين عناصر چهارگانه آتش از اهميت ويژهاي برخوردار بود آتش و روشنايي. مظهر جمال اهورامزدا بوده و در تقدس آن ميكوشيدند. با آمدن اسلام و منسوخ شدن آئين زردشتي، ايرانيان برخي از اعتقادات ديني خود را در لباس و پوشش اسلامي حفظ نمودند و مخصوصاً در موضوعاتي كه با تعاليم و شعائر اسلامي مغايرتي نداشت به صورتي ديگر باقي ماند، از جمله باورهايي در مورد نور و آتش كه كم و بيش در نقاط مختلف وجود دارد، ريشه در باورهاي آئين زردشتي دارد. در مريانج نيز اعتقادات در مورد نور و روشنايي در رفتارهاي اجتماعي و فردي مشاهده ميشود از جمله اينكه:
1- گاهي افراد براي اثبات ادعاي خود به سو و روشنايي چراغ سوگند ميخورند.
2- در آغاز شب به هنگام روشن شدن چراغ صلوات ميفرستند.
3- بر مزار بزرگان دين، شهدا و در سقاخانهها شمع ميافروزيد.
4- در قديم زماني كه هنوز برق در مريانج وجود نداشت، مغازهها چراغ توري روشن ميكردند و رهگذران با عبور از جلو مغازهها به صاحبان مغازه با صداي بلند ميگفتند: چراغ روشن و آنها در پاسخ ميگفتند چراغ عمرت روشن.
5- گاهي نيز براي پسران نامهايي با تركيب نور، روشنايي و چراغ و امثال اينها انتخاب ميكردند. مانند نورمحمد، روشن علي، چراغعلي.
بعضي شيوههاي دارويي
محلول ترنجبين و خاك شير و خوراندن آنها به نوزاد به مدت سه روز براي تخليه هر چيز زايد داخل شكم نوزاد مفيد و مؤثر است.
اگر كسي رودل ميكرد بخصوص كودكان خوراندن شربت انجير و يا ترنجبين باعث بهبودي او ميشد.
گاهي كودكي را كه تب داشت او را در ميان پوست پشمي ميپيچيدند و اينكار باعث برطرف شدن تب ميگرديد. خوردن شير الاغ به منظور علاج حصبه مؤثر بود.
ريختن مقداري روغن عقرب بر روي بريدگي اعضا و شكستگي مفيد بود.
قرار دادن عقرب كشته شده بر جاي عقرب زدگي موجب بهبودي ميشد.
در هنگامي كه كسي عضوي از بدنش دچار بريدگي ميشد ـ مقداري پارچه مستعمل را آتش ميزدند و خاكستر آن را بر جاي بريدگي ميريختند و اصطلاحاً كهنه دود ميگفتند ـ اين كار باعث بند آمدن و جوش خوردن بريدگي ميشد.
اگر كودكي ديرتر از معمول زبان باز ميكرد تخم كبوتر بدو ميخوراندند تا زبانش باز شود.
به كودكاني كه مبتلا به شب ادراري بودند دنبلان گوسفند را سرخ نموده به او ميخوراندند.
اگر پستانهاي زائو زخم يا ترك شده بود چربي كوهان شتر ميماليدند.
جوشانده پوست درخت بيد كه خيلي هم تلخ بود براي علاج و پائين آوردن تب مؤثر بود.
در فصل بهار آبي كه از شاخه مو انگور در اثر شكستگي يا موبري بيرون ميزد براي رفع لكهاي صورت استفاده ميشد.
حجامت در اوايل فصل بهار بسيار براي تندرستي مفيد بوده، حجامت در حمام و توسط دلاكهايي كه در اين كار مهارت داشتند صورت ميگرفت.
بلعيدن ماهيهاي كوچك توسط كسي كه به بيماري زردي يا يرقان دچار شده بود موجب سرعت در بهبودي ميگرديد.
قرار دادن زالو بر روي بعضي زخمهاي عفوني دست و پا باعث كاهش عفونت و چركهاي دروني زخم ميشد.
تعويذها و چشم زخمها
در مورد چشم زدن و چشم زخم باورهايي در بين مردم در قديم وجود داشته و امروزه هم كم و بيش معمول است. در قرآن نيز آمده كه مشركين وقتي آيات الهي را از زبان پيامبر (ص) ميشنيدند، شگفتزده و متعجب شده و ميگفتند اين سخنان سحر و جادويي آشكار است و با نگاههاي تيز و تند خود به پيامبر اعتراض مينمودند و به قول قرآن چشم ميزدند «و ان يكاد الذين كفرو ليزلقون به ابصارهم و لما سمعوالذكر».
اما در اين خصوص در بين عوام به حد افراط باورهايي توأم با موهومات و خرافات تدريجاً رايج گرديده و پيوسته نگران آسيب و صدمهاي بودند كه از سوي اشخاص حسود، چشم شور و تنگ نظر متوجه آنان بود. براي مقابله و خنثي نمودن اثرات مخرب و سوء اينگونه اشخاص مردم چاره انديشيهايي را مينمودند و شيوههايي كه بعضاً بيان خواهد شد ابداع ميگردند.
نصب باباغوري: در فرهنگ معين آمده است: «باباقوري قسمي كوري كه چشم آماسيده و به رنگ چشم گوسفند مرده شود و كسي كه تخم چشم او برآمده و نفرتانگيز و او را شوم دانند»
باباغوري مهرهاي سنگي به رنگ قهوهاي و سبز سير و يشم به اندازه يك عدد فندق يا پسته با شكلي معمولاً مدور يا بيضي است. اين مهره داراي سوراخ بود و از سوراخ آن نخ يا چيزي شبيه آن عبور ميدادند و آن را با مقداري موم بر موي سر كودكان از جلو پيشاني ميآويختند. نصب باباغوري مخصوص پسران بوده و بيشتر براي پسرهاي عزيز دردانه صورت ميگرفت. اعتقاد بر اين بود كه وجود چنين مهرهاي هرگونه سوء نظر، چشم زخم و آسيبهاي ناشي از آن را از دارنده آن مرتفع مينمايد.
نصب دُني: دني Doni نام مهرهاي سفالي و مشبك به اندازه 3*3 سانتيمتر و شكل تقريباً بيضي بوده كه والدين آن را براي جلوگيري از چشم زدن حسودان و بدخواهان بر روي آستين راست كودكان پسر خود ميدوختند. دني رنگ فيروزهاي داشت و استفاده از آن بيشتر در بين طبقات پائين جامعه رواج داشته است برعكس باباقوري كه ثروتمندان بكار ميبردند. دني نوع درشتتر با ابعاد بزرگتر و غيرمرغوب نيز داشت كه اصطلاحاً بدان خرمهره يا زُخرف ميگويند. اينگونه اشياء را نيز بر پشه پران اسب يا الاغ ميدوختند تا آن حيوان نيز از گزند افراد چشم شور محفوظ ماند.
اسفند در آتش ريختن: رسم ريختن اسفند در آتش و به اصطلاح مريانجيها اسفند دود كردن در اكثر مناطق ايران رايج است. در مريانج نيز به مناسبتهاي زيارتها، عروسيها، ميهمانيها، جشنهاي ملي و مذهبي و ... برقرار است.
و ان يكاد و چهارقل: از جمله تعويذهاي رايج با اعتقاد ديني ـ نوشتن آيه شريفه و ان يكاد و همچنين نوشتن چهار سوره كوتاه قرآني كه با كلمه قل آغاز ميشود.
مسلمين و مؤمنين بهترين پناهگاه را ذات اقدس باريتعالي ميدانند و در مواقع نگراني و اضطراب به او اتكال مينمايند و بهترين شفاي آلام و دردها خود را در كلام الهي ميجويند. از اينرو آياتي مانند و ان يكاد الذين ... و همچنين چهار سورهاي را كه با كلمه قل آغاز ميشود، بطور زيبا مينويسند و در درب و ديوار منازل خود ميآويزند و يا درمواقع لازم آنها را تلاوت مينمايند و بدين صورت قوت قلب و آرامش در پناه خداوند مييابند.
دعانويسي
در مريانج يكي از راههاي جلوگيري از چشم زخم و يا مداواي كسي كه به او چشم زخم رسيده، آوردن دعا از نزد دعانويس ميباشد. دعانويسهاي مريانجي بعضي از عالمان ديني بوده كه اكنون مرحوم شدهاند. اما هنوز بعضي از افراد مبادرت به دعانويسي مينمايند و مراجعات مردم را در اين خصوص پاسخگو هستند از جمله مشهورترين آنها آقاي ميرزا محمدولي اجاقي مرد محترم و متدين و سالخوردهاي كه براي متقاضيان دعا مينويسد. نامبرده كه بين اهالي به آميرزا معروف است بر حسب مورد دعاهاي مخصوص با استناد به آيات الهي بر روي كاغذ يا اشياء ديگري مينويسد و به طالبين ميدهد. اجر و مزدي هم براي خود قائل نيست ولي معمولاً متقاضيان مبلغي بدلخواه خود ميپردازند. و التبه گاهي نيز به روستاي زاغه يا همدان براي آوردن دعا مراجعه مينمودند ولي عموميت نداشت. دعاهاي گوناگوني در بين اهالي مريانج معمول بوده و بعضاً هنوز مرسوم است:
1- دعاي مخصوص رفع گرفتاري و گشايش كار 2- دعاي مخصوص كودكاني كه بيتابي ميكنند و يا مريض هستند 3- دعا آوردن براي زائيدن پسر 4- دعاي مخصوص سلامت رفت و برگشت مسافر 5- دعاي مخصوص رفع چشم زخم و نظر زدن مزارع گندم، خيار و اينگونه دعاها را بر روي تخته چوبي به ابعاد 10*25 يا بيشتر مينويسند و بر روي چوب بلندي آويزان و در چند جاي مزرعه نصب ميكنند.
نصب جمجمه الاغ: نصب آدمك يا مترسك در مزارع اگرچه بظاهر نوعي مقابله با چشم زخم به نظر ميرسد اما در واقع روشي براي پراندن كلاغها و گنجشكهايي است كه وجودشان براي مزرعه زيانبار است. همچنين جمجمه الاغ مرده را بر روي چوبي به ارتفاع 5/2 متر نصب ميكنند و نصب آن نيز براي پرندگان مزاحمت ايجاد ميكند به همين سبب در بين اهالي مريانج در مورد افرادي كه بدون اطلاع و برنامه قبلي در مجلس و محفلي حاضر ميشوند و حضورشان نوعي از مزاحمت محسوب ميشود ميگويند «بوسان و بيسرخر؟» سرخر منظور جمجمه الاغ است.
انواع نذرها و نيازها
در مريانج انواع نذرها به مناسبتها برآورده شدن حاجات معمول است و مردم به اداي آنها بسيار اعتقاد دارند:
1- نذر قرباني گوسفند 2- نذر سفره حضرت ابوالفضل 3- سفره حضرت رقيه 4- نذر علم غيبي 5- نذر هريسه يا هليم در روز عاشورا ـ اربعين و 28 ماه صفر 6- نذر پوشين لباس سياه در ايام محرم 7- نذر توزيع نان و ماست در شب هفتم محرم 8- نذر توزيع نان و خرما و سبزي 9- نذر زنجير زدن و سينه زدن 10- نذر جعبه عبدالكريم 11- نذر سيد سليمان 12- نذر خضر زنده و حسينيهها 13- آجيل مشكلگشا 14- توزيع شير و يا شربت در بين هيأتهاي عزاداري 15- نذر تراشيدن موي سر كودكان پسر در مشهد مقدس يا قم و 160000 نذر صلوات، نماز شكر.
از جمله نذرهايي كه امروزه فراموش و يا منسوخ شده است يكي نذر قمهزني است و همچنين گاهي يك زن براي برآورده شدن حاجت نذر ميكرد كه با پاي برهنه از چند خانواده گدايي كند و چيزهايي كه بدست ميآورد. در اختيار فقرا قرار دهد، يا بعضي نذر ميكردند كه در روز عاشورا مقداري گِل درست كنند و بر سر و دوش عزاداران بمالند.
قاووت خضرنبي: تهيه و توزيع قاووت مخصوصي به نام خضرنبي نذري بوده كه معمولاً خانوادههايي كه وضع مالي خوبي داشتند انجام ميدادند. اين قاووت از تركيبات متفاوتي از قبيل سنجد، مويز، كشمش، فندق و پسته خرد شده، روغن حيواني تهيه ميشد اين مواد را ابتدا خشك ميكردند و سپس بصورت پودر يا آرد درميآوردند و با تركيب روغن غذاي خميرمانندي درست ميشد و قبل از آرد كردن آنها را طبخ و يا «بو» ميدادند.
آش پشت پا: يكي از رسومي كه در بين ايرانيان و از جمله مريانجيها متداول ميباشد تهيه و پختن آش پشت پا است. هرگاه افرادي به حج، زيارت عتبات عاليات، سرباز و يا سفر ميرفت، چند روز بعد از رفتن او خانمهاي خانواده در يك همكاري دسته جمعي براي پختن آش پشت پا اقدام ميكنند. اين آش از تركيبات نخود و لوبيا انواع ادويه و سبزي و تره و رشته مخصوص آش تهيه ميگردد و پس از تهيه آن را در ظرفهاي مخصوص ميريزند و روي آن را با مقداري نعنا و كشمش پياز سرخ شده و پودر گردو تزئين مينمايند و سپس بين خويشاوندان و آشنايان تقسيم ميكنند. عقيده بر اين بود كه پختن آش پشت پا موجب سلامتي و شكرانه بازگشت مسافر خواهد بود.
روشهاي پيام رساني
اذان گفتن بيموقع: يكي از روشهاي پيام رساني در مريانج اين بود كه اگر خطري مردم را تهديد ميكرد ويا لازم بود پيام مهمي هر چه سريعتر به اطلاع اهالي برسد. در اينصورت كسي را بالاي پشت بام مسجد ميفرستادند تا او با صداي بلند اذان بگويد. مردم وقتي چنين اذان بيموقعي را ميشنيدند. در محل حاضر شده و از ماوقع مطلع ميگرديدند همچنين گاهي اگر زني آبستن به هنگام وضع حمل با مشكل سختي زايمان مواجه ميشد ماما يا بستگان كسي را كه معمولاً پسر نوجواني بود به پشت بام براي اذان گفتن ميفرستادند و اعتقاد داشتند اين كار موجب آسان شدن وضع حمل خواهد شد و روحيه زائو و خانواده او را تقويت ميكند و شنوندگان براي سلامتي زائو دعا خواهند كرد.
جار زدن: جار زدن نيز از متداولترين شيوههاي اطلاع رساني در روستاها بوده است. در مريانج نيز وقتي ميخواستند يك پيام را به اطلاع عمومي برسانند از جارچي ميخواستند تا با صداي بلند مطلب را در كوچهها و گذرگاهها جار بزند. صداي جارچيها را مردم ميشناختند و توجهشان جلب ميشد. در مواردي كه يكي از احشام روستائيان گم ميشد و يا اشتباهي به هنگام بازگشت از چراگاه به خانه ديگران ميرفت و يا چيزي مفقود ميگرديد از جارچي ميخواستند كه با جار زدن گمشده را پيدا كند، بعضي وقتها كه مأمورين آبله كويي و يا سجل احوال و امثال اينها وارد روستا ميشد باز هم جارچي به مردم خبر ميداد.
مناجات خواني: در روزگاراني كه هنوز وسايل ارتباط الكترونيكي نظير راديو تلويزيون، بلندگو و يا وسايلي از اين قبيل وجود نداشت يا كمتر بود. مردم مريانج نيز به مانند جاهاي ديگر از روشهاي مخصوصي براي مبادله پيامها و اخبار استفاده ميكردند. يكي از اين روشها مناجات خواني در موقع سحر و در ماه رمضان بود. در هر كوچه يا محلهاي فرد باسواد و خوش صدايي فانوسي به دست ميگرفت و بر بالاي پشت بام خانه خود با صداي بلند و خوش اشعاري يا دعاي سحر را ميخواند. با صداي او همسايگان بيدار ميشدند و به خوردن سحري ميپرداختند. يكي از افراد مناجات خوان كه نگارنده بياد دارم مرحوم حاجعلي مريانجي فرزند عبداله خان مريانجي بوده كه بسيار صداي زيبايي داشت و هنوز افراد مسن خاطره مناجاتهاي سحري او را به ياد دارند.
بوق حمام: در حدود چهار پنج دهه قبل مريانج داراي يك حمام عمومي بود و حمامها نيز از دو بخش گرمخانه و سردخانه تشكيل ميگرديد. در قسمت گرمخانه خزينههاي آب گرم و آب سرد قرار داشت. در آن روزگار چيزي به نام حمامهاي خانگي و خصوصي و دوش و لولهكشي در اكثر نقاط ايران وجود نداشت. حمام مريانج بصورت نوبتي بين زنان و مردان فعال بود بدينصورت كه از اذان صبح تا نزديكيهاي ظهر شرعي حمام به مردان اختصاص داشت و بعدازظهرها مخصوص زنان بود. حمامچي براي اطلاع تعويض نوبت مردانه به زنانه بالاي پشت بام حمام ميرفت و با بوق مخصوصي كه به صدا درميآورد زنانه شدن حمام را اعلام مينمود.
ابلاغ پيام توسط دلاك: دلاك به افرادي ميگفتند كه در روستا متصدي مشاغلي مانند آرايشگري، حمامچي، دندان كشي و ختنه كردن بودهاند. مردم مريانج هرگاه كه مراسم عروسي و يا روضهخواني و يا مناسبتهاي ديگر داشتند و لازم بود تعداد زيادي را دعوت كنند، وظيفه دعوت از ميهمانان بعهده دلاك بود. نام و نشان مدعوين را به دلاك ميگفتند و او شخصاً به درب منازل مراجعه ميكرد و با صداي بلند فردي را ميبايد دعوت شود صدا ميكرد و ميگفت فلاني امروز نهار و شام به خانه فلاني دعوت دارد. دلاك حتماً يكي از اعضاء خانواده را شاهد ميگرفت و از او ميخواست كه موضوع را به فرد موردنظر اطلاع دهد.
در بين زنان نيز چنين مرسوم بود كه وقتي ميخواستند تعدادي از زنان را به عروسي يا رخت بران دعوت كنند متصدي دعوت زني بود كه با مقداري نقل به درب خانههاي افراد موردنظر ميرفت زن خانه را صدا ميكرد و مقداري نقل و نبات در دامان او ميريخت و سپس پيام دعوت را به او ابلاغ ميكرد و ظيفه فرد دعوت شده اين بود كه مبلغي پول يا جنس به آن زن به عنوان هديه خبر خوش بدهد.
شبگرد: در زمانهاي نه چندان دور اهالي مريانج به شبگردها عطاس ميگفتند رسم بر اين بود كه اهالي هر محلهاي يك يا دو نفر را اجير ميكردند تا در ساعاتي از شب با گردش در كوچهها به پاسباني و نگهباني منازل بپردازد گاهي نيز شبگردي كوچهها از سوي اهالي به نوبت انجام ميشد. عطاسها ضمن نگهباني از منازل در ايام ماه رمضان و هنگام سحر مردم را بيدار ميكردند و اگر خطري مردم را تهديد ميكرد با صداي بلند تكبير ميگفتند و يا حسين سر ميكشيدند تا اهالي به كمك آنها بيايند. شبگردها فانوس بدست به چوب و گرز و يا قمه مسلح بودند و با يا علي گفتن در موقع حركت در كوچه حضور خود را اعلام ميكردند تا اگر كسي قصد دزدي دارد بداند كه عطاس بيدار است.
مدح و ذم
دشنام و ناسزاگويي و نفرين پديدهاي عمومي و رايج در بين ملتهاست و هر قوم و گروهي متناسب با ويژگيهاي فرهنگي خود عبارات يا واژههايي را در جهت تحقير يا توهين و هتك ديگران بكار ميگيرد. بررسي و تحليل واژههاي اهانتآميز و نفرينهاي رايج در بين ملل ميتواند ما را به روحيات و خصوصيات روانشناختي و جامعه شناختي ملتها راهنمايي نمايد. در كشور ما نيز به طبع از واژههايي كه جنبه هتك و دشنام دارند استفاده ميشود در مريانج نيز به تبعيت از فرهنگ عمومي كشور كلمات و عباراتي در اين زمينهها وجود دارد. اين اصطلاحات در بين زنان ـ مردان و جوانان در قديم متداول بوده و امروزه جاي آنها را واژههايي ديگر پر نموده است. به بعضي از اينگونه نفرينها و اهانتها اشاره ميكنيم.
نفرينهاي زنانه
سوزماني گرفتن ـ ابتلا به بيماري سوزاك
سُرغلي ـ نوعي اتهام فحشا
كُتِو گرفتن ـ بروز زخمها و دملهاي چركين در پوست بدن
باباقوري گرفتن ـ بروز لكههاي سفيد در سياهي چشم
بستمان كردن ـ دچار شكم درد شدن در پرخوري و غذاهاي ديرهضم
حلق حناق گرفتن ـ ابتلا به مرض ديفتري
شيرپنجه گرفتن ـ مبتلا شدن به بيماري سرطان
جيزيله شدن ـ سوختگي ناشي از حريق يا آب جوش
جان مرگ شدن ـ جوان مرگي
كترم شدن ـ لفظ اهانت آميز براي نشستن
شاقلوس درآوردن ـ آماس و دملهاي چركين و عفوني در بدن
انواع غذاهاي مرسوم و رايج
خوراك و قوت غالب مردم ايران از قديمالايام گندم و ساير حبوبات بوده است و بعنوان مكمل غذايي از لبنيات و مواد گوشتي و سبزيجات استفادههاي گوناگوني ميشده، در مريانج نيز از گندم و آرد علاوه بر تهيه به اشكال مختلف مصرف ميگرديده، از جمله گندم را خيس ميكردند و طي مراحلي ميكوبيدند تا خرد شود گندم خورده شده را بلغور ميگويند و بلغور ماده اصلي پختن آش ميباشد و در مريانج آشهايي در خانوادهها آماده ميشد كه هر كدام ويژگي و نام بخصوصي داشت از جمله آش دوغ، آش رشته دوغ، آش پتله، آش رشته ترشي، آش قيسي، آش هليم، آش هليم پياز، آش هويج اِو، آش كاچي، آش اماج، آش كشك بادمجان، آش غورابه، آش تلخينه.
لازم به توضيح است كه مصرف برنج در بين مردم بعلت گراني و عدم دسترسي در قديم چندان معمول نبود و خانوادههاي متمول در مراسم ميهماني و مردم عادي در ايام عيد نوروز يا اعياد ديني استفاده ميكردند. در مورد گوشت نيز غذاهايي به شكلهاي مختلف تهيه ميشد كه رايجترين آن در بين اقشار جامعه آبگوشت بود. آبگوشت را با مواد ديگري تركيب نموده و هر كدام نام خاصي بخود ميگرفت از جمله: آبگوشت ساده، آبگوشت يخني، آبگوشت بادمجان، كلم، گوجه فرنگي، قورمه سبزي، غورابه، آلوچه، آبگوشت رب و ليمو، آبگوشت سيب درختي و غوره، آب گوشت كلم و بادمجان و ...
* قاووت نيز نوعي غذاي حاضري براي رفع گرسنگي قبل از وعده غذايي بود و در مريانج به سه صورت تهيه ميشد:
1- تركيبي از شكر، نان خرد شده، سيب زميني كه پس از مخلوط كردن آنها به شكل بيضي فشرده درميآوردند.
2- تركيبي از شكر، نان خرد شده و روغن حيواني كه بيشتر چوپانان استفاده ميكردند چون نرم ميمانست.
3- تركيبي از نان خرد شده، پنير، سبزي و كمي آب كه مچاله ميكردند و ميخوردند.
بسياري از اينگونه غذاها امروزه به سبب تغيير ذائقهها و سليقهها و تنوع در امر آشپزي و مواد غذايي از رونق افتاده است.
بادها
كشاورزان در موقع برداشت محصول گندم و خرمن كوبي براي جدا كردن دانه گندم از كاه يا خرمن باد دادن نياز به باد داشتند، در مريانج بادهايي كه از جهات مختلف ميوزيدند هر كدام نام خاصي داشتند، بادي را كه از جنوب و طرف قبله ميوزيد باد قبله ميگفتند. بادي كه از جانب غرب و دره امامزاده ميوزيد باد برفين و بادهايي كه از جانب شمال ميآمد باد قرهقان و بادهاي شرقي را كه از سوي همدان ميوزيد باد اصفهان ميگفتند.
بادهايي كه در اسفندماه ميوزيد و معمولاً بيست روز به طول ميانجامد دو قسم هستند، ده روز اول وزش را كوره باد ميگويند و ده روز دوم را شمل باد. باد شمال يا شمل باد از دما و رطوبت مناسبي برخوردار بوده موجب بيداري گياهان و درختان ميگردد. اعتقاد بر اين بود ننه قاري ميآيد و با عصبانيت از رفتن زمستان فرياد ميكشد «كو اهمنم كو بهمنم، دنيا را آتش ميزنم» سپس خارها و گونها را جمع و آتش ميزند و همين امر موجب گرم شدن زمين ميگردد.
همچنين اهالي مريانج به گردباد باد گيجه ميگويند و بادهاي بيموقعي كه در فصل تابستان و اتفاقي ميوزد و موجب بهم خوردن دستههاي علف و يونجه خشك شده ميگردد به باد بافه شوان معروف است (بافه به دستههاي علف يا يونجه و شبدر چيده شده گفته ميشود كه آنها را در معرض آفتاب قرار ميدهند تا خشك شود و شواندن به معني بهم زدن و پراكندن است).
ويژگيهاي مساكن
شيوههاي ساخت و ساز منازل مردم مريانج نيز تابع نوع معماري مناطق سردسيري و كوهستاني با توجه به زندگي توأم زراعت و دامداري بوده است. بدين معني كه خانهها دو طبقه بود و محوطه نسبتاً بزرگ حياط آن را احاطه ميكرد. طبقه اول را با ارتفاع كمتر و دربهاي ورودي كوچكتر و طاقهاي ضربي ميساختند. پيها و بنهاي ساختمان از سنگ و گل آهك بود و ديوارهايي با عرض 80 سانتيمتر يا بيشتر تا زير سقف بالا ميرفت، پلههايي از سنگ يا خشت حياط را به طبقه فوقاني متصل ميساخت، از آنجايي كه مردم كشاورز و دامپرور بودند. مسكن بايد ويژگيهاي لازم را براي ادامه حيات، انسان و حيوان داشته باشد و در زمستانهاي سرد و طولاني آسايش را تأمين كند. بنابراين اطاقهاي طبقه اول همكف حياط ساخته ميشد تا عبور و مرور دامها به آساني صورت گيرد و محل نگهداري دام و علوفه انبار وسايل كشاورزي، ذخيره سوخت زمستاني و نگهداري آذوقه و غيره محسوب ميشد. طبقه فوقاني كه ارتفاع بيشتري داشت و سقف آن با تير چوبي و حصير و گل پوشيده شده بود، جايگاه خانوادهها بود و هر خانواده به فراخور سليقه و تمكن مالي به تزئين آن ميپرداخت، ديوارهها را با گچ سفيد ميكردند و يا با مخلوطي از آب و گِل رس به رنگ قرمز و يا با آب و خاك سفيد به رنگ سفيد درميآوردند. عموماً خانه داراي مهتابي يا تراس بودند و رو به قبله و آفتابگير احداث ميشدند اطاقهاي رو به آفتاب را افتورو و اطاقهاي پشت به آفتاب را نسار ميگفتند. اطاقها داراي ابعادي 6*5/3 يا بيشتر بودند و بگونهاي ساخته ميشدند كه پاسخگوي نيازهاي خانواده روستايي در تمامي فصول باشند.
در اين باره قصد بررسي علمي و ساختاري مساكن روستايي را نداريم و در صدد مقايسه نيز برنميآئيم، زيرا نسل فعلي هنوز در بعضي از محلات مريانج ساختمانهاي قديم را ميتواند مشاهده نمايد، اما به ذكر بعضي موارد را درباره اينگونه مساكن ميپردازيم.
در اكثر خانهها به خاطر عريض بودن ديوارها جايي را در ديوار به منظور بخاري تعبيه ميكردند. چيزي شبيه شومينه و براي آن دودكش قرار ميدادند، هر اطاق يك بخاري ديواري داشت كه علاوه بر استفاده گرمايي براي طبخ غذا نيز استفاده ميشد.
در قسمت انتهايي اطاق محلي را جدا ميكردند كه حالت انباري داشت و به آن صندوق خانه ميگفتند. صندوق خانه همانطوريكه از نامش پيداست، محل نگهداري البسه و بعضي از وسايل منزل بوده است.
طاقچهها و رفعهها در اطراف اطاق و داخل ديوارها قرار داشتند علاوه بر اينكه جنبه تزئيني داشتند نوعي صرفهجويي در مصالح ساختماني نيز به حساب ميآمد و از طرفي بسياري از نيازهاي خانواده براي نگهداري از وسايل را برآورده ميكرد، طاقچه در ارتفاع 5/1 متري و رفعه در ارتفاع بالاتر و روي آن قرار داشت. خانمهاي مريانجي ميگفتند زردي را روي طاقچه قرار دهيد، منظو از زردي اشيايي نظير، سماور، چاي دان، تنگ، مجمعه، گلاب پاش، آفتابه و لگن و از اين قبيل اما اشياء شكستني و يا لوكس و آنهايي كه كمتر مورد استفاده قرار ميگرفتند را مثل كاسههاي چيني، دوري و بشقاب، پياله و شربت خوري روي رفعه بطرز زيبايي قرار ميدادند.
دولابه يا به لهجه مريانجي دلويه در واقع به مانند كمدي بود كه در داخل ديوار تعبيه شده و با درب چوبي محفوظ ميگرديد. محل نگهداري انواع تنقلات، قند و چاي، شيره، كشك، پنير، مويز، برنج و روغن، و امثال اينها بوده است.
حوض كرسي حفرهاي به ابعاد حدود 70*70 سانتيمتر و به عمق 30 سانتيمتر در وسط يا جاي مناسب اطاق قرار داشت و در فصل سرما آتش كرسي را در داخل آن ميريختند و كرسي بر بالاي آن قرار ميگرفت و در فصل گرما روي آن را ميپوشانيدند و هم سطح قسمتهاي ديگر ميشد.
دريچه يا دريژه سوراخ پشت بام به ابعاد 50*50 سانتيمتر يا بيشتر را ميگويند كه در ساختمانهاي قديم بر سقف تعبيه ميكردند. دريچه به مانند دودكش و هواكش عمل ميكرد و اهالي خانه رسيدن صبح و روشنايي را از طريق آن متوجه ميشدند. اطراف دريچه را در پشت بام با خشت يا گل مقداري از سطح بام بالا ميآوردند.
سيزان به اطاقهايي با سقف خشتي و ضربي در طبقه پائين و هم كف و گاهي پايينتر از حياط ميگفتند كه در عين اينكه جنبه انباري داشت در تابستان بخاطر هواي خنك آن موئرد استفاده قرار ميگرفت.
پاساره سقف خانه از محل پشت بام به اندازه نيم متر از هر طرف جلو زده بود كه اصطلاحاً به آن پاساره ميگويند و در واقع نوعي محافظ ديوارها از برف و باران محسوب ميشده است. پاساره محل بسيار مناسبي براي آشيانه گنجشكها و پرندههاي كوچك بود.
تِنِوي: در بعضي از خانهها راهرو كوچكي احداث ميشدشبيه ايوان اما سرپوشيده و به آن خروجي يا تنوي ميگفتند. زيرا ارتباط حياط و پلهها در طبقه فوقاني از تنوي بوده است.
دالان: به قسمتي از ورودي خانه كه سرپوشيده و باريك است ميگويند.
مطبخ: در گوشهاي از حياط اطاقي ساخته ميشد و در وسط آن تنور حفر ميكردند. اين مكان براي پخت نان، رب، شيره و در مواقع ميهماني طبخ غذا و غيره استفاده ميشد.
اشياء و لوازم منازل
كندو: ظرف مخروطي شكل و مدوري است كه از گِل رس ساخته شده و ارتفاع بيش از يك متر داشته و در سيزان ياجاي سرپوشيدهاي براي نگهداري، گندم يا آرد قرار ميدادند.
كندوله: كندو كوچكتر را كندوله ميگفتند و در داخل آن مويز، حبوبات ميريختند.
بَسو: يا سبو ظرف سفالي گرد و بزرگي بوده كه گنجايش حدود ده ليتر مايعات را داشت. براي روغن، ترشي، شيره و مربا استفاده ميشد و ظرف كوچكتر از آن را بسوله ميگويند و مردان روستايي به هنگام كار در مزارع يا بيرون داخل آن ماست، روغن يا پنير ميريختند و با خود ميبردند.
موردله از بسوله كوچكتر و قوزله از هر دو آنها كوچكتر بود و مورد استفاده بيرون از خانه را داشت.
دوگله: ظرف سفالي و مدوري براي طبخ آبگوشت و به عبارتي ديزي سفالي ميباشد و دو نوع آن در خانهها وجود داشت يكي دوگوله كوچك و دوگوله بزرگ براي كله پزي.
خمره، چهارقفلي، گاودوش، لانجين نيز وسايل ساخته شده از گل رس ميباشند و هر كدام مورد استفاده خاص قرار ميگرفتند.
شاخدان همانطوريكه از اسمش پيداست از شاخ گاو ساخته ميشد. داخل شاخ را تهي ميكردند. مورد استفاده آن به هنگام درو بوده بدين صورت كه در داخل آن مقداري روغن ميريختند و درب آن را با مقداري پشم ميبستند. كشاورز آن را به صحرا ميبرد و مقداري از روغن را بر داس ميماليد و با سنگ داس آن را صيقل داده تيز ميكرد.
در منازل اشياء و وسايلي وجود داشت كه از تركههاي چوبي ساخته شده بود و هر كدام مورد استفاده ويژه داشت، اهالي مريانج براي ساخت آنها از تركههاي درختچهاي بنام مروار و يا بيد استفاده ميكنند. از جمله:
نُن دان يا نان دان ظرف بافته شده استوانهاي با دهانهاي اندازه يك نان و بلندي حدود يك متر يا بيشتر. براي نگهداري نان و جلوگيري از كفك زدن.
تويجه يا توُجه وسيلهاي به اندازه يك سيني بزرگ و مدور از جنس چوبي و بافته شده براي نان آب زدن، آبكشي برنج، خشكانيدن ميوه و ...
سبد: براي قرار دادن روي لانجين ماست و خمير، روي خيك دوغ، جابجايي بعضي محصولات كشاورزي.
دستچينه: ظرف مخصوصي بافته شده ازتركههاي مروار يا بيد براي حمل انگور يا نگهداري آن.
طبق: ظرفي كه از تنه درختان تراشيده شده بود و به اندازه سيني و تويجه است.
علاوه بر انواع وسايل چوبي در خانوادهها وسايل فلزي متعددي نيز وجود داشت كه بعضاً امروزه منسوخ شده و جاي آنها را وسايل برقي و پلاستيكي پرنموده است. مانند: سماور ذغالي، حلبي، آفتابه و لگن، مشربه، شرابه، سرمهدان، طاس، تيانچه، پاتيل، مجمعه، قزقان يا ديگ مسي، تنگ، دوگوله مسي، سركو، هلهكو، تخماق.